مطمئنا اکثر دوستانی که این مطلب بنده را می خوانند ، حداقل یکبار کنکور سراسری یا کنکورهای دیگر را تجربه کرده اند . حالا چرا کنکور ؟
فردا 13 آبان است . امشب ، شب 13 آبان است . استرس موجود برای حضور در مراسم سالروز 13 آبان بخوبی احساس می شود . آیا می توانم سر موقع به مراسم برسم یا نه ؟ آیا همه چیز طبق روال پیش می رود ؟ آیا در حین مراسم شاهد تشنج و دلهره خواهم شد ؟ آیا خوشحال به خانه بر میگردم ؟ و هزار آیای دیگر ...
تمام سوال های بالا ، مشابه سوال هایی است که در شب کنکور به سراغ ذهن و خیالمان می آید و نمی گذارد درست و حسابی بخوابیم . معمولا شب های کنکور هر آدمی ، جزء بدخواب ترین شب های آن شخص بحساب می آید . علت آن بدخوابی هم آن است که افکار آدم ، دچار ترافیک روحیه بخشی از پیروزی و ترس از ناامیدی است . که مطئنا در نهایت یکی از آن دو اتفاق خواهد افتاد . حالا آن شب شب حساس را با شرایط این روزها مقایسه می کنیم .
این روزها شاهد انواع و اقسام بیانات و دعوت ها از تمام گروه ها برای حضور در این مراسم دریافت کردیم . مطمئنا اهداف همه آنها هم در نشر بیانات یکی است . اما آن چیزی که تفاوت دارد ، برداشت ها از این بیانات و روایات است . عده ای سعی در بیان و ابراز خواسته های خود در فرصت ایجاد شده دارند و عده ای دیگر سعی در کنترل جریان دارند تا این مراسم مهم ( که ظاهرا امسال اهمیتش چندچندان شده است ) مانند سال های قبل تبلیغاتی باشد و بس . آن چیزی که باعث التهاب در فکر دولت مردان است ، ترس حضور گسترده از مردمی که در این روزها هم عصبانی اند ... هم تحریک شده اند ... و هم خواسته هایشان روز به روز و با توجه به شرایط روز افزایش پیدا می کند و آن تحرکات هم ، معلول قانع نشدن وجدان عمومی است . وجدانی که روزی سرانجام باید به قانع کردنش تن دهند .
آیا او از چیزی خبر دارد که ما نمی دونیم ؟ ها ؟
آخی !!!!!
دیروز - صبح جمعه - که در خواب نازنین بودم و تقریبا آخرای خواب رو می گذروندم و تقریبا متوجه صداهای دنیای واقعی می شدم ، بابام وارد اتاق شد و گفت : " محمد آزاد شد ".
منم که توی خواب و بیداری بودم گفتم : " خوب آزاد شده ، خدارو شکر "
یهویی به خودم اومدم . انگار که برق گرفه باشم یهو از جام بلند شدم . یهویی داد زدم : " قوچانی ؟؟؟؟ "
محمد قوچانی عزیز ، ستاره پرهیاهوی خانواده ما بعد از تحمل حدود 131 روز اسارت بالاخره از بند آزاد شد .
دیروز و دیشب رو تماما با محمد عزیز سپری کردیم . از خاطره های تور اوین برایمان می گفت . طوری تعریف می کرد که عاشق اوین می شدیم و دوست داشتیم حداقل چند روزی رو در این مکان متبرک بگذرونیم . به قول پدر خانم ایشان - عمادالدین باقی - ; " انشاالله آزادی محمد ، طلیعه ای باشد برای آزادی بقیه اسرای در بند " و همچنین به نقل از خود محمد قوچانی دوست داشتنی ; " امیدوارم روزی برسد که پس از آزادی تمام اسرا ، یک عکس دست جمعی بیندازیم " . محمد قوچانی همان محمد چند ماه پیشمان بود !
به امید آزادی ...
امسال ظاهرا ، آنطور که بویش می آید قرار است حکایت این روز با سالهای پیش آن فرق داشته باشد . تقریبا چند سالی می شود که بزرگداشت این روز تاریخی آنچنان هم بزرگ نبوده . و بیشتر شبیه به یک تجمع تفریحی و پیک نیک شبیه بوده . یا به عبارت دیگر بیشتر شبیه به همون 13بدر معروف خودمون بوده . اما ظاهرا 13بدر امسال یه خورده فرق داره . کاری ندارم که چی باعث شده یه ذره فرق داشته باشه . اما در این حد می دونم که خیلی ها به تکاپو افتادن تا این روز رو از روی تقویم بردارند . با استناد به همین تکاپوی دوستان ، می توان دریافت که انگار قرار است یک 13بدر تمام عیار ، با دسرهای خوش طعم داشته باشیم !
13 آبان امسال ، ببخشید ، 13بدر امسال ، یک نکته دیگر هم داره . در تمام 13بدر های روزها و ماه های پس از خرداد ماه ، این اولین 13بدری است که دانش آموزان و بچه مدرسه ای ها هم نقش پر رنگی دارن . پس خوش بحالشون که فرصت ابراز وجود دارند . والا زمان دانش آموزی ما ، در این روز تکلیف اضافه هم بهمون می دادن تا هیچ وقت فرصت ادای تکلیف اصلی رو نداشته باشیم .
13بدر امسال ، احتمالا مث هرسال ، توش گل و شیرینی و شکولات نباشه که این 13بدر ، با باطوم و چوب و چماق خوش طعم تر است .
منتظرش می مانیم !
امروز رو با اجازه شما در 16امین نمایشگاه بین المللی مطبوعات سیر کردم . از همون ابتدای ورود ، روح و روانم به گند کشیده شد . چون اون بلواری که اون سمت خیابونش پارکینگ اختصاصی نمایشگاه بود و من اون یکی سمت بلوار بودم و هرچی بلوار رو جلوتر رفتم تا به یه دوربرگردون برسم تا برم اونور بلوار و برم تو پارکینگ ... ; زهی خیال باطل . تمام دوربرگردون هارو به لطف بلوک های خرکی شهرداری بسته بودن و مجبور شدم بیفتم توی بزرگراه رسالت و یه مسیر الکی برم و دوباره برگردم به اونور بلوار و برم توی پارکینگ و در آن ظهر داغ مسخره ، فی الواقع دهان مبارکم حسابی آچارکشی شد .
رسیدم به نمایشگاه . آخه من نمی دونم این مسئولین نمایشگاه عقل ناقابلشان را - البته درصورت وجود - از چه کسی به ارث برده اند ؟ یه مسیر فرمالیته و خیلی خوشکل جلوی درب ورودی درست کرده بودند که هرکسی با دیدنش به وجد میومد ، وارد آن مسیر خوشکل شدم . تا اینجا درست ؟ به درب ورودی که رسیدم ... ای دل غافل شونصد و نود و هشت تا پله جلوی روی مبارکم ظاهر شد . عرق کردن و لعنت و نفرین را به جان خریدم و رفتم بالا . هی رفتم . هی رفتم . اما دیگه نرفتم ! چرا ؟ اینجا اصلا نمایشگاه نیست ، البته نمایشگاه از توش معلوم بود که در طبقه پایین بود . اینجا که من اومده بودم بخش اداریش بود . یه لحظه فکر کردم احتمالا من بسیار آدم کودنی هستم که تابلوی " بخش اداری " رو ندیدم . که البته بعدش که اومدم پایین ، دیدم اصلا تابلویی در کار نبود . خلاصه دوان دوان و عرق ریزون رفتم و رسیدم به نمایشگاه .
نکته ماجرا اینجاست که در بدو ورود به دنیای مطبوعات ، با روزنامه هایی چون کیهان ، ایران ، وطن امروز ، اطلاعات و خبرگزاری هایی چون فارس ، رجانیوز و ... مواجه شدم . لامصب نمی دونم چه سری بود که همشون هم بر اصلی نمایشگاه بودن . چشمتان روز بد نبیند که احساس زایشی فوری بهم دست داد . حسی مثل حس ویار . یا هر اصطلاح دیگه ای که به ذهنتان میرسه . می دونید ؟ به هر حال باید تخلیه میشدم . حس بسیار مزخرفی بود . درمانش هم یک خودکار سبز و یا شاید هم آبی بود . از غرفه دار مهربان خبرگزاری فارس یک خودکار به یادگار گرفتم . ( بزنم به تخته غرفه ای زده بودن در حد کره مریخ . ظاهرا مهر دولت مهرورز حسابی بهشان ورزیده بود ) از بحث دور نشویم . حس تخلیه را با نوشتن نمادهایی چون " یاحسین،میرحسین - یامهدی،شیخ مهدی - به امید ایران آزاد - به امید ایران در راه سبز امید - وعده ما 13 آبان و ... " هضم کردم . هنگام ورق زدن دفتر یادبودشان این نکته را درک کردم که ظاهرا اکثر افراد حاضر در نمایشگاه هم مانند من حس زایشی داشته اند و البته بشدت بیشتری تخلیه کرده بودند . به گونه ای که احتمالا موقع تخلیه شدن ، باد معده را نیز آزاد کرده بودند .
درکل نمایشگاه بسیار ساکت و سوت و کوری بود . یعنی راستش انتظار بیشتری هم نداشتم . حداقل اینکه خوراک رسانه ای بنده چند وقتیست توقیف شده ( اعتمادملی ) و رسانه های اینوری ( هم فکر خودمون ) هم اونقدر آزاد نیستند و خلاصه اینکه حسابی همه چیز توی سانسور خبری بایکوت شده . سعی می کنم روزای بعدی هم که احتمالا یه ذره رونق بگیره یه سری بزنم ، شاید برای انجام زایش بعدی !
حامد کرزای که در انتخابات افغانستان به عنوان نفر اول معرفی شده بود ، سرانجام نتوانست بر صندلی ریاست جمهوری کشورش تکیه بزند و با ابطال بخشی از آراء انتخابات ، آراء وی افت شدیدی کرد و لذا انتخابات افغانستان به دور دوم کشیده شد .
گمانه زنی ها حاکی از آن است ، حامد کرزای که بابت پیروزی اش در روزهای اولیه ، از خود شادی بسیاری نشان میداد بلافاصله پس از شنیدن پیام تبریک جناب محمود احمدی نژاد ، ناگهان کپ کرد و در ماتحتش سوزش شدیدی را تا ریشه احساس کرد . به گزارش نزدیکان حامد ، در شب تبریک محمود خان ، حامد کرزای چندین بار سرش را به دیوار کوبید و مرگش را از خدا خواست و با صدای بلند فریاد زد : " خدایا ، این چه مصیبتی بود که انداختی تو پاچه ما ؟ آخه آدم قحطی بود ؟ ما که این همه دوست و رفیق در منطقه داشتیم ، پس چرا ما را گرفتار محمود کردی ؟" . او صبح فردای آن شب نحس ، به دکتر قلب مراجعه کرد و گزارش های پزشکی نشان می دهد که وی در آن شب ، چندین بار بدلیل دیدن کابوس در خواب سکته های خفیف کرده و تا مرز جنون پیش رفته . او دائم در خواب حرف میزد و هی پشت سر هم تکرار می کرد : " آی محمود جز جیگر بگیری ، آی محمود الهی تیک عصبی بگیری " و هزاران جمله انتقادی دیگر که بدلیل استفاده از الفاظ زشت و غیر قابل تشخص بودن فحش های زبان افغانی ، از انتشار آن معذوریم . حامد کرزای که امروز به ناچار رای کمیسیون انتخابات ، در مرحله دوم را پذیرفت ، در هفته های اخیر تلاش فراوانی کرد تا با محمود تماس بگیرد تا به او بگوید : " جون مادرت پیام تبریکت رو پس بگیر تا اوضاع کشور آروم بشه " اما هیچ وقت موفق به این کار نشد که نشد .
به گزارش محمود نیوز ، محمود خان که سابقه بسیار طویلی در ارسال پیام تبریک و تسلیت و تولد و عروسی دارد ، تابحال بدلیل فرستادن این پیام ها ، باعث مرگ 8 نفر ، طلاق 124 عروس و داماد ، خودکشی 25 نفر در روز تولد ، انقراض 16 نوع حیوان دریایی و سقوط 46 هواپیما شده است .
پیش بینی می شود با توجه به علاقه شدید جناب احمدی نژاد به مدیریت جهانی ، در سال جاری شاهد از بین رفتن بیش از نیمی از کره زمین و خشک شدن بیش در 70% دریاها و اقیانوس های زمین هستیم .
همچنین خبرهایی که از پیام های ارسالی از ماهواه امید می رسد ، این ماهواره بشدت در حال تکثیر نسخه های جدیدتری از محمود در سیاره های دیگر است .
و بنده به عنوان یک ایرانی ، بابت داشتن همچنین رئیس جمهور ملوسی ، بشدت افتخار می کنم و در حال حاضر پشیمانم که به غیر او در انتخابات رای دادم . او باعث افتخار و اقتدار ملی ما در این سال ها شده است .
خبرهای رسیده از آن حکایت دارد که در حال حاضر سر محمودخان بشدت شلوغ شده و برای دیدنش باید زمانی را رزرو کرد که احتمالا تا 50 سال دیگر زمان آن نرسد . زیرا وی در حال قرارداد با صاحبان سیرک است. همچنین کودکان زیادی خواستار حضور وی در برنامه عموپورگ و خاله نرگس شده اند .
اخبار تکمیلی متعاقبا اعلام می گردد !
به به . سلام عرض شد . چند وقتی بود با این صفحه بیگانه شده بودم و کلی روش خاک گرفته بود که امشبو تصمیم گرفتم یه حال اساسی بهش بدم و لذت بروز بودن رو بهش تقدیم کنم . شب جمعست و احساس خارش شدیدی روی بدنم حس می کنم . از اون خارش هایی که حالاحالاها مهمون تن خستمه . خسته از یک تابستون بی فروغ و زهرماری . انگار نه انگار که روی ماه مهری خانوم رو چند هفته ای هست که می بینیم . دلمم که حسابی تنگ هم کلاسی های دانشگاه و بقیه رفقا شده بود که البته این روزا حسابی جا باز کرده و می ترسم زیاد از حد گشاد بشه و دوباره کار دستم بده و بیفتم تو وادی بی حالی و خماری .
سرمای عجیبی خوردم و با دستمال کاغذی و آب نمک و توالت خونمون هم حسابی رفیق شدم و روزی چند بار از خجالتش در میام و یه تگری حسابی مهمونش می کنم . حس و حال دکتر مکتر رفتن هم که ندارم . گمونم جدیدا آنفولانزای خوکی داره بهم دست تکون میده و احتمالا رفتم توی تیم آنفولانزایی ها . دیگه ما با کلاسیم دیگه . مریضیهامون هم از این درد و مرض های خارجی و خفنه . نه از این مرض سوسولی ها که این جوونا میگیرن .
تا یادم نرفته بگم ، یه چیزی هست که خیلی وقته ذهن و دماغم رو به خودش مشغول کرده . یه بوی عجیب و خیلی گندی هست که چند وقته توی اتاقم بوضوح استشمام میشه . نمی دونم کدوم ناجوانمردی چند وقته که میاد و چوب پنبه رو اینجا خلاص می کنه و فرار می کنه . مخصوصا صبح ها که از خواب بیدار میشم مث هاله نور دور و اطرافم رو پر می کنه و هیچ کسی جرات نمی کنه وارد اتاق بشه . مطمئنم کار خودم نیست . چون معمولا سر شب تلمبه معده رو آزاد می کنم و نمی گذارم به موقع خواب و صبح برسه . جالب اینکه هیچ بوگیری هم جواب نمیده . خودم یه احتمالی میدم . به مناسبت روز تولدم یکی از بستگان گرامی لطف کردن و یه شلوار پارچه ای برام آوردن که ظاهرا این شلوار جادویی با مواد نفتی غصبی ساخته شده . جوری که تاحالا 4 بار شستمش ولی هنوز بو میده . ا... اعلم !
بیشتر سر شما عزیزان که تخم سرتون روی چشمم جا داره رو نمی گیرم . فقط می خوام یه آهنگ خیلی جیگر و ناز و آروم ترکی براتون بگذارم . آهنگ خیلی قشنگیه و روی روح و روانتون پیاده روی می کنه . انصافا خوانندش هم بسیار خوب روی و توپ جثه هست ! پیشنهاد می کنم اگر دنبال آرامش هستین این آهنگ رو گوش کنید ، اما اگر به همان اندازه به آرامش نیاز دارید به خواننده اثر هیچ توجهی نکنید . با اجازه . مخلص برادر !
امروز 31 شهریور ماه ، سالروز تولد محمد قوچانی و 94مین روز بازداشت روزنامه نگار و سردبیر روزنامه اعتماد ملی می باشد . بی شک محمد قوچانی یکی از نخبه های مطبوعاتی ایران است که نشر و قلم او تضمین کننده کیفیت و وزن سنگین محتوایی هر نشریه ای می باشد . محمد قوچانی شخصیت خاص و متفاوتی دارد . علاقمندی هایش بسیارند و اغلب خندان است و کمتر پیش می آید عصبانی شود . همچنین داشتن مطالعه فراوان با هر سبک و سلیقه ای و وجود عطش ناتمام باخبر بودن از مسائل و رویدادهای روز ، از خصوصیات دیگر محمد عزیز می باشد . گویی که تمام نگاه های او شکار لحظه هاست و هیچ نکته ای توان فرار از نگاه او را ندارد و در تسخیر سوژه یابی او قرار می گیرد .
او در حالی وارد 34 سالگی می
شود که برای اولین بار در زندگی خود ، در سالروز تولدش اولین و مسلم ترین
هدیه خداوندی - آزادی - را از او ربوده اند . برای اولین بار شمع کیک
تولدش را فوت نمی کند و تا روز آزادیش روشن می ماند تا امید را برایمان
زنده نگه دارد . برای اولین بار جشن سالروز تولدش ، خارج از هیاهوی خانه
برگزار می شود و تنها میله های نامهربان زندان میهمانان او هستند . اما
کیک تولد او شیرین تر از سال های پیش است . شیرینی که طعم امید می
دهد . شیرینی که نوید سال های سال آزادی می دهد . شیرینی که فقط صبوران و
منتظران قدرت درک فهم آن را دارند
...
به امید آزادی محمد قوچانی عزیز ...

روز قدس هم آمد و رفت . با همون آب و تاب و شور و اشتیاقی که پیش بینی میشد . با همون برنامه ریزی و تبلیغات زیرزمینی قبلی که انجام شده بود و انصافا و بدون اغراق جواب هم داد و غلبه سنگینی بر تبلیغات مدام رسانه میلی و صداوسیما کرد . انگار ملت بغض در گلو مانده ای داشتند که محکومند به دیده نشدن !
همه چیز عالی بود و واقعی . این بار بر خلاف سالهای قبل شعار واقعی مردم رو می شنیدیم که دیگر مانند طوطی به خط دهی های وزیر شعار توجهی نمی کردند و حرف دل خودشون رو به گوش جهانیان می رسوندند . البته ناگفته نمونه که من ، خودم با بعضی از شعارهایی که مردم می دادند موافق هم نبودم . از جمله شعار " نه غزه ، نه لبنان ، جانم فدای ایران" و یا " استقلال آزادی ، جمهوری ایرانی" . حتی در پست های قبلی هم به صورت کامل ، این شعارهای انحرافی رو نقد کرده بودم و البته مطمئنم دلیل تمام این انحرافات خطرناک ، ناشی از بستن راه های ارتباطی بین مردم و رهبرانشان ، سانسورهای بی وقفه و همه جانبه ، حس عصبانیتی که به خاطر تمام ظلم و جفاهایی که در این سه ماه به مردم شده بود در بین آنان وجود داشت . اما دقیقا می توانم درک کنم که این حس آزادی خواهی مردم و فریاد خالص وطن دوستانه ایرانیان در راهپیمایی سبز قدس ، خیلی ها را عصبانی می کند و با سعی در تلقین نسبت دادنش به بیگانگان ، قصد فرار از حقیقت را دارند . محقیقتی که سبز آمدند . پرشور آمدند تا بگویند هستند و از حقشان دفاع می کنند و حاضر نیستند به هیچ وجه حقیقت را فدای ظلم و مصلحت کنند . آمدند تا بگویند ما عاشق ایرانیم و حاضر نیستیم آن را به اقلیتی بدهیم که با زور و پول و ظلم ، آزادی را از مردم ربوده اند . آمدند تا راه سبز امیدشان را اعلام موجودیت کنند !
اما مسئله ای که در تمام طول راهپیمایی سبز قدس آزارم می داد دودستگی و شکافی بود که بین مردم - مردم ایران - وجود داشت . شکافی حتی عمیق تر از دو ملت بیگانه . فقط ملیت و زبان یکی بود ، اما اهداف و شعارها و اعتقادها ، همه و همه متفاوت بودند . به طور مثال ، راهپیمایی سبز ها که در جریان بود عده ای لباس شخصی با چوب و چماق حمله ور شدند و مردم روزه دار حاضر در راهپیمایی را زدند و لرزاندند . یا عده ای که در بین جمعیت سبز بودند و با گل و سنگ ریزه به خودروی وزیرشعار سنگ پرت می کردند . هیچ کدام از این صحنه ها زیبا نیست . صحنه هایی که فقط فرصت طلبان بیگانه رو خوشحال می کنند و فقط آنها هستند که از این تفرقه و شکاف عمیق لذت می برند . اما همچنان می بینیم که عده ای قصد جمع و جور کردن ماجرا را دارند و هنوز باور نکردند یا لااقل نمی خواهند باور کنند که بحران عمیقی در ملت ما وجود دارد . چرا نمی آیند به جای جمع و جور کردن ماجرا ، این همه اختلاف موجود که در عمق ملت رخنه کرده را حل و فصل کنند و برای همیشه ریشه کن کنند تا هیچ کس دیگری جرات بازگوی بیان و دانه دادن به این اخلتافات را نداشته باشد؟ مگر تاریخ به آنها ثابت نکرده که هر بُغضی که در جای خودش ترکانده نشود و در گلو فرو بماند ، ناگهان در روز مبادایی مانند فورانی می شود که همه چیز را به نابودی می کشاند ؟ چرا حاضر نیستند جمعیتی را ببینند که بدون شک از تاثیرگذارترین جهت های فکری موجود در ایران می باشند ؟ تا کی نباید به حقیقت تن داد و با نمایش های خیالی و تفرقه افکن ، ملت را به جهت های مختلف کشاند و به اتحاد خنجر زد ؟
وقتی در بین جمعیت بودم و راهپیمایی تاریخی سبز قدس در جریان بود ، حداقل در بین جمعیت همسو ، اتحاد را درک کردم . اتحادی که آرزو دارم بزودی فراگیر شود و دیگر هموطنان غیر همفکر سیاسی را هم دربرگیرد و همه باهم لبخند بزنیم . فقط این را می دانم که هیچ ایرانی از وضعیت موجود خوشحال نیست .هیچ وقت گمان نمی کردم که مسیر زندگی ام بعد از انتخابات به کلی تغییر کند ، سبک نوشته هایم تغییر کند ، وضعییت ظاهری ام تغییر کند و نسبت به خیلی موارد بی تفاوت شوم و نسبت به خیلی مسائل دیگر حساس . انگار که پوستی ترکانده ایم و به مانند جنینی که در مراحل مختلف شکل عوض می کند ، شده ایم . خیلی از این تغییرات به نفع ماست و خیلی های دیگر خطرناک . نه خوشحالی هایمان طولانیست و نه افسردگی هایمان و دائما بی تاب هستیم و نگران . دوای این درد آتشین ، اتحاد است که منتظر سلامش می مانم !!!
مردم ایران برای روز قدس آماده می شوند ، جنبش سبز مردمی ایران هم در این روزها به تکاپو افتادند تا از این روز تاریخ ساز ، خاطره بسازند . چند هفته قبل مهدی کروبی در نامه ای به این روز بزرگ اشاره کرده بود و قدرت سبز مردم را به رخ کودتاچیان کشیده بود . شعار های انقلابی پدران ما با شعارهای جنبش سبز تلفیق شده اند و آماده فوران کردن هستند . اما به نظر من دانستن چند نکته خالی از لطف نیست !
مطمئنا در این روز مهم ، اقشار مختلف مردم به دلالیل مختلف در این راهپیمایی شرکت می کنند و نمی توان منکر تفاوت در نیت ها برای حضور در این راهپیمایی شد . آقایان آیت الله العظمی یوسف صانعی ، میرحسین موسوی، مهدی کروبی، محمد خاتمی، هاشمی رفسنجانی، سید حسن خمینی و انواع تشکل های اصلاح طلب از جمله حزب اعتمادملی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ، حزب مشارکت و غیره نیز با صدور بیانیه ای از مردم غیور ایران دعوت نموده اند تا در راهپیمایی روز قدس شرکت کنند . همه ما دلیل و تاریخچه روز قدس را می دانیم . این روز یادگار امام خمینی (ره) است . روزی که برای زنده نگه داشتن مقاومت مردم مظلوم فلسطین بنا نهاده شده بود . اما شخص امام خمینی هم تاکید کرده بودند که این روز فقط متعلق به فلسطین نیست و برای محکوم کردن مستکبرین در تمام نقاط دنیا می باشد . لذا از عموم مردم شریف ایران دعوت شده تا برای احقاق حقوق مظلومین در مقابل ظالمان ، در این راهپیمایی شرکت کنند .
اما می رسیم به مهم ترین نکته مورد نظر ! گاها شنیده شده که شعارهایی برای این روز پیشنهاد شده اند . مانند شعار نه غزه ، نه لبنان ، جانم فدای ایران . اگر چه این شعار در نگاه اول زیباست و وطن پرستی مردم ما ، بخصوص جنبش سبز مردمی را اثبات می کند . اما ناگفته نماند که مهم ترین ویژگی این جنبش ، مردمی بودن و فراگیر بودن آن است . پس این شعار انحرافی می تواند هدف این مسیر پاک را به گمراهی بکشاند و همچنین فرصت را برای کودتاچیان باز می گذارد تا بتوانند با نیش و کنایه هایشان رهبران جنبش و مردم را بمب باران کنند . اگرچه من مطمئن هستم هیچ کدام از رهبران جنبش سبز ، نه میرحسین موسوی ، نه مهدی کروبی و نه هیچ اصلاح طلب دیگری ، این شعار را تائید نمی کنند و انصافا هم این شعار زیبنده مردم فهیم ایران نیست که شعاری علیه مردمانی بدهیم که در آن سرزمین ها قطعا مورد ظلم واقع شده اند . پس بیائیم با هم این شعار را اصلاح کنیم .
ما مطمئنا به ظلم هایی که به مردم فلسطین و حتی مسلمانان چین شده است ، واقف هستیم . همچنین این موضوع را نیز می دانیم که وقتی در خانه و کاشانه ما دعوا و کشت و کشتاری است ، هیچ وقت به دعوا های بیرون خانه و در درون کوچه و خیابان فکر نمی کنیم . اما بدون شک دعواهای بیرون خانه را نیز فراموش نمی کنیم و مدنظرمان هستند . در این صورت ، درواقع ما باید شعاری بدهیم که بیانگر حقوق از دست رفته همه باشد . چه در داخل و چه در خارج . لذا باید شعاری را مدنظر داشته باشیم که همه مردم دنیا را شگفت زده کند و به ادب و فهم و درک جنبش سبز مردمی ایران قبطه بخورند . بنده یک پیشنهادی برای شعار مذکور دارم که شاید نسخه اصلاح شده آن باشد . باید شعاری مدنی باشد تا تمام دنیا از شنیدن آن لذت ببرند و حتی یک قوم و ملتی را هم رنجور نکند . پس بیائید کمی فکر کنیم . تنها با جایگزینی و تصحیح چند کاراکتر ساده از شعار فوق ، می رسیم به یک شعار مدنی و زیبا و همه گیر و جهانی ...
شعار زیبای هم قزه ، هم لبنان ، جانم فدای ایران !
همچنین می توانیم شعارهای دیگری را هم داشته باشیم ، از جمله : تفنگت را زمین بگذار ، حسین حسین شعار ماست ، کروبی افتخار ماست و شعارهای دیگری که مردم خودشان به خوبی آنها را می دانند . پس همه با هم آماده برای روزی که با راهپیمایی سبزمان حقوق مظلومین را از ظالمان بستانیم .
امروز جلسه پنجم از دادگاه ک.م برگزار شد . امروز همه و همه اعتراف کردند . از ف.ب گرفته تا ت.ت و ب.ب . ع.م هم که عضو شورای مرکزی ا.ت.و بود حسابی علیه م.م و م.ک بد و بیراه و گفت و درود فرستاد بر ساحت مقدس ع.خ
نمی دونم امروز همه چرا تیک گرفته بودند . شاید هم من مث م.م متوهم شده بودم و هی ریپ می زدم . البته همه می دونن که من به م.ک رای داده بودم . توی راهپیمایی غ.ق ا.آ هم شرکت کرده بودم . اتفاقا توی اون راهپیمایی ش.ش هم شده بودم و دنبال دستشویی هم گشتم و پیدا نکردم تا رسیدم خونه و حسابی ش.ش و ر.ر
خلاصه اینکه مجری های صداوسیما و ۲۰:۳۰ همگی سنگ تموم گذاشتن و با ار ار های خودشون لحظه های شادی رو به خونه های مردم آوردن . این د.د همه چیش خوب بود ، فقط یک بدی داشت که زمانش کم بود . همچنین از مجری های عزیز ۲۰:۳۰ تقاضا دارم تا در دادگاه بعدی از میمون و گوساله هم استفاده کنند تا هنگام ر.ر کردن و م.م کردن و ار.ار کردن، از تجربیات آن حیوانات عظیم الشان در خبررسانی بهرمند شوند .
باتشکر
ارادتمند شما
پ.پ
و جمعی دیگر از دوستان از جمله : م.الف - خ.ر - ا.ن - ج.الف - چ.خ - گ.ز - ز.ز و الف.ب.پ.ت.ث ....
امشب ، ظاهرا می بایست شب تولد بیست و چند سالگیمو جشن می گرفتم . اما مطمئن بودم این جشن نه چندان مبارک ، در این ایام پر حرارت نمی تونه زیاد دلچسب باشه . در روزهایی قرار داریم که هر روز آمار جدیدی از تعداد شهدای راه آزادی به گوشمان می رسد . غم از دست دادن هم وطنانم در قلبم زندانیست . خانواده هایی که غم دوری عزیزان دربندشان را در دل دارند . دوستان و همکاران عزیزی که شغل و کارشان را در این ایام شوم تحمیلی از دست داده اند و در منزل سماق ممیکند . وارد کردن فشارها و تهمت های ناروا به بزرگ مردان پاک چون رئیس جمهور مهندس میرحسین موسوی ، شیخ مهدی کروبی و همچنین اسرای آزاده وطن در زندان استبداد و دیگر وقایع شومی که هر کدام برای ما فاجعه ای دردناک است . مطمئنا در این شرایط غم بار ، هیچ انگیزه و روحیه ای برای خندیدن نیست و یا حتی شنیدن پیام تبریک خاطره انگیز " تولدت مبارک " هم مانند قدیما شیرین نیست .
در این روزها فکر آشفته و خسته ای دارم . به گونه ای که چندین بار در معرض تصادف رانندگی قرار گرفتم . حتی یک بار هم این واقعه روی داد و 170 هزار تومن هم خرج روی دستم گذاشت . در روزهایی هستیم که نمی شود بی تفاوت ماند . به هیچ وجه قصد اغراق یا بزرگ نمایی نیست . اطمینان دارم که برخلاف گفته های بعضی از دوستان " شورش را هم در نیاوردم" . اما به واقع اوضاع خوب نیست . امکان ندارد بی خبر از جریانات روز باشم و هم فکر راحتی داشته باشم . انگار هر روز باید منتظر اتفاق شوم دیگری بود .
امید تحقق یافتن روزهایی را دارم که تولد روزهای شیرین آزادی را در اوج لذت برپا کنم . در کنار دوستان و آشنایان و تمام هموطنان عزیز آزاده . امید رسیدن روزهایی را دارم که خنده های واقعی و طولانی را بر لب اطرافیانم ببینم . امید نزدیکی ایامی را دارم که در آن ایام ، هیچ پدر و مادری دور از عزیزشان نباشند . امید آمدن روزهایی را دارم که هیچ بالادستی با توجیه و طمع قدرت دست به کشتارهای خونین نزند . به امید روزهای آزادی ...
در آن شرایط است که مجازید در چنین روزی با لبخند شیرینتان به من بگوئید " تولدت مبارک "
-----
ته نوشت : یک هدیه تولد من به شما که در این شب تولدم ، خیلی با خود زمزمه می کنم . تصنیف زیبای " سرو چمان " از استاد محمدرضا شجریان
دانلود تصنیف سرو چمان - استاد محمدرضا شجریان
حجم : 3.11 MB , زمان: 6:42 , فرمت : Wma 64 Kbps
متن تصنیف:
درود بر استاد . امشب با عطش فراوانی داشتم درد و دل استاد شجریان با مردم را که از شبکه صدای آمریکا (VOA) پخش میشد را می دیدم . ممنونم استاد . حقا که نشان دادی هنوز در ایران ما بزرگانی هستند که حاضر نیستند هنرشان را به حقانیت بفروشند . نشان دادی که صدای حقیقت و ناله های سبز ایرانیان را شنیدی و به احترامش نواختی و خواندی . استاد محمدرضا شجریان عزیز ، با تمام وجودم دوستت دارم .
دانلود تصنیف فوق العاده زیبای زبان آتش ، اثر تاریخی استاد شجریان در حمایت از جنبش سبز
افراد زیادی هستند که در دوره های مختلفی از زندگیشان مورد تجاوز واقع شده اند و وجود مبارکشان را به این امر نامبارک ، متبرک کرده اند . و اما در اینجا سوال مهمی مطرح است . چگونه باید متوجه شوید که کسانی می خواهند به شما تجاوز کنند ؟ یا اینکه تابحال مورد تجاوز قرار گرفته اید یا خیر؟ در اینجا راه هایی را به شما دوستان مورد تجاوز واقع شده یا درصدد تجاوز نشان می دهیم که به وضوح و با دقت فراوان بتوانید آمار این امر پرفیض را در تمام طول عمرتان در ذهنتان داشته باشید . پس به چندین نشانه از آن می پردازیم .
1- اگر در اتوبوس ایستاده اید و جمعیت کیپ تا کیپ ایستاده اند و شما فشارهای ناشی از ضربه های ریز به نقاط تیزتان را آشکارا احساس می کنید . در این لحظه ، کافیست کمی به اطرافتان خیره شوید و اگر به نگاه های خمار یکی از اطرافیانتان برخورد کردید ، لازم است بلافاصله از آن شخص دور شوید و در نقطه ای دیگر از اتوبوس پناه ببرید .
2- اگر در صندلی عقب تاکسی نشسته اید و متوجه آن شدید که شخص کناری شما دائما سعی می کند دستش را در جیبش فرو ببرد . البته در این مورد ، یکبار دست را در جیب فرو بردن طبیعی است ( بدلیل حساب کردن کرایه تاکسی) . اما اگر احیانا احساس کردید شخص کناریتان کلا دوست دارد دستش را در جیبش فرو ببرد و بیرون بیاورد ، بلافاصله مشکوک شوید و سعی کنید با یک سرفه خفیف ، شخص را از آگاهیتان نسبت به ماجرا مطلع سازید تا تجاوزش را متوقف کند . ام چنانچه دیدید باز هم در حال تلاش برای فرو بردن دست در جیبش است ، بیخیالش شوید و بگذارید براحتی کارش را انجام دهد . احیانا شلوارش خیلی تنگ است و فاق شلوار ، نقاط حساس بدنش را اذیت می کند و مجبور است برای جلوگیری از خاریدن آن نقاط مذکور ، راهش را باز کند .
3- اگر در صف نان ، شیر ، کوپن ، قند ، شکر ، برنج و یا هر خوراکی دیگری ایستاده اید و حس کردید نفر پشتی دائما به شما فشار می آورد . سعی کنید در این مورد حساس بلافاصله یک ضربه با لگد با ته کفشتان به ران آن شخص وارد کنید تا مانع حرکات طمع جویانه اش برای تصرف صف شوید . زیرا درصورت تداوم آن حرکت و خوش گذرانی های لحظه ای او ، سعی می کند به نحوی درآن زمان اندک ، طرح رفاقتی با شما بریزد که دیگر قوز بالا قوز است .
روش های زیر صرفا جهت پیشگیری از تجاوزات ، مورد بررسی قرار می گیرد .
4- اگر در محل کارتان نشسته اید و متوجه نگاه های غیر عادی به خودتان می شوید . سعی کنید در محل کارتان همیشه پرجنب و جوش باشید و کلا هی تکان بخورید تا دیگران را دچار خطای دید کنید و درواقع پاسخ کوبنده ای به افکار خبیثشان بدهید تا از نقشه تجاوز از پیش طراحی شده شان ، منصرفشان کنید
5- اگر در مدرسه هستید و معلم بهداشتتان می خواهد شما را موش آزمایشگاهی قرار دهد و تست های پزشکی سلامتی را روی شما انجام دهد تا اطلاعاتش را در این زمینه افزایش دهد . شما برای مقابله با آن حرکت خصمانه معلم بهداشت سعی کنید از ترفند بسیار توپی استفاده کنید تا از دست او خلاص شوید . مثلا بگوئید " جیش دارم . داره می ریزه " بروید به سمت توالت و دیگر برنگردید .
6- اگر خدایی ناکرده بیماری خاصی پیدا کرده اید و دکتر برای شما آمپول تجویز کرده است قبل از اینکه نزد تزریقاتچی بروید ، از پزشکتان سوال کنید آمپول را باید به کجا زد ؟ اگر پزشک پاسخ داد که : " فرقی نمی کند" و سپس نزد تزریقاتچی رفتید و احساس کردید که شدیدا گیر داده تا آمپول را در ناحیه باسن گرامیتان فرو ببرد ، به افکار پلیدش پی ببرید و سریعا تزریقاتی را ترک گفته و به جایی دیگر بروید . اگر مجبورید که در همانجا کارتان را انجام دهید بروید روی تخت بخوابید و محکم با دستتان شلوارتان را بچسبید تا تزریقاتچی بیش از حد معمول ، آن را پائین نیاورد . احتمالا دیگر تلاشی برای مقابله با شما نمی کند ولی اگر چنانچه دیدید با سماجت می خواهد شلوارتان را بیش از حد پایین بیاورد ، مقاومت نکنید و بگذارید کارش را انجام دهد ، اما برای مقابله روانی با او ، کف پا و جورابتان را روبروی دماغش بگیرید تا حالش بهم بخورد و تمرکز کافی را برای تجاوز به شما از دست بدهد و این نقشه پلید را زهرمارش کنید . لذا در آن روز لازم است در هرشرایطی ، بد بو ترین و کپک زده ترین جورابتان را بپوشید تا آخرین راه مقابله با تجاوزات را از دست ندهید .
7- اگر در خوابگاه دانشگاه هستید و بقل به بقل می خوابید ، سعی کنید همیشه حتی در گرم ترین روزهای سال ، ضخیم ترین لباس هایتان را تنتان کنید و در گوشه ترین نقطه خوابگاه بخوابید تا از امواج حملات فیزیکی رفقای ناباب در امان بمانید .
8- و اما به این مورد آخر خوب توجه کنید . اگر احیانا در ناآرامی های بعد از انتخابات ایران و به اتهام کودتا و یا انقلاب مخملی دستگیرتان کردند و تصادفا به کهریزک رهسپار شده اید ، باید بگویم که هیچ راه حل موثری به ذهنم نمی رسد و باید بگویم که از صمیم قلب با شما همدردی می کنم و درد تجاوز به شما را شدیدا درک می کنم . اما قول نمی دهم که شریک غم تجاوز به شما می شوم . اما توجه داشته باشید که پس از تجاوز ، حتما تکه های شکسته باطوم و شیشه نوشابه و چماغ را با ابزاری مثل انبردست یا دمباریک از بدنتان خارج کنید تا بیشتر اذیت نشوید .
به امید بهبود روش های تجاوز
سرنوشت - امروز خوب شروع نشد . با دیدن خواب مرگ یک عزیز ، از خواب پریدم ( دور از جان گرامیش ) . عزیزی که اخیرا دیدنش هم مثل خودش یک رویاست . عزیزی که اختلاف سلیقه های فراوانی بین ما هست اما شیرینی دوست داشتنش و علاقه بیش از حد به او ، به تمام این اختلاف سلیقه ها می ارزد . عزیزی که همیشه موقع فکر کردن به چیزهای خوب ، روبروی خیالاتم ظاهر می شود و در خاطرم می خندد . او همیشه خوب است و مهربان . آنقدر که آرزوی هرکس ، داشتن یکی مثل اوست . دلش دریاست و دقیقا یک رویاست !
-------
ساعت حدود 5 بعدازظهر به سمت زندان اوین - برای پیشواز محمد قوچانی عزیزمان - حرکت کردیم . در آنجا، انتظار ، مفهوم حقیقیش را برایمان آشکار ساخت . آنقدر که حدود 6 ساعت با ثانیه ها کلنجار رفتیم و ساعت 11 شب شد . هنوز روزه را افطار نکرده بودیم ، اما همچنان خبری از او نشد . همه چیز برای یک استقبال شیرین از محمد عزیز آماده بود . ما برای آزادی و استقبال از او حاضر بودیم ساعت ها و حتی روزها هم در انتظار باشیم . انتظار برای مردی که خود در هنگام سختی ها امید را به اطرافیانش هدیه می داد . انتظار برای آزادی سردبیری که در زمانی که نشریاتش به ناحق توقیف می شدند ، در آن شرایط دشوار صبر و امید و انگیزه را برای همکارانش زنده می ساخت . اما بعد از گذشت آن ساعات طولانی روبروی زندان ، آقایی از زندان بیرون آمد و حاضر شد به سوالات بیشمار خانواده هایی که منتظر آزادی عزیزانشان بودند ، پاسخ بدهد . در آن شرایط پرالتهاب ، هرزمانی که درب خروجی زندان باز می شد ، چشمان همه به طرف درب خیره میشد و امید آزادی به دلهایمان برمی گشت . اما جوابی که آن مرد داد تقریبا همه را ناامید کرد . او که ظاهرا مقام بلند مرتبه ای در زندان داشت پس از تماسی با داخل زندان به خانواده ها گفت : " امشب هیچ کس دیگر آزاد نمی شود"
این جواب آب یخی بود بر پیکر خسته خانواده هایی که باشوق آزادی عزیزانشان به آنجا آمده بودند . بعضی از شهرستان های اطراف و بعضی از جای جای پایتخت . همه آنها هم قبلا حکم آزادی عزیزشان را دریافت کرده بودند و حتی وثیقه را هم سپرده بودند اما هیچ که هیچ . حکم آزادی از طرف دادگاه برای زندان ابلاغ شده بود ، اما ظاهرا دستور آزاد نکردن زندانیان از جای دیگری امده بود که وضعیت اینچنین بود . آنجا بود که حتی برخی از خانواده ها برای آزادی عزیزشان که حق طبیعی او بود هم باید غصه می خوردند و ناخاسته به مسببان و مسئولان زیربط ، فحش و ناسزا می فرستادند .ناسزا برای آنهایی که آزادی را از مردم ربوده اند .
در آنجا با پیرمرد و پیرزنی برخورد کردم که پس از شنیدن حرفهایشان بغضم ترکید و از کنترل خودم خارج شدم . مادر پیری که 10 سال است از فرزندش خبر ندارد .پسرش را 10 سال پیش در ماجرای 18تیر سال 78 دستگیر کرده بودند . او در این 10 سال دوری ، حتی یک بار هم با پسرش صحبت نکرده بود . یک بار هم او را ندیده بود . او نمی دانست پسرش کجاست و آیا زنده است یا مرده . 10 سال را با انتظار و سوگ گذرانده بود . چندین بار که برای جویا شدن از فرزندش از دادستان تهران درخواست کرده بود که " حداقل جنازه فرزندم را تحویل دهید یا مقبره او را نشانم دهید تا بدانم کجا باید عزاداری کنم "، با این پاسخ از طرف دادستان بدرقه شده بود که " پسرتان خائن است . دنبالش نگردید " اشک در چشمانم جمع شده بود . پیرزن دیگر بریده بود . پدر و مادر پیری که هیچکس جوابگوی وضعیت پسرشان نبود . چشمان غم زده و معصوم پیرزن که در این ۱۰ سال هرشب را با گریه سحر می کرد ، گود و قرمز به نظر می رسید . به چه کسی باید پناه ببرد ؟ دیگر کسی به خود جرات نمی داد که او را به صبر و آرامش دعوت کند . او حتی دیگر قدرت نداشت به خداوند توکل کند ...
گاهی برای چشیدن طعم شیرین آزادی باید بهای گزافی را پرداخت . آزادی که حق مسلم هر فرد است را باید از بنده ای دیگر التماس کرد . آزادی که گاهی اوقات جان آدم را می گیرد تا بدست آید . آنجا صحنه هایی را دیدم که چند لحظه مرا از خود بی خود کرد . مادری که در لحظه آزادی فرزندش ، او را با عطش مادرانه اش به آغوش می گیرد و هق هق گریه هایش فضای اطراف را معطر می کرد . مادری که با ولع خالصانه و با تمام توان ، فرزندش را در آغوشش چنگ می زند تا کسی نتواند فرزندش را از او بگیرد . براستی که آزادی ، عسلی است که تا در اختیار داری در آن اشباعی و عظمت شیرینی اش را احساس نمی کنی و به محض اینکه آن را از دستان شما غارت می کنند ، تازه درمی یابی که چه گوهری را از دست داده ای !
به امید آزادی
شکی نیست ایام پس از انتخابات به کلی با روزهای قبل از آن تفاوت بسیاری داشت و احتمالا هیچ زمان دیگر به آن شمایل سابق بازنگردد . و مطمئنا هیچکس تا قبل از انتخابات ، تصور این سطح گسترده از تغییرات را در بدنه جامعه را در ادراک خود نمی دید . و حتی احیانا ماجراهای بعد از این روزها هم چنین ویژگی خواهد داشت . از این رو که هرچه زمان می گذرد به آثار و بقایای بیشتری از تلخی و شیرینی ها انتخابات اخیر پی می بریم .
تلخی از آن جهت که هر روز آمار بیشتری از کشته ها و شهیدان راه سبز مردمی آشکار می شود ، تجاوزات ناجوانمردانه و البته غیراسلامی و انسانی هم وطنان در زندان های کشورمان ، دروغ های پی در پی ، در پی روند منتقد زدایی به بهانه های مختلف ، اتصال ملت کاملا ایرانی معترض به انتخابات به بیگانگان و منافقین و ... ، شکستن و ترور شخصیت بزرگان سیاسی و انقلابی به (اتهام)؟ انقلاب مخملی و از این قبیل تهمت ها و برچسب های رنگارنگ . توقیف و مسدود کردن رسانه ها و تریبون های منتقد و کور کردن آنها و یک جانبه گری رسانه به اصطلاح ملی به نفع یه کودتاچی و تثبیت دولت نامشروع اش .
شیرینی از آن جهت که واقعیات بیشتری برای مردم نهان شد . شناختن چهره واقعی یک عده دروغگو و خائن که همیشه با تکیه بر اسلام و ائمه بدنبال منافع خودشان بودند و با همان تکیه ، دست به جنایت می زدند . به طوری که خیلی از هم سن و سال های مرا از اسلام و دین و تشیع زدوده اند . چهره ای که از آن ارزش هایواقعی و مقدس به ما نشان دادند ، آن چیزی نبود که بدنبالش می گشتیم . آنها برای مصلحت نظامشان هر کاری که خواستند کردند . برای حفظ نظامشان از حقیقت گذشتند . برای حفظ نظامشان دروغ گفتند و نیرنگ زدند و آدم کشتند و در زندان تجاوز کردند . برای حفظ نظامشان ، حرمت پاک ترین های نظامشان را شکستند . آیا این وضعیت همانی بود که پدران ما برای رسیدن به آن به جنگ و جبهه رفتند ؟ آیا بی انصافی نیست که پایه های انقلاب شکوهمند 57 را به بیگانگان و منافقین نسبت دهند ؟ به قیمت حفظ قدرتی که دست به دفن حقیقت می زند ؟
بدون فکر به مردم و بزرگان اصلاحات ، انگ انقلاب مخملی می چسبانند . اگر کمی عاقل بودند از به زبان آوردن چنین کلماتی عرق خجالت بر پیشانیشان می نشست . چرا که "انقلاب مخملی" توسط مردمی اتفاق می افتاد که با آرامش و بدون درگیری بدنبال تغییر رژیم های کمونیستی بودند . مانند اتفاقی که در چکسلواکی سابق افتاد . و فقط در آن صورت بود که این اقدام مردمی را انقلاب مخملی می نامیدند . به عبارتی دیگر ، ایادی حکومت که چنین اتهاماتی می زنند ، در واقع درحال چسباندن برچسب کمونیست به خود می باشند . در حالی که در کنار خود و نظام خود ، افرادی چون مهندس موسوی و کروبی و اشخاص دیگر را به زیر می کشند . مطمئنا دیر یا زود حق و حقیقت آشکار می شود و روسیاهی آن برای کسانی می ماند که ظلم کرده اند و فقط در این شرایط است که آن دسته از مردم عوام و ناآگاهی که بدلیل عدم اطلاع رسانی و یا خبررسانی دروغین ، از فهمیدن حقایق بازمانده بودند ، می فهمند واقعیتی را که حقشان بود زودتر آگاه شوند .
| روز وصل دوستداران یاد باد | یاد باد آن روزگاران یاد باد | |
| کامم از تلخی غم چون زهر گشت | بانگ نوش شادخواران یاد باد | |
| گر چه یاران فارغند از یاد من | از من ایشان را هزاران یاد باد | |
| مبتلا گشتم در این بند و بلا | کوشش آن حق گزاران یاد باد | |
| گر چه صد رود است در چشمم مدام | زنده رود باغ کاران یاد باد | |
| راز حافظ بعد از این ناگفته ماند | ای دریغا رازداران یاد باد |
دانلود تصنیف یاد باد ( از آلبوم بیداد ) - استاد محمدرضا شجریان
فرمت Wma - حجم 1.97 Mb - زمان 5:37
جلسه دوم دادگاه متهمان ناآرامی های بعد از انتخابات هم پایان یافت و البته از اینچنین دادگاه هایی انتظارات زیادی هم نمی توان داشت . اما مهم ترین ایراد آن ، زمان کم آن است که امیدواریم در دادگاه های سوم و چهارم زمان آن هم افزایش یابد تا بتوانیم لحظات شادتری را کنار خانواده سپری کنیم . نکته ای بسیار جالب که شاید می توان دلیلی بر دروغین و نمایشی بودن آن باشد ، این است که 100% متهمانی که در دادگاه شرکت می کنند و در آن صحبت می کنند ، تمامشان بدون اینکه از خودشان دفاعی انجام دهند و درصدد رفع اتهام خود برآیند اعتراف می کنند و اعتقادات و مواضعشان را نسبت به قبل از ایام زندان ، 180درجه تغییر می دهند . از این مسئله می گذریم که تغییر مواضع بعضی از افرادی که 30 سال یا بیشتر روی آن پایبند بودند ، غیرممکن است که بعد از قریب به 40 روز زندانی بودن ، به طور آنی ، کاملا معکوس می شود . اما نکته ای که بسیار حائز اهمیت است ، تمامی متهمان با اتهام های مختلف ، همگی به یک سوژه و مورد خاص اعتراف می کنند . به طور مثال ، شخص اصلاح طلبی که در ستاد آقای مهندس موسوی و یا کروبی فعالیت می کرده ، متهم به انقلاب مخملی و براندازی و اینگونه اتهامات می شود ( حال بماند که در هیچ جای قانون نیامده که اینگونه اتهامات جرم است و هنوز تعریف دقیقی از آن به میان نیامده ) و در آنطرف ماجرا ، کسانی که آشوبگر و اخلال گر خوانده می شدند و به خرابکاری و ضربه به اموال عمومی متهم می شدند یا آنهایی که مثلا قصد بمب گذاری در مسجد یا حوزه خاصی را داشتند و یا کسانی که متقاضی آزمون Ielts زبان انگلیسی هستند هم به همین اتهام محکوم می شوند . به عبارتی دیگر هر انسانی ، با هر جرمی ، به یک اتهام خیلی خاص و البته غیرقانونی متهم می شود . حال شما فرض کنید متهمان دیگری هم وارد ماجرا بشوند که اصلا انسان نیستند و فقط رسانه اند . از جمله سایت Twitter و Facebook و مترجم گوگل و از این قبیل رسانه ها . تمام این متهمان واقعی و مجازی ، باید اعتراف کنند که قصد انقلاب مخملی داشته اند . در واقع بدون درنظر گرفتن راست یا دروغ بودن این اتهامات ، می توانیم به اینجا برسیم که همه متهمان دارند حرف جناح حاکم را تکرار می کنند و با توجه به خواسته ها و امیال شخصی دادستانی و در کل ، خواسته های حکومت اعتراف می کنند و حتی یک کلمه هم از خود دفاع نمی کنند .
در اینجا دو نکته قابل تامل بحث می شود . اول اینکه دادگاه و جناح قدرت هم فرض را براین گذاشته اند که هیچ تقلبی صورت نگرفته و استراتژی و سیاستشان را بنابر این عقیده پایه ریزی می کنند که خود جای سوال دارد، زیرا قانون اجازه نمی دهد که دادگاهی که باید عدالت در آن شرط اول باشد ، با دید قبلی به متهمان نگاه کند . اصل بر آن است که متهمین دفاعیه انجام دهند و شاکیان حقیقی و حقوقی هم دلایل خود را بیاورند تا حق از باطل مشخص شود . اما دادگاه و دادستانان از قبل حق و باطل را مشخص کرده اند و حالا متهمان باید روی عقیده دادگاه جلو بروند و مواضع آنان را تائید و تمجید و یا تکذیب کنند . اما نکته دوم هم بی ربط با نکته اول نیست . جالب و گاها خنده دار است که عین 100% متهمان حرف دادگاه و دادستانی را تائید می کنند و حتی یک نفر هم آن را تکذیب و نقد نمی کند . این امر در شرایط عادی تقریبا غیرممکن است . آن هم با وجود دادگاهی با متهمانی که از شاخه های مختلف و با رتبه و مقام های مختلف در آن حضور دارند . شاید این مورد ، نشانگر پاستوریزه بودن دادگاه ها باشد و یقینا نمی توان روی آن حساب باز کرد . همانگونه که نمی توان عقیده سالهای طولانی یک فرد را در عرض چند روز کاملا برعکس نشان داد .
البته می توان از دیدهای مختلف هم به اعترافات نگاه کرد . و از این دید مطمئنا قدرت زندان و بازجویان مورد بحث است که چطور توانسته اند مواضع متهمان را با شگردهایی که دارند کاملا تغییر دهند . جالب اینکه یکی از سایت های حامی دولت ، به طنز مطلبی را بیان کرد که البته جای تفکر دارد . آنها زندان را به اتاقی تشبیه کردند که وقتی وارد آن می شوی اصلاح طلب هستی و وقتی به بیرون از آن می آیی اصولگرای ناب پیرو خط ولایت مطلقه فقیه می شوی (برمنکرش لعنت ، این یکی شوخی بردار نیست و جیزززه و در کل خطرناکه ) . با زمزمه این مطلب به یاد تبلیغاتی که گاها روی مجلات و نشریات می بینیم می افتم . دو عکس در کنار هم از بینی های متفاوت می بینی . یکی قبل از عمل و دیگری بعد از عمل . مطمئنا آن عکسی که بعد از عمل گرفته شده زیباتر از عکسی است که قبل از عمل گرفته شده . در تشبیه آن می توان اتاق های بازجویی را به اتاق های امر به معروف و نهی از منکر تشبیه کرد . هرچند که ما موارد بسیار زیادی را مشاهده کردیم که بینی که بعد از عمل به شکل بهتری در آمده . به محض اینکه رنگ آفتاب و هوای بیرون را می بیند ، دوباره شکل می بازد و به حالت اول خود باز می گردد ... تمام
بنده ، امروز بعد از گذشت حدود 2 ماه از انتخابات تصمیم گرفتم اعتراف کنم . آمدم بگویم تمام این مدت که بجای انتشار طنزنوشته های خودم ، اقدام به چاپ بیانیه ها و اخبار جنبش می کردم ، داشتم باهاتون شوخی می کردم و درواقع می خواستم ظرفیت و حوصله شما بازدیدکنندگان گرامی را در خواندن مطالب گمراه کننده بسنجم . قبل از انتشار اعتراف هایم باید نکته ای را خدومتتون عرض کنم که بنده نه شکنجه شده ام . نه در زندان بودم و نه مورد لطف و نوازش بازجوهای گرامی قرار گرفته ام و نه در اختفا و تاریکی های زندان شاشبند شده ام . نه به من قرصی خورانده شد و نه حالی داده شد . این اعترافات از روی شجاعت بنده در مورد بازگوی حقایق می باشد و هر نوع زور و اجباری را در انتشار آن را ، بشدت برق شونصد هزار ولت تکذیب می کنم .
بسمه تعالی
بنده از حدود 3 ماه قبل از انتخابات اقدامات جدی در جهت براندازی نرم و لطیف نظام را آغاز کرده بودم و با پخش پوسترهای انتخاباتی و نوشتن مطالب تحریک کننده ، درصدد تحمیل عقیده های خود به جوون های ناآگاه جامعه بودم . هرچند این اقدامات بنده از 20 سال پیش و با بودجه های کلان کشورهای آمریکا و انگلیس و اسرائیلِ ‘خاک تو سر’ آغاز شده بود و در آن زمان شخص کلینتون از حساب شخصیش برایم مبالغ کلانی را ارسال کرد و البته ناگفته نمونه که تمام این پول ها را در جهت براندازی خرج نکردم . گوشه ای از آن را خرج پیک نیک های شبانه و مهمان کردن دوستان به صرف شام و پیتزا فست فود و گوشه ای دیگر از آن پول را نیز صرف خرید پلی استیشن و کوچک کننده دماغ آیدان کردم . اما اکثر آن هزینه ها را در جهت براندازی نرم خرج کردم و تا یادم نرفته خدمتتون عرض کنم که یه کوچولو از آن مبالغ را هم صرف براندازی سفت و سخت کردم ، به اینگونه که وقتی در توالت می بودم ، به دلیل وجود انواع افکار خصمانه در سرم ، فشار سفت و سختی بر خودم وارد کردم و مجبور شدم به مراکز بهداشتی درمانی کلیه و مثانه و عروق بروم و ...
بنده در تمام مدت بعد از انتخابات ، در تمامی اغتشاشات حاضر بودم و دائما اقدام به فرار کردن از دست باطوم بدستان می کردم . هرچند درحال حاضر از کرده خود بشدت پشیمانم و همین اقدام ناشایست خود را دلیل بر تاخیر در اعترافاتم می دانم و معتقدم اگر در همان "حماسه عظیم 25 خرداد انقلاب تا آزادی" نه ، چیز ، ببخشید ، " اغتشاشات و آشوب های 25 خرداد " چهار تا باطوم و چماغ تو سر و تنم می خورد ، بدون شک این اعترافات را در روز 26 خرداد با ولع بیشتری براتون می نوشتم تا درس و عبرتی شود برای بقیه آشوب گران . بنده بارها تصمیم به سنگ پراکنی به مامورهای ارجمند یگانه ویژه کرده بودم ، اما هربار ارشادهای غیبی به سراغم می آمدند و پشیمانم می کردند . برای مثال وقتی یکبار بدون توجه به اطراف ، سنگی را از روی زمین برداشتم ، هنگامی که می خواستم پرداب کنم ، یهویی یه پس گردنی خفن از پشت نصیبم شد . مطمئنا این فرشته الهی از طرف خداوند آمده بود و بنده را ارشاد کرده بود که بر حسب تصادف ، آن فرشته عزیز، صاحب دکه آن روزنامه فروشی بود که سنگ را از روی روزنامه هایش برداشتم و معتقد بود که در صورت پرتاب سنگ ، وزش باد باعث گم و گور شدن روزنامه ها ومجله هایش می شود و البته نیت اصلیش حرکت زشت سنگ پراکنی بود و با ارشادات لفظی خود بنده را از این کار منع کرد و آن را با مبارزات مردم در زمان شاه و مبارزات مردم فلسطین در جنگ با ظالمان تشبیه کرد که مردم بر آنها سنگ پرتاب می کردند و می گفت که حتی آنها هم کار اشتباهی می کردند و بیخود می کردند که سنگ پرتاب می کردند و بنده هم قویا اعتراف می کنم که اقدام ناشایستم ، هرچند که عملی نشد ، اما بسیار زشت و زننده بود و می توانست برایم مشکل ساز شود ، توسط دیکتاتور ، چه شاه باشه چه دکتر !
بنده در تمام این مدت ، با نا آگاهی کامل ، بدنبال انقلاب مخملی بودم . بنده اصلا خودم مخمل بودم . این بحث مخمل اینقدر در من جدی بود که حتی دوستانم بارها به من گوشزد می کردند که این حرکات ناشایست را کنار بگذارم به راه راست قدم بردارم و بنده هم همیشه شوخی می گرفتم که به من می گفتند " مَمَد مخملی " . این بحث مخمل و انقلاب مخملی از گذشته های دور در خانواده ما رواج داشته . پدر بزرگ من از جولاهگان بوده و شب های جمعه دفتین به دوش داشت و در خیابان ها قدم می زد و فریاد می کشید : "لاف تشک می بافیم" . بعدها پدرم به کار ریسیدن پنبه مشغول بکار شد و بنده که علاقه زیادی به آن داشتم و با کمی پیشرفت در آن کار ، اقدام به بافتن کتون های مخملی می کردم . از آن زمان بود که به فکر انجام انقلاب مخملی افتادم و درحالی که هشدارهای سپاه و بسیج را نادیده می گرفتم اقدام به بازی با مخمل و اینچنین کارهای خطرناک می کردم . اما در حال حاضر با ارشاداتی که در من صورت گرفت ، قصد ترک کار مخمل را دارم و درصدد تغییر شغل بر خواهم آمد .
بنده که با روسیاهی تمام به شیخ رای دادم ، اما بعد از انتخابات به دلیل رای 300هزارتایی افتضاح شیخ ، خود را در میان سبزها چپوندم و مهندس موسوی را که ارادت خاصی بهشون دارم و خواهم داشت را رئیس جمهور خودم می دانستم . اما درحال حاضر متوجه شدم که مهندس موسوی دچار توهم بسیار تند و فشارقوی بودند که دامان همه مارا گرفت و مارا هم دچار این توهم شدید کرد و فی الواقع از راه بدر شدیم و تاوانش را هم می پردازیم و البته با شناختی که از مسئولان قضایی دارم به منِ بی نوا ، منِ بی کَس ، منِ بی خانمان کمک می کنند و از حماقت بنده می گذرند و فردا کت بسته بنده را به هولوفدونی نمی اندازند .
در آخر هم از رهبر انقلاب تشکر می کنم که حتی یک قدم هم عقب نگذاشتند ، یک قدم که هیچ ، حتی اگر نیم قدم هم عقب می گذاشتند ، ذوزنقه عقب ماندگی در کشورهای اطراف و اون ور تر و شهرهای خودمون رو فرامی گرفت و این موج سبز مخملی نادون ، کل دنیا را می ترکاندند .
در آخرِآخر هم از همه دوستانی که با چرندیاتم اوقاتشان را قهوه ای کردم ، طلب بخشش و مغفرت می کنم . امیدوارم بقیه دوستانی هم که در حال طراحی و برنامه ریزی برای تجمعات روز چهارشنبه ساعت 9 صبح روبروی مجلس در بهارستان ، روز تحلیف دکتر محمود احمدی نژاد ، رئیس جمهور محبوب و منتخب ملت بزرگوار و دوست داشتنی و جیگیلی ایران هستند هم به خود آیند و دست از این کارهای خبیثان بردارند .
ما همه پیرو خط ولی مطلقه فقیه هستیم و به عواملشان ، چه در زندان ها ، چه در بازداشت گاه ها ، چه در پایگاه های بسیج ، چه در یگان های ویژه سپاه پاسداران ، چه در هیئت دولت و چه در بقیه پایگاه های سرکوب ، ارادت خاصی داریم . امیدوارم با بقیه اقدامات هوشمندانه شان ، دست هرچی منافق و بیگانه و منتقد و رنگ سبز و غیره و ذالک را از کشور کوتاه کنند و با گسترش قبرستان ها در بهشت زهرا و دیگر مراکز رفاهی ، الطفشان را به همه جهانیان ثابت کنند .
یا ارحم الراحمین
سلام . بدون مقدمه می خوام یک گله بسیار مهم از بعضی از دوستانی بکنم که به هزار دلیل ، مثل من ، به نتیجه انتخابات معترض هستند و دولت کنونی را مشروع نمی دانند . توی تجمعات و راهپیمایی هایی که انجام می شود ، اخیرا مشاهده شده که شعارهای غیراصولی و منحرفی داده شده . مثلا " استقلال آزادی ، جمهوری ایرانی " یا شعارهای تند دیگر . یادمان نرود ، ما که معتقد به نظام و پایبند به رهنمود های رئیس جمهور منتخبمان ، میرحسین موسوی هستیم ، به هیچ وجه نباید اصولی را که مهندس موسوی بر آنها تکیه کردند ، تحریف کرد و شعارهایی بر زد آنها داد . مهندس موسوی در صحبتی که چند هفته پیش داشتند فرمودند : " جمهوری اسلامی " نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر . هرچند بنده معتقدم دلیل این انحرافات جزئی و البته تاثیرگذار ، به دلیل سرکوب بی ملاحظه اقتدارگران است که ارتباط مردم را با رهبرشان قطع کرده اند و امکان دریافت راهنمایی ها و ارتباط جنبش مدنی ، بین مردم و مهندس موسوی را محدود کردند و اتفاقا این انحرافات ریز موجود ، دقیقا همان چیزی است که اقتدارگرایان و سرکوب گران می خواهند ، تا اکثریت مردم معترض را به بیگانگان و توطئه گران ارتباط دهند . یادمان باشد که مهندس موسوی همیشه پایبند به اصول اخلاقی انقلاب اسلامی و معتقد به ارزش های جمهوری اسلامی و خط امام خمینی (ره) هستند . یادمان باشد که تفاوت و امتیاز ما نسبت به مخالفان، رعایت تمرکز اخلاقی و عدم افراط در رفتارمان است . پس هوشیار باشیم که به مسیری منحرف نشویم تا از هدف اصلیمان که همان راه پاک و سالم مهندس میرحسین موسوی و ارزش های واقعی جمهوری و انقلاب اسلامی و آزادی های آن است ، دور نشویم .
به امید پیروزی سبز ملت ایران
اعترافات کذب و سراسر دروغین و تحت شکنجه آقای عطریانفر و محمدعلی ابطحی عزیز که با شناخت رو در رویی که از ایشون داشتم ، مطمئنا تحت شرایط سختی این جملات نمایشی را تکرار می کرد . دلم می گوید چه روزهای سختی به ایشون گذشته که مجبور به گفتن این جملات شده . امشب هم بغض و کینه ای در گلویم مانده بود را با فریاد های همیشگی ام ، اما بلند تر ، با الله اکبر های دردمندانه ام ، به خداوند توانا هدیه می کنم . برای ایشون آرزوی سلامتی دارم و برای خانواده اش خواستار صبر و بردباری از خداوند توانا هستم .
همه سران کودتاچی بدانند ! محمدعلی ابطحی عزیز ، همان روحانی جوانمرد خنده رو و بشاش ما باقی خواهد ماند !
سلام . امشب ، 46 مین شب پس از انتخابات را تجربه می کنیم . به گمان اندکی ( نسبت به کلیت ملت ایران ) بحث انتخابات تمام شده و پرونده آن بسته . اما اکثریت مردم ، هنوز نتایج سرتاسر دروغین آن را هضم نکرده اند و کماکان مردانه ایستاده اند از حقوقِ "هنوز از دست نرفته" شان دفاع می کنند . بدیهیست وقتی همراهی بقیه هم نظرانشان را می بینند انرژیشان افزونه می شود و روز به روز چابک تر . به حق که مرحبا دارد این پایداری کم سابقه هم نه ، بی سابقه . الله اکبر
ساعت حدودا 10 شب می باشد همه چیز آروم . شهر ساکت . اغلب در خواب گرم تابستانی (اشاره به ناآگاهان) . ناگهان پس از گذشت دقایقی از ساعت 10 شب ، همه چیز به یکباره تغییر می کند . سکوت از بین می رود و اتحاد در شهر بیداد می کند . اتحادی که از روی عجز در مقابل پروردگار ، بوی الله اکبر می گیرد و بی دریغ فوران می کند . آن قدر که می شنویم و لذت می بریم و درود می فرستیم . آن قدر که شرممان می آید دوستان سبزمان را تنها بگذاریم و با آنها همراه نشویم . می رویم روی بام و فریاد الله اکبر می کشیم و با خدایمان درد و دل می کنیم . الله اکبر !
اما شاید تکرار فریادهای الله اکبر برای ما و خانواده مان ، به سادگی دوستانمان نباشد . در آپارتمانی زندگی می کنیم که در یکی از طبقات آن ، طرفداران آقای احمدی نژاد - و البته انسان های بسیار خوبی هستند - زندگی می کنند . چندین بار وقتی روی بام الله اکبر می گفتم ، فردی از همان همسایگانمان که قطره های عصبانیت روی صورتش می بارید به روی بام می آمد و با لحنی تقریبا خشن از من می خواست فریادهای اعتراضین را قطع کنم . و البته من هیچ وقت کوتاه نیامدم و برویش ایستادم و البته بدون خشونت همیشه جوابی می دادم . یک بار که آمد بهش گفتم : مگر فریاد های الله اکبر من شما را عصبانی می کند ؟ مگر صدا کردن پروردگار از کوره به درتان می کند ؟ فریاد های الله اکبر من دروغ گویان و متقلبان را عصبانی می کند ، آیا شما جزء همان گروهید ؟ با عصبانیت درب پشت بام را کوبید و رفت و البته نه به خانه خودشان . رفت جلوی درب خانه ما و گله و شکایت بنده را به پدرم کرد و پدر همیشه خندان من هم صحبت هایش را از روی ظاهر تائید کرد و البته بنده از آن شب به بعد هیچ وقت دیگر به پشت بام نرفتم که فریاد های الله اکبر از پشت پنجره های اتاق خوابم صفای دیگری دارد ! الله اکبر
به احتمال فراوان شما هم حرفم را باور می کنید که خیلی از شب ها با ولع خاصی منتظر ساعت 10 شب هستم تا با بقیه مردم همراه شوم که بدون اغراق بگویم ، هرشب ارضاء می شوم و می خوابم و خوشحالم از اینکه که دِین خود را ادا کرده ام . در مقابل مردم . در مقابل رهبرانی که مردانه ایستاده اند و بی دریغ مقاومت می کنند . البته ناگفته نماند که در محله ما فریادهای الله اکبرمان ، در مقابل سرخوشان هوادار رئیس دولت نهم ، بی پاسخ نمی ماند . همسایه طبقه پائین ما که دختری 12 ساله است ، هر شب وقتی می گوئیم الله اکبر ، می گوید : خامنه ای رهبر . دختری فوق العاده زیبا روی ، پاک و بی ریاست . در بین این همه جمعیت که یکصدا الله اکبر سر می دهند ، تنهاست ، بعضی اوقات خسته می شود و بعضی اوقات صدایش می گیرد و ادامه نمی دهد . اما مطمئنم نیت او هم زیباست و بی ریا فریاد می زند . گاهی اوقات اشتباهی فریاد می زند . وقتی مردم فریاد می زنند ، یا حسین ، بداهه می گوید ، میرحسین . و به آشکارا صدای سرزنش شدنش را از طرف پدر و مادرش ، می شنویم . دخترکی که حتی نمی داند چه فریاد می زند و حتی معنی آزادی را نمی فهمد . گاهی اوقات مادرش با عصبانیت فریاد می زند : بمیرید همه شما طرفداران موسوی ، خدا از روی زمین ورتون داره . در دلم می گویم ، همسایه عزیز ، خبر نداری در زندان های زیرزمینی چه می گذرد . خبر نداری مردم را چگونه می کشند . نمی دانی جوانان ایرانی را در زندان ها وحشیانه کمی کشند و از روی زمین بر می دارندشان و البته بدون دخالت خدا . خبر نداری مردم در آسمان ها و درون هواپیماهای روسی چگونه می میرند ! به راستی که خدا بزرگ است و فرصت می دهد به کسانی که حقشان است تا از روی زمین برداشته شوند . و امید است به ظهور منجی عالم که بعضی ها حتی دارند او را هم از ما می گیرند . الله اکبر
الله ولی الذین امنو یخرجهم من الظلمات الی النور و الذین کفروا اولیاوهم الطاغوت یخرجهم من النور الی الظلمات اولائک اصحاب النار هم فیها خالدون
امیدوارم ، پیروزی ما را زیاد منتظر نگذارد و زودتر رنگ و رخش نمایان شود که انفجاریست در دل و تاریخ ما . البته ناگفته نماند که هیچ حقی را به کسی هدیه نمی دهند و همیشه حقیقت و آزادی گرفتنیست و مردم سبز ما نشان دادند که بخوبی راه آن را بلندند . الله اکبر
هنوز روزهای انگشت شماری تا پایان دولت نهم باقی مانده و در حالی که رقبا دولت دهم را مشروع نمی دانند و بر این باورند که کودتا رخ داده ، احمدی نژاد هم در پی چیدمان دولت دهم برآمده و تکه ها را کنار همدیگر می گذارد تا تیمی را جمع و جور کند و به خورد جامعه بدهد و به قولی به جامعه بیندازد . اگر احیانا دوستان جناح مدعی اصولگرایی از نوع ادبیاتم خوششان نمی آید ، غمی نیست ، زیرا بزرگان جناح اصولگرایی هم برین باور هستند . همیشه و هروقت نیم نگاهی هم به روزنامه ها و نشریه های هوادار دولت می اندازم . عصبانیت را در چهره آنها احساس می کنم . آنهایی که از احمدی نژاد انتظار ولایت پذیری داشتند ، کمی مایوس شدند که روزشمار رئیس دولت نهم برای عدم ولایت پذیری نشان میداد که ایشان 6 روز در برابر پیام رهبری برای عزل مشایی مقاومت کرد . بعد از اجرای آن هم تازه نه اینکه مشایی برکنار شده باشد ، که خود مشایی استفاء کرد . آنجا بود که خبرگزاری ها و رسانه های دولتی نشان دادند که حتی اگر لازم باشد مقابل احمدی نژاد هم می ایستند . در واقع بهتر است بگوییم علت رای دادنشان به احمدی نژآد ولایت پذیری ایشان از رهبری بود که با کم توجهی به این درخواست ، حتی در تجمع هایشان برای عزل مشایی در پیام هایی به احمدی نژاد گفتند که در صورت ادامه این روند ، ما هم رایمان را پس می گیریم . موضوعی است که شاید در حال حاضر خیلی از هواداران احمدی نژاد را اذیت و آزار می دهد . اینکه احمدی نژاد در مشایی چه دیده که بخاطرش همه چیز را به هم ریخته و خودش را در معرض چنین خطری قرار داده که در آخرین روزهای دوللت نهم ، آن را با عزل های زنجیره ای از رسمیت انداخت ؟ سوالیست که مطمئنا پاسخش در ذهن خیلی ، جا خالی کرده است.
اما جناح اصلاح طلب و نامزدان معترض که در مدت این زد و خورد اصولگرایی هیچگونه توجه و عکس العملی ، نه در گفتارشان و نه در رسانه هایشان نشان ندادند ، با روندی که در پیش گرفتند ، استقامتشان را به رخ منتقدان می کشند و البته با حمایت ایرانی های داخلی و خارجی مصمم تر در ادامه راه خود می شوند . اتفاقا رهبران جنبش سبز با هوشیاری کامل از جنجال های پیش آمده در مورد کابینه دولت می گذرند . زیرا معتقدند که اصولا مشکل در جایی دیگر است و در کل ، اصل دولت مشروعیت ندارد و طبعا بحث عزل و نصب وزرا و معاونان بحثی زیرمجموعه این صحبت هاست و جالب تر اینکه مردم نیز این هوشیاری را درک کردند و اسیر این جنجال ها نشدند و خم به ابرو نیاورند . زیرا بعضی از تحلیلگران سیاسی برین باورند که اینگونه جدال ها ، غیر از آنکه منطقی و واقع بینانه از طرف منتقدان احمدی نژاد در حال پیگیری است ، از طرفی می تواند ترفندی برای دورسازی اذهان مردم و معترضین از هدف اصلی جنبش که تغییر دولت کودتاست ، باشد . جالب است وقتی با یکی از آشنایانمان که البته پیشکسوت هم هستند در این مورد صحبت می کردیم ، ایشان یادآوری زمان پیش از انقلاب را کردند که مردمی که شاه را نمی خواستند در خیابان ها شعار می دادند : " ما میگیم شاه نمی خوایم ، نخست وزیر عوض میشه ، ما میگیم خر نمی خوایم پالون خر عوض میشه " ایشان با شیرینی خاصی آن خاطرات را تعریف می کردند و بر این باور بودند که تاریخ در حال تکرار است . در هر حال وضعیت فعلی ، وضعیتی نیست که مناسب جناح اصلاح طلب و حتی جناح اصولگرا باشد و قطعا اتفاقاتی که در حال رخ دادن می باشد ، هیچ کسی را که جمهوریت و اسلامیت و ایرانیت نظام را دوست دارد ، خوشحال و راضی نمی کند . تازه پی می بریم به صحبت های آقای هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه تاریخی 26 تیر که از بحران صحبت می کردند که بعضی ها قصد دارند با ظاهرسازی بحران موجود را کتمان کنند و وضعیت را طوری جلوه دهند که انگار نه انگار اتفاقاتی در حال رخ دادن است . اما ظاهرا با شرایط موجود و اتفاقاتی که افتاده ، بعید نیست در آینده های نزدیک شاهد اتفاقات عجیب و شاید جالبی باشیم !
همچنین در ادامه درد و دلم می خواهم اشاره ای به پاچه های گشاد مردم معترض داشته باشم . پا'پوش هایی که گویا مدتی بود از مد افتاده بودند و حالا به دلیل شرایط بحرانی ، دوباره راه خود را به پر و پاچه های جوانان باز کرده . پاچه هایی که پیش بینی میشد به دلیل وجود فصل تابستان و گرمای هوا کوتاه تر و نازک تر شوند ، حالا می بینیم گشاد تر و دراز تر و ضخیم تر و امنیتی تر و مخملی تر شدند . براستی دلیل وجود چنین پوشش هایی در پاچه چیست ؟ بازگشت دوباره مد جواد ؟ انقلاب مخملی ؟ به من ربطی نداره ؟
بدیهیست که چنین پوشش احمقانه و مسخره ای در ورای پاچه نهفته است . بنده شخصا از دو نفر از این پاچه گشادها سوال کردم که دلیل گشادی بیش از حد پاچه اش چیست که متاسفانه هر دو سکوت اختیار کردند . البته اولی دستش را با علامت V بالا برد ولی نفر دوم فقط یکی از انگشتانش را بالا برد که تصادفا انگشت شصتش بود . ( هرگونه ارتباطی را با علامت بیلاخ تکذیب می کنم ) راستش معنی هیچ کدومشون رو نفهمیدم . فقط علامت اولی کمی برایم شیرین تر و دومی کمی برایم مایوس کننده بود . در هر حال دلیل آن را به صاحبان امر واگذار می کنم و از هرگونه تفکر اضافی در مورد آن اجتناب می کنم که این روزها تفکر اضافی در مورد مواضع غنیمتیست گرانبها !
از این گونه بحث هایی که در تحلیل اغتشاشاب و آشوب های اخیر بود دوری می کنم و می واهم یک کتاب تووپ بهتون معرفی کنم . راستش چند روزی بود که کتابی می خواندم و تازه دیشب تمومش و مایلم بهتون معرفیش کنم و البته این کتاب توسط یکی دیگر از دوستان ( کیوان – وبلاگ از پشت یک سوم ) به من معرفی شده بود و از ایشون بابت این معرفی عالی تشکر می کنم . این کتاب فوق العاده می باشد و بنده شخصا جالبی آن را تضمین و گارانتی مادام العمر می کنم. ضمنا این کتاب کمیاب و شاید هم نایاب باشد . کتاب " ماشاالله خان در بارگاه هارون الرشید " نوشته ایرج پزشک زاد در سال 1337 نوشته شده است و در همان سالها در مجله اطلاعات جوانان به چاپ رسیده بود . نوشته طنزی است از زندگی ماشاالله خان که به دوران هارون الرشید می رود و اتفاقاتی برایش رخ می دهد . حتما آن را بخوانید که بسیار حالتان را در این روزهای زپرتی ، دگرگون می کند . من نسخه الکترونیکی این کتاب را با فرمت PDF برایتان می گذارم . بقول کیوان عزیز ، هرچند خواندن کتاب در کاغذهای کاهی قدیمی لذت بیشتری دارد ، اما بدلیل نایاب بودن آن ، احتمالا نتوانید پیدایش کنید . پس آن را از همینجا دانلود کنید و بخوانید و در نهایت حالش رو ببرید .
دانلود کل کتاب قسمت اول قسمت دوم
حجم 6.07 MB
سوال دوست عزیز بنده
به نام خدا
سلام
ببخشید برام سوال پیش اومده
مردم چگونه میر حسین موسوی را به نمازجمعه دعوت کردند ؟
با نامه ؟ با ایمیل ؟ با تلفن ؟
و سوال دوم این که
آیا شرکت در نماز جمعه اصولا به دعوتنامه نیاز داره ؟
چون گویا میر حسین موسوی از انقلابیون صدر انقلاب 57 هستند
لطفا پاسخ را ارسال کنید
هر چند که پاسخ خلوت بودن دانشگاه طهران در روز 18 تیر را ندادید
با آن که خودتان گفته بودید آن جا تجمع حامیان میر حسین موسوی است
و نبود
دریغ از یک نفر
جواب بنده به ایشان
با سلام
سوال اول شما و دعوت مردم از میرحسین موسویاین سبک صحبت کردن رئیس جمهور موسوی به این دلیل است که ثابت می کند که جنبش سبز مردمی کاملا خودجود و با اراده اصلی مردم بوده و دخالت رسانه های بیگانه هیچ تاثیری در خدشه دار کردن هدفی اصلی مردم ندارد . رئیس جمهور موسوی اعلام کردند " بنده در صفوف مردم نماز می خوانم " یعنی ایشون جزئی از مردم و خواسته های واقعی و منطقی مردم هستند و در حقیقت این آقای موسوی هستند که با مردم همراهی می کنند و نه اینکه مردم ، بدنبال میرحسین موسوی ! در خوصوص دعوت مردمی باید عرض کنم که ، مردم تصمیم گرفته بودند ، بدون اینکه بیندیشند که آقای هاشمی در نمازجمعه چه موضعی دارد و قرار است چه بگوید در نماز جمعه حاضر شوند . و علتش هم آن است که در هر صورت آقای هاشمی اسیر خواسته های برخی از نفوذی های جیره خوار نشد و از جنبش حمایت کردند روبروی مردم نایستادند . و اینگونه شد که مردم از رئیس جمهور منتخبشان درخواست کردند که آنها را در این حرکت همراهی کند و آقای موسوی هم این دعوت مردمی که تمام اعتبار خود را از آن دارد ، رد نکردند !
و اما سوال دوم شما و موضوع 18 تیر
با صحبت هایی که شما می کنید مطمئن شدم که فقط اخبار را از طریق (رسانه ملی)؟ صداوسیما دنبال می کنید و یا اگر مسیرتان به اینترنت هم خورده باشد ، فقط به سایت هایی مثل فارس یا رجانیوز و یا این تیپ (خبرگزاری)؟ ها سرزده اید . و اگر اینچنین باشد خیلی متاسفم که دولت ، حتی هواداران احتمالی خود را فیلتر کرده و احیانا شما هم اسیر فیلترهای دولت شده اید . هر موقع فرصت کردید یا اینکه فیلتر شکنی نصیبتان شد ، به سایت Youtube.com که سایت به اشتراک گذاری فیلم های مردم می باشد سری بزنید و در آن جستجو کنید " تجمع18 تیر" یا " تظاهرات های 18 تیر" یا جستجوهای مشابه . آنوقت متوجه خواهید شد که شما احیانا در آن تاریخ در حوالی دانشگاه حضور نداشته اید . البته ناگفته نماند که به دلیل تدابیر شدید امنیتی و سرکوب بی ملاحضه مردم ، تجمع ها پراکنده شده و به میدان های اطراف از جمله ولی عصر ، بلوار کشاورز ، ونک و چندین جای دیگر منتقل شده بود . اما شما حتی اگر اطراف دانشگاه هم می بودید ، نامعمولی اوضاع را کاملا حس می کردید .
در آخر از شما برای حضور در نمازجمعه و پیوستن به مردم دعوت می کنم . همچنین فردا پنج شنبه برنامه تجمعی هست که قرار است جداگانه به اطراف پایگاه های سپاه و بسیج برویم و به آنها گل اهدا کنیم تا عده بسیار محدودی از افراد سپاه و بسیج که قصد بی آبرو کردن این ارگان های با ارزش را دارند ، به وجدانشان بازگردند و به مردم پشت نکنند .
سربلند و پیروز و سبز باشی !
پارسا
دیشب شورای نگهبان صحت انتخابات را تائید کرد . به هرحال در قانون اساسی ما ، شورای نگهبان همه کاره است . اما در همین قانون اساسی راهکاری ذکر نشده که چنانچه شورای نگهبان ، خود طرفدار یک طرف ماجرا باشد ، آنوقت چه باید کرد . بی عدالتی در مدعیان عدالت موج می زند . وقتی خبر تائید (سلامت)؟ انتخابات را دیشب از شبکه بی بی سی فارسی گوش می کردم ، چند فکر رو دائما در ذهنم با خودم مرور می کردم . اولا اینکه طبعا با این حرکت ، تمام اعتراضات بی نتیجه تلقی می شود و همچنین ادعای صداوسیما و (خبرگزاری)؟ های دولتی که معترضین را اغتشاشگر معرفی می کردند هم تائید شد . و کلی با خودم فکر کردم که نکنه واقعا من اغتشاشگر هستم و خودم خبر ندارم ؟! اصلا این اغتشاش که میگن کیه ؟ چیه ؟ غذاس ؟ خوردنیه ؟ مالیدنیه ؟ به هر حال توی ذهنم بلبشویی بود از خرافات و چرندیات . ناگهان یه علامت سوال دیگه هم توی ذهنم سبز شد . اینکه دائما می گفتند ما دنبال " انقلاب مخملی " هستیم . لابد با تائید انتخابات توسط شورای نگهبان این انگ رو هم زورکی به ما چِسبوندن . اصلا من که نفهمیدم این "انقلاب مخملی" خوبه یا بد ؟ "انقلاب" رو که همگی میدونیم خوبه . اگه بد بود که چند سال پیش انقلاب نمی کردن . اگر هم خوبه که توی این چند روز دائما توی تلویزیون ازش بد نمی گفتن و توی سر ما نمیزدن . "مخمل" هم که چیز بدی نیس . نرم و لطیفه . اگه هم بهش دست بزنی کلی حال میده . بنده ، شخصا هروقت کلمه "مخمل" رو می شنوم یادم به این گربه های خوشکل مخملی می افته . اصلا اینکه بگین با شنیدن "مخمل" و "انقلاب مخملی" به تغییر سیاست و تغییر رژیم فکر می کنم ، توی مغزم نمی گنجه . حالا بگذریم که بعضی ها الکی میخوان ماجرا رو گنده کنن . تنها چیزی که میدونم اینکه تمام بچه هایی که این چندوقت بخاطر شعبده بازی وزارت کشور در خیابونا بودن ، فقط و فقط دنبال رای شون بودن و هستن و اینکه فکر کنن بعد از تائید شورای نگهبان این اعتراضا تموم میشه ، کاملا باید کور بخونن . تازه معلوم شده که دست کیا توی یه کاسه هست . ضمنا مگه من و شما غیر از این انتظار داشتیم که یهو همه چیز عوض بشه و یهو بیان بگن آقای موسوی ، داشتیم باهات شوخی می کردیم ؟ همگی می دونستیم که بعد از صحبت های رهبری در روزجمعه قبل که علنا از ا.ن دفاع کرد و جالب تر اینکه قبل از تائید شورای نگهبان ، صحت انتخابات را تائید کرد و از همه جالب تر اینکه صحبت های ایشون رو فصل الخطاب می دونن . آخه من چقدر باید احمق باشم که به چیز دیگه ای غیر از این فکر بکنم . مگه چندتا پیرمرد در شورای نگهبان چقدر قدرت دارن که بتونن روی حرف رهبری حرف بزنن ؟ اصلا کی گفته باید حرف بزنن ؟ خیلی بیخود می کنن که بخوان حرف بزنن . اصلا چرا این همه هزینه برگزاری انتخابات ؟ راه درستش این بود که یهو همون ۵شنبه شب قبل از انتخابات که همه خوابیدن تا صبح برن رای بِدن ، صبح که تلویزیون رو روشن می کردیم ، تلویزیون (راست گو)؟ اعلام میکرد : ملت بزرگوار ، امروز جمعه نیست ، شنبه هست و در این دور انتخابات فقط آقای کروبی نبود که خواب بود ، بلکه تمام هوادارای اصلاحات و تمام اون کسایی قبلا رای خاموش بودن و بلانسبت خبرمرگشون این دور اومدن رای بِدن ، خواب موندن و فقط هوادارای غیور ا.ن بیدار بودن و حضورشون پای صندوقای رای همه رو شگفت زده کرد . فیلماشم هست . اونایی که شک دارن میتونن برن ببینن . خداییش این روش بهتر نبود ؟ حداقلش اینکه درکش راحتتر بود و یه جورایی باورمون میشد که احتمال داره واقعا خواب مونده باشیم . نه اینکه بخونن ۲۴ میلیون احمدی نژاد و به شعور اجتماعی ملت فهیم ایران توهین کنند . بخدا اگر می گفتن جمعه رو همگی خواب موندیم باورمون میشد . اینا ۴ سال اینقدر نقاشی و نمودارهای قلابی نشونمون دادن که اگر می گفتن روز جمعه رو خواب موندیم ، حتما با خودمون می گفتیم اینم از پیشرفت های دولت نهم هست که رشد چشمگیر خواب ملت در روزهای تعطیل رو نسبت به سالهای پیش نشون میده ...!
بیشتر وقت گرانقدرتون رو نمیگیرم . میرم کمی بخوابم !
چند روزی میشه که اعتراضات معترضان به دلیل فضای رعب و وحشتی که در شهر ایجاد کردند حال و هوای دیگه ای پیدا کرده . از تجمعات خیابانی به فریادهای "الله اکبر" شبانه و شعارنویسی روی دیوارها و اسکناسها تبدیل شده که در بعضی مواقع تاثیرگذارتر و البته کم خطر تر هم هستند . مطمئنا حکومت نظامی حاکم در شهرها نمیتواند زیاد دوام داشته باشد و با توجه به شور و هیجان و البته پافشاری که معترضان دارند ، مصمم تر خواهند شد که راهپیمایی های مسلامت آمیز جدیدی را طرح ریزی کنند و نشاط را به فضای شهر بازگردانند . الحق که رهبران جنبش با مردانگی استقامت کردند و در مقابل دروغ و تقلب تسلیم نشدند که سالیان درازی میشد در آرزوی دیدن سایه چنین مردانی بودیم . رهبرانی که به خاطر مردم حتی از خود می گذرند و با مردم می ماندند و البته هوادارنشان که اکثریت هستند ، حمایتشان را حفظ کردند . در طرف مقابل هم ، حکومت ، روش ها و ترفندهای مختلفی را برای سرکوب بکار گرفته . از جمله اعتراف گیری از چهره های سیاسی که البته با شکنجه و تهدید گرفته می شوند و ارزش محتوایی ندارد و با این روش نخ نما شده قصد فریب افکار عمومی را دارند . همچنین سرکوب کلیه مخالفان . درحدی که اگر متوجه بشوند به یکی از نامزدهای اصلاحات رای دادی ، مطمئنا بازداشت خواهی شد و وارد مسیر جدیدی خواهی شد . آنهایی که برای دفاع از رای (احتمالی)؟ از چوب و چماق و باطوم و اسلحه استفاده می کنند . بعضی وقتا آدم یاد ماموران زندان گوانتاناموی سابق می افته که با وحشیانه ترین راه ممکن نیستی و نابودی را به مردم هدیه می دادند. شگفتا ، ایستادگی و مقاومت زیباترین راه ممکن برای رهایی از این فلاکت است . زیرا در غیر این صورت ، حتی درصورت تسلیم شدن ، باز هم گرفتار همین فجایا می شویم که البته این موضوع بیشتر در مرود رهبران جنبش صدق می کند . پس خوشا به حال مردمی که رهبرانی دارند ، شجاع ! رهبرانی دارند هوشیار و تیربین . میرحسین موسوی در حال حاضر فشارهای زیادی را تحمل می کند . در مقابل تهمت های فراوانی ایستادگی می کند . آنهایی که کشته شدن فرزندان ملت را به گردن میرحسین می اندازند. درحالی که تقلب و نیرنگ گسترده شان باعث این افتضاحات شد که ایرانمان را در مجامع بین المللی شکسته است . حتی رسانه ملی با بی پروایی و بی شرمی تمام از اسلحه و چماق بدستان حمایت می کنند و هموطنانمان را اغتشاشگر معرفی می کنند . اغتشاشگرانی که تا پیش از این به عنوان حماسه ساز به آنان می بالیدند . درود بر کروبی و میرحسین که در هیچ شرایطی حاضر نیستند از خواسته ملت بگذرند . ملتی که به آنها قول داده شد تا حمایت شوند . مطمئنا شورای نگهبانی که عدم بی طرفیشان برای همگان اثبات شده نمی توانست و نمی تواند داور خوبی برای هیچ میدانی باشد . بدون شک تقلبات رخ داده گسترده بوده و در مراحل مختلف . از قبل از انتخابات و حمایت های نامنصفانه شروع شد و همچنان هم ادامه دارد تا بعد از رای گیری که همه دنیا شاهد کودتا بودند . مطمئنا تنها راه گشای وضعیت موجود ،ابطال انتخابات است . این افتضاح ، نه با بازشماری حل می شود و نه با رایزنی های حیله گرانه برای گذر از شرایط موجود و تثبیت و ابقای رئیس جمهور سابق .
ابطال و دیگر هیچ ... !
فارس نیوز: وزير علوم ابراز امیدواری کرد کنکور 88 هم به مانند انتخابات ریاست جمهوري عادلانه و عاری از هرگونه تقلب برگزار می گردد. وی افزود : برای آسایش حال داوطلبین در روز کنکور از دوستان عزیزمان در سپاه پاسداران استفاده خواهیم کرد و مامورین یگان ویژه را برای حفظ امنیت به حوزه های امتحانی می فرستیم . وی در پاسخ سوال خبرنگاران در خصوص زمان اعلام نتایج کنکور اعلام کرد ، اسامی پذیرفته شدگان از یک هفته قبل در پایگاه بسیج موجود بوده و 1 ساعت قبل از پایان کنکور در وب سايت basij.ir قابل دسترس خواهد بود . وی همچنین اعلام کرد امسال براي اولین بار فردی به نام علی کردان توانسته به 120% سوالات پاسخ دهد که با چنین نتیجه درخشانی دکترای دانشگاه آکسفورد به ایشان اعطا خواهدشد . وی اضافه کرد با معترضین به نتایج کنکور همچون معترضین نتایج انتخابات ریاست جمهوري با نرمش و ملایمت رفتار خواهد شد . لذا ما پیش بینی هرگونه تجمعی را از سوی اغتشاش گران و ارازل و اوباش کرده ایم و از هم اکنون نیروهای لباس شخصی و بسیج را در سراسر کشور برای برخورد و مقابله با آشوبگران آماده کرده ایم . وی افزود : اگر تقلب و یا تخلفی را در نحوه سوالات و یا در برگه پاسخ نامه مشاهده کردید ، فقط از راه قانونی اقدام کنید و در زمان های مشخص شده به شورای نگهبان مراجعه فرمائید و اعتراضات خود را بیان کنید . وی اضافه کرد ، چنانچه پاسخ قانع کننده ای از شورای نگهبان دریافت نکردید ، تا جمعه صبر کنید و در نماز جمعه به امامت دکتر زاهدی وزیر علوم و تحقیقات شرکت کنید و به سخنان فصل الخطاب ایشان گوش فرا دهید. اگر قانع شدید که به شکایاتتان با زبان خوش پایان می دهید و می فهمید چه خاکی باید بر سرتان بریزید ، وگرنه با گلوله و باطوم چنان قانعتان می کنند که دیگر به کنکور و این قبیل آزمون ها فکر نکنید .
وزیر علوم در پایان در توصیه ای به داوطلبان و اغتشاشگران گفت : سعی کنید در روز کنکور حتما صبحانه تمیز بخورید و همچنین با چکمه و پاپوش های ضخیم به حوزه امتحانی وارد شوید . طبق شنیده ها در کف حوزه های امتحانی خس و خاشاک ریخته شده و ممکن است در پایتان فرو برود و تمرکزتان را به هم بریزد .
تعداد روزهای اعتراض عمومی به نتایج انتخابات ایران در حال افزایش است و روز به روز شاهد افزایش آن هستیم . و این موضوع نشانگر آن است که شرایط فعلی در حال تبدیل شدن به بحرانی جبران ناپذیر می باشد . روندی که با ریسک فراوانی از طرف دولت و حکومت و صدا و سیما در حال پیگیری است . این ریسک بزرگ ، بسیار تعیین کننده است و البته منطقی هم دنبال می شود . منظور این است که مسئولان هدفی را از پیش از انتخابات نشانه گرفته بودند و البته تمامی راه حل ها و دشواری های آن را نیز می شناختند و تن به این خطر بزرگ دادند و هدف های از پیش تعیین شده خود را دنبال کردند . به ناگاه با ایستادگی مردم و معترضان بسیار زیادی مواجه شدند که البته فراوانی آن را در نظر نگرفته بودند . باز هم به آنان ایرادی وارد نیست . زیرا ذهنیت کلی از مردمی داشتند که در این سالها در مقابل تمامی سرکوب ها سرباز می زدند و ساکت می ماندند . این دیدگاه آماتورگونه شان ، آنها را مصمم تر ساخت تا دست به کارهای بزرگ بزنند و جراتشان داد برای فراتقلب های آشکار . اتفاقا بنده معتقدم که تمامی حوادث و اعتراضات اخیر متوجه همین نکته می باشد . همه بر این مهم اعتقاد داریم که چنانچه اختلاف آراء اعلام شده سبُک تر از این می بود ، افکار عمومی قدرت باور آن را داشتند.
اما این تخلف آنقدر سنگین و بااشتهای فراوان انجام گرفت که تعجب همگان را فراگرفت و سوال های فراوانی را در ذهن مردم ایجاد کرد . حال آنکه تمامی تدابیر از همان روز پس از انتخابات نشانگر این موضوع بود که جامعه به سوی مسیری از پیش تعیین شده پیش می رود . از دستگیری فعالان سیاسی گرفته تا نظامی گری نظامیان در میان مردم و برعلیه آنها . آنهایی که تا قبل از انتخابات حماسه ساز بودند و حالا اغتشاش گر و ارازل و اوباش معرفی می شوند و ادعای مسئولین بر این است که رسانه های خارجی و منافقین قصد تحریک مردم را دارند و در پس پرده این حوادث ، بیگانگان دست دارند و البته در تکمیل آن هم صدا و سیمای ملی ما که هیچ تلاشی برای اثبات بی طرفی خود نمی کند ، بر این ادعا پایدار ماند و پشت پرده تمامی اعتراضات را بیگانگان معرفی می کنند و ظاهرا بیماری دروغگویی و بی انصافی به آنها هم سرایت کرده است . حال چه باید کرد و از چه کسانی چه انتظاری می رود ؟
ما همه مردم ایرانیم . ما همه حقی داریم و حقوقی . حقوقی که وجودیت آن در ابهام است . ما می دانیم که بیگانگان چه می خواهند . شکی نیست که بیگانگان ، سال های سال است با توطئه چینی های خود قصد تخریب ما را دارند . که البته این موضع طبیعی به نظر می رسد . زیرا که هر قوم و ملتی منافع خود را نظر دارد و برای احیای آن دست به هر کاری می زنند . حتی بی اخلاقی . اما با قاطعیت اعتقاد دارم این اکثریت معترض از هیچ بیگانه ای درس نمی گیرد . از هیچ نامتمدنی خط نمی گیرند . و هیچ خواسته و خواهش افراطی از هیچ مقامی ندارند . و ما معترضان فقط و فقط در پی حقی که نادیده گرفته شد ، هستیم . اسرار دارند بگویند ما اغتشاش گر و بی قانون هستیم و جو سازی می کنند که رهبر سیاسی ما برخلاف گفته هایش ، بی قانون است و خواسته هایش را از طریق قانونی پیگیری نمی کند . به نظرتان منظورشان کدام قانون است ؟ قانونی که خود بی طرف نیست و حمایت خود را از یک مورد خاص اعلام کرده است ؟ قانونی که خودشان هم قبول ندارند و اصل 27 قانون اساسی را در روند اعتراضات مسالمت آمیز مردم زیر سوال می برند.
پدران ، به ما آموختند که در مقابل بی قانونی اعتراض کن . مردم ما این روزها به وضوح نشان دادند که معنای اعتراض را می فهمند و به خوبی درک می کنند . اکنون افتخار می کنم که ایرانیم . نگاه جسورانه ای به غیر ایرانی هایی دارم که با مدیریت غلط مدیرانمان ، ما را بی عرضه و ترسو می پنداشتند . و حالا که تمام دنیا نگاهش را به ایران دوخته ، اصل و درون مارا دیدند و به قول دوستانمان کفِشان برید !
رهبران ما ، شیخ و سید ، همچنان مردانه و با صداقت می جنگند و از حق و حقوق تک تک ما دفاع می کنند . ما هم پشت سرشان هستیم و تنهایشان نمی گذاریم . ما آماده شهادت در این راه هستیم . ما مقابل دروغگو و متقلب ایستاده ایم . همانطور که امام حسین و یارانش در مقابل استکبار ایستاد و مقاومت کرد . ما فریاد " الله اکبر " را می شناسیم و بر قدرت تاثیر آن اطمینان داریم . ما نمی ترسیم !
نمازجمعه تهران با سخنرانی مقام رهبری رو می دیدم . خطبه دوم که مربوط به انتخابات بود رو دقیق تر ! به وضوح میشد مشاهده کرد که رهبری هیچ گونه تصمیمی مبنی بر تجدید نظر ندارن . نمی دونم اون بالا بالاها چه خبره . به این موضوع که آقای خامنه ای قصدشون رعایت عدل و انصافه شکی ندارم . اما واقعا کسانی که براشون اطلاعات می برند و ایشون رو از مسائل پیش رو مطلع می کنند هم انسان های سالم و با انصافی هستند ؟ آیا این همه مردمی که توی خیابان ها بدون هیچ شلوغ بازی و خشونت ، فقط و فقط دنبال رای از دست رفتشون هستند ، باید با این موضع رهبری کنار بیایند ؟ باید بنا به مصلحت از حق گذشت ؟ باید صداقت را فدای مصلحت کرد ؟ راستی ، قبول کردن این شرایط به مصلحت کیست ؟
رهبر عزیز انقلاب ، شمایی که آقای هاشمی رفسنجانی را دوست 52 ساله خود معرفی کردین ! شمایی که در هر شرایطی به داد مردم رسیدین ! شمایی که تا قبل از انتخابات همین مردم معترض در خیابان را حماسه ساز معرفی می کردین ! شمایی که حاضرین آبرو و جان مبارکتون رو برای حفظ انقلاب ارزشمندمون مایه بگذارین ! به عنوان فرزندی کوچک ایرانی ، ازتون خواهشی دارم که طیف نگاهتون رو از چند نفری که اطرافتون هستند وسیع تر کنید . خواهش می کنم اکثریت رو فدای اقلیت نکنید و حتی حقوق نه اقلیت و نه اکثریت رو نادیده نگیرید . ما همه و همه ایرانی هستیم . همه و همه نظام و جمهوریت رو دوست داریم . ما فقط رای گمشدمون رو می خواهیم . شما را به خدا قسم ما را آشوب گر ننامید . مارا نادان فرض نکنید . ما مطلعیم و آگاه . آرامیم و بی خطر . اما حاضر نیستیم از خرده حقی که خداوند به ما اهدا کرده ، بگذریم !
بعضی ها می گویند ، دروغگو خائنه و خائن ترسو . ترسو ها هم کسانی هستند که تمامی راه های ارتباطی را می بندند . ترسو ها کسانی هستند که قدرت تحمل انتقاد را ندارند . ترسو ها کسانی هستند که چهره های سرشناس سیاسی و سالم رو بدون هیچ دلیل و مدرکی زندانی می کنند ! به بهانه اینکه این اشخاص نقش خط ده و آشوبگری رو دارند . اما همه می بینند که در نبود آنها مردم مصمم تر هستند . مردم ما با شخصیت و بامنطق هستند . خودشون میان و حقشون رو می گیرند . ما می دانیم که کسی حق و حقوق رو تعارف نمی کنه . حق رو باید گرفت . به هر قیمتی ...
در آخر هم خواهش و هشداری دارم برای کسانی که بهشون رای دادم و برای کسی که در شرایط فعلی رئیس جمهور خودم می دونمش ! آقای کروبی ، آقای موسوی . من امیدم به شماست . شما می دانید که اگر از حق مردم و خودتون بگذرید ، نه خدا و نه مردم شما رو نمی بخشند . همه می دانند که رای مردم ، آن چیزی که خوانده شد ، نبود . همه می دانند که موج سبز مربوط به یک شهر و دو شهر نبود و در کل کشور شما انتخاب اکثریت ملت بودین . پس ازتون می خوام حتی یک رای مردم رو هم نادیده نگیرید . از هیچ تلاشی برای مبارزه با فریب و نیرنگ متقلبان کوتاه نیایید . یادتون باشه که شما قول دادید . شما همه شرایط رو می دونستید و پا به این میدان پرخطر گذاشتین . شما می دونستین که کجا اومدین و باید مقابل چه کسانی بایستید . مردم ما در راه اصلاحات شما شهید و زخمی دادند . مردم ما به امید شما با سلامت می جنگند و دفاع می کنند . مبادا کوتاه بیاید که تا ابد بخشیده نمی شوید !
حماسه ای که می تونست خیلی قشنگ تر از این اتفاقات اخیر ادامه پیدا کنه با بد تدبیری قدرت دوستان به تلخی جریان داره . هنوز دو هفته از 22 خرداد نگذشته که ده ها و صدها نفر کشته و زخمی شدن . اتفاقایی که می تونست خیلی شیرین تر باشه . نمی دونم شاید کار خدا بود که می خواست قدرت خودش رو به رخ خیلیا بکشه . شاید این اتفاقات تدبیری الهی بود برای تغییرات و حوادثی بزرگتر ...
این چند روز راهپیمایی و تحصن و اتفاقات زیادی توی کشور انجام شد . این افراد نه اغتشاش گر هستن . نه ارازل و اوباش . نه خس و خاشاک و نه هر تهمت ناروای دیگه ای که به اونا وارد شده . اونا نمی خوان به هیچ کس صدمه و ضربه ای بزنن . نمی خوان هیچ جا رو به آشوب بکششونن . نمی خوان به اموال عمومی آسیب برسونن . اونا فقط و فقط یک خواسته و سوال دارن .
رای ما کجاست ؟
شاید کسانی که تدارک همچین برنامه ای رو برای انتخابات دیده بودن ، تصور نمی کردن مردم ما دنبال حق و رای خوشون میان و به همین راحتی ساکت نمیشینن . شاید فکر نمی کردن اینقدر جریان کش پیدا کنه که هنوز در صدر اخبار و رسانه های دنیا باشیم . شاید موج سبز رو دست کم گرفته بودن . وگرنه مطمئن بودم هیچ فکر سالمی همچین خطر بزرگی رو نمی کرد که این اتفاقا می تونه دودمان خیلیا رو به باد بده . مردم بیدارن و به همین آسونی سرشون کلاه نمیره . البته ناگفته نمونه که رسانه ملی ما با حمایت بی وقفه خودش قصد بدنام کردن معترضان رو داره . و دائما میگه که مردم معترض به نتیجه انتخابات ، از رسانه های بیگانه خط میگیرن . مگر نه اینکه در حال حاضر هر سه کاندیدای دیگر ، به نتیجه اعتراض دارند ؟ مگر نه اینکه مجتهدین بلند پایه حاضر به تقدیم پیام تبریک نشدن ؟ مگر نه اینکه هیچ کدوم از کشورهای دنیا - البته به غیر از جیره خواران دولت – حاضر به دادن پیام تبریک نشدن ؟ مگر نه اینکه فعالان برجسته سیاسی و حقوق بشری ، از ترس نامعلومی از طرف دولت ، دستگر شدند و خبری ازشون نیست ؟ بس کنید توروخدا . تا کی عوام فریبی و گول زدن ؟ تا کی توهین به ملت ؟ تا کی سرکوب منتقد و مخالف ؟
آقای احمدی نژاد درد و دلی باهات دارم . مردم دیگه دوستت ندارن . حتی اگر با زور و سماجت در این دولت ماندگار بشی دیگه ارج و قُربی در بین اکثریت ندای . اکثریتی که همیشه سعی می کنی اقلیت جا بزنی . تازه من به گفتن " اقلیت " از طرف شما هم راضیم . شنیدم باز هم مارو پایین تر آوردی و به " 4 تا خس و خاشاک " تشبیه کردی . مطمئنم از راهپیمایی روز دوشنبه " انقلاب تا آزادی " خاشاک ها ، بی خبر نیستی . حتما به اطلاعت رسوندن که تعدادشون از تمام راه پیمایی های 22 بهمن هم بیشتر بود ! مگر نمی دونی ما ایرانی هستیم ؟ ما دنبال رای مون هستیم . پیام آیت الله منتظری رو حتما شنیدی ؟ ایشون گفتن نتیجه انتخابات با هیچ عقل سلیمی جور در نمیاد . پس کجان اون 24 میلیونی که بهت رای دادن ؟ ما که این چند روز جز چند تا بسیجی افراطی چوب و چماق دار چیزی ندیدیم ؟ جشن پیروزی که برگزار کردی خیلی عجولانه بود . فقط یه چیز رو برای اطلاع بهت میگم . هیچ دولتی توی کل تاریخ موفق به سرکوب فریاد ملت نشده . شما مجاز هستی که سعی خودت رو برای بقا بکنی . حتی با استفاده از امکانات می تونی مردم رو با باطوم و چماغ و گاز اشکاور و اسلحه بزنی و بکشی . حتی می تونی مملکت رو نظامی کنی . اما نمی تونی با اکثریت مقابله کنی !
من به تغییر رای دادم . به شیخ پیر و پرتوان . به مهدی کروبی . الان انتخابات تموم شده . تقریبا برای همه مسلم شده که اکثریت آراء رو میرحسین موسوی آورده . پس الان میرحسین رو رئیس جمهور خودم می دونم و نه هیچکس دیگه ! حتی خود آقای کروبی و میرحسین هم الان یکی هستند . برای حق ملت مبارزه می کنن . خوشا به غیرتشون که ایستادند و از حق مردمشون دفاع می کنند . مطمئن باشن که تا اونا سرپا وایسن ، ملت هم پشتشون هستند . ایرانی های خارج از کشور هم هستند . همه و همه ، تنها برای ایران !
از هم وطن های عزیزم یه خواهشی دارم . دوستای خوبم مواظب و هوشیار باشید . احساسی و افراطی عمل نکنید تا هیچ کسی جرات توهین کردن بهمون رو نداشته باشه . می دونم که بهمون گفتن خس و خاشاک . می دونم که مارو به ارازل و اوباش شبیه کردن . می دونم میخوان هممون رو سرکوب کنن . اما من و شما تیز تر از ای حرفا هستیم که بخواهیم با این حرفا تحریک بشیم . یادتون باشه که تحریک کردن ما ، خواسته دشمناست و اونا در این مواقع فرصت می کنن با بهانه های از پیش آماده شده صدمه های وحشیانه خودشون رو عملی کنن . حتی به توصیه های تلویزیون های خارجی بیگانه هم کاری نداریم . اونا هم به نوعی می خوان از آب گل آلود ماهی بگیرن . ما جمهوری اسلامی رو دوست داریم . ما همه رو دوست داریم و چیزی جر حقمون نمی خواهیم . راهپیمایی سالم و پر از سکوت بهترین شیوه برای اعتراض است که کم هزینه تر و موثر تر از بقیه روش هاست . ضمنا موافق فریاد های " الله اکبر " ساعت 10 شب در پشت بام های منازل هم هستم !
در آخر هم می خوام یه نکته ای رو به عرض همه برسونم . ما الان یه نعمت الهی داریم که شاید در گذشته های نزدیک آرزوش رو داشتیم . و همین نعمت باعث شده تا مردم بائیستند و قدرت و انگیزه دفاع از حقوقشون رو داشته باشند . این نعمت چیزی نیست جز وجود یک رهبر . رهبری که قول داده از حق همه دفاع کنه . شیخ و سید یکی شدند . همه مردم یکی شدند . الان همه میرحسین موسوی رو بالای سرمون داریم . او الان رهبر ماست و همه باید به تذکراتش گوش بدیم و حساب شده و با آرامش به اعتراضاتمون ادامه بدیم . پس همه با هم . در یک خط . هم صدا و یک صدا : گوش به فرمان توییم ، میرحسین




