تبليغاتX
پاتریس آنلاین
آرشیو عناوین

امشب دلم شدید درد می کنه . نمی دونم توش چه خبره . انگار یکی داره اون تو روی دیواره های روده هکاکی می کنه . شایدم یکی داره یکی دیگه رو می خوره . بیخیال این حرفا ، من بد بخت دارم میمیرم . این ننه جوون هم همش میگه : " عزیزم یبوسد داری . برو توالت " . میگم ننه بخدا ازین نیست . اصلا همچین حسی ندارم . اونم هی اصرار میکنه که ، چرا ، همینه . نمیدونم باید به کی پناه ببرم . سابقه کلیه و آپاندیسیت و بیماری اورولوژیک هم که ندارم . پس چه مرگمه ؟؟؟ اصلا چرا من اینجام ؟ الا فقط آدمای احمق هستن که تو این هیری ویری میان بلاگ بروز می کنن . من که رفتم ... به همون جایی که باید برم ... شایدم مامانم راست میگه . برم یه خورده خودمو سبک کنم بلکه خبری تو این دل صاب مردم شد . پس شما هم برین به زندگیتون برسین . واس منم دعا کنین ...

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 آبان1387ساعت توسط پارسا |

فکر می کنم نصف شبا میان وسط اتوبان چاله درست می کنن تا برای اموات قبور مهیا کنن . آخه این چه وضعشه ؟ نمیگن کمر و لگن و دکوراسیون آدم خورد میشه ؟ نمیگن لاستیکای بدبخت ماشین نابود میشه ؟ آخه این شهردار مگه سه سال پیش قول نداد این چاله هارو درست کنه ؟ مگه یادتون نیست گفتش به ازای هر چاله ای که توی خیابون پیدا کنین جایزه دارین ؟ اگه راست می گفت چرا الان من میلیاردر نیستم ؟؟؟

همیشه سلام

اینا واسه آدم اعصاب نمیزارن که ... همش چاله ، همش بدشانسی . توی خونه که معمولا بهم شام و ناهار نمیرسه و تا میام بخورم تموم میشه ، تو خیابون که دائم میفتم تو چاله . تو باشگاه فوتسال هم کسی بهم پاس نمیده . آخه این چه دنیاییه آخه ؟ آخه چی بگم آخه ... تو دانشکده ، توی کلاس نشستیم . همه دارن روی مسئله تمرکز می کنن . یهو دست خودم نیست یه فیممممممم میکشم بالا میرم رو مخ همه . آخه این سرما خوردگیه هم ولم نمیکنه آخه .سر شبی رفتم بنزین بزنم . بعد از دوساعت که تازه نوبتم شد . کارت سوخت رو که صبح از جیب بابام دودر زده بودم ، گذاشتم تو دستگاه . دیدم 5 لیتر بیشتر نداره . می خواستم همون جا کلمو بکوبم به دیوار . چون اونجا دیوار نبود نکوفیدم . اینقد که حرصی شده بودم .بعدش توی راه که میومدم خونه اینقد حالم بد بود و اتسه می کردم که یه "شرق" و "غرب" رو توی تابلوهای خیابون اشتباه دیدم ،یه سفر رفتم تا دماوند و اومدم . حداقل دوساعت وقتم گرفته شد. اومدم توی اتاقم ، احساس کردم یه بوی عجیب غریب داره میاد . رفتم توی WC  کنار اتاقم . دیدم . به به . اتوی مو رو که صبح روشن کردم . یادم رفته خاموشش کنم . تمام سرامیکش سیاه شده و زده شیشه جا مسواکی رو آب کرده . حسابی عصبی شدم . می خواستم همون موقع خودمو ... نه ، خودمو نه ... تورو ازون بالا پرت کنم پایین ... البته نه اینقد خشن . با همون اتوی داغ دماغتو می کشیدم .... نمی دونم کی نفرینم کرده . فکر نمی کنم کار رفیقام باشه . نفرینای مامانم که همیشگی شده . دائم میگه " جز جیگر برسی " . " تیر عجل بخوری " . " تیر غیب بخوری " حالا من نمی دونم اینا چی هستن . اما میدونم دیگه این حرفا اثر سابقش رو نداره که سوسکم کنه. خلاصه یه چیزی هست دیگه که اینقد افتضاح بار میاد . شما احتمال به چیزی نمیدین ؟

داشتم میومدم از این سوپری سر کوچمون یدونه اس پری خوش بو کننده لیمویی خریدم . چه قدر بوی نازی داره ... امشب نصف بیشترشو تموم کردم . پیشنهاد می کنم حتما یدونه ازینا بخرین . خیلی باهاله . هلو هم داشت ، می گفت خارجیه ، اما گرون بود نخریدم . دیدم داره تخمه هم بو میده . داغ داغ بود یک کیلویی خریدم واسه بیکاری و لحظه های بی قراری . البته توی همون مغازه هم یه کار بد کردم که الان هرچی فکر می کنم عذاب وجدان ولم نمی کنه :

توی مغازه یه مشتری دیگه هم وایساده بود . یه دختر خانم خیلی خوش تیپ و فشن بود . ازونایی که آرزوی تموم جوونای این سرزمین چشم درویشیه . داشتم قد و بالاش رو ورانداز می کردم که دیدم زیر پاش یه مارمولک داره درجا میزنه . می خواستم یه جوری ازین وضعیت آگاهش کنم . چون با اون فیس و افاده ای که داشت به یه همچین هیجانی نیاز داشت . می خواستم بگم خانم : زیپ شلوارتون بازه . اما گفتم شاید درست نباشه و با خودش فکر می کنه نگاه من کجا چرخیده که متوجه اون نقطه شدم .خلاصه نمی دونم چی شد که یه لحظه یه چیزی اومد تو ذهنم و همونو بهش گفتم ... گفتم دختر خانم ، ببخشید فضولیه  ، اما یه چیزی ریخته رو شلوارتون . خلاصه یه نگاه معنی داری بهم کرد و بعد بدون اینکه به روش بیاره ظرف ماستی که دستش بود رو گذاشت روی میز حساب . خدارو شکر ، از اینکه دقیقا همون چیزی که فکرش رو میکردم اتفاق افتاد و ضایع نشدم . به محض اینکه دلا شد شلوارش روببینه ، انگار که مارمولکه هم متوجه شد و به حرکت درومد و درست اومد طرفش . دختره هم یه جیغ کوچیک و ریتمیک کشید و سریع دستشو گذاشت جلوی دهنشو سریع عقب عقب اومد و خورد به یه خانم دیگه که پشت سرش وایساده بود . ازش عذرخواهی کرد . بعدش هم از من عذرخواهی کرد . اما نمی دونم چرا ؟؟؟ بعدش هم اصلا دیگه به شلوارش نگاه نکرد که بخواد صحت حرف منو تخمین بزنه . منم سریع جیم شدم تا نکنه دوباره شلوارش یادش بیاد . خلاصه بخیر گذشت و اومدم خونه ... خدایا مارو ببخش . تو میدونی من چه انسان بی آزاری هستم . جوونی کردم . حماقت محض بود . حس ندامت شدیدی دارم . غلط کردم ...

الانم لحظات بعد از راز و نیاز و غلط کردنه . خیلی هم خوابم میاد . میرم لالا . فعلا شب خوش .

راستی ... شاید نفرین اون بود ...!

+ نوشته شده در دوشنبه 27 آبان1387ساعت توسط پارسا |

سلام رفقا

قبل از هرچیز به عنوان مقدمه این عکس رو ببینید .

این عکس با دوربین خانم ویولت و توسط آقای اوجی گرفته شده . قشنگه . نه ؟

چه هفته شلوغی . پر از حاشیه و خوش گذرونی و حس و هیجان و شور و حال و آب هویج و بستنی و کافه گلاسه و دلستر و انار و مهمونی و سرماخوردگی و خارشک و پشه و پشه کش برقی ...

جاتون خالی  . این هفته رو کلا تو کنسرت بودم . کنسرت بزرگ گروهی یونیسف . شش شب که هر شب زیباتر از شب قبلی بود . انگار هنرمندای روی سن (مانی رهنما – مهران مدیری – رضا یزدانی – علیرضا عصار ) هرشب جو سالن بیشتر می گرفتشون و اجراها قوی تر میشد . خلاصه اینکه به من خیلی خوش گذشت . یه خاطره جالب هم واسم موند . شب آخر ، سر اجرای رضا یزدانی ، ردیف اول که نشسته بودیم . همسر رضا یزدانی دست راستم و آقای اوجی (مدیر برنامه های رضا ) هم کنارش . دست چپ هم نمایندگانی بودن از یونیسف . خلاصه سراجراهای پرشور رضا ، دیوونه بازی های ما هم شروع میشد و با داد و بیدادهای ما نمایندگان یونیسف مات و مبهوت حرکات ما شده بودن . وقتی رضا شور میگرفت منو بقل دستی ها حسابی جو گیر میشدیم و داد بیداد می کردیم . مخصوصا سر اجرای آهنگ خلیج فارس که انگار تو این دنیا نبودیم . حسابی زده بودیم به سیم آخر ... این نمایندگان خارجی یونیسف خیلی عجیب نگاه می کردن . البته مطمئنم به وجود عقل توی سرمون شک نکرده بودن . چون معمولا توی کنسرت های اونور آب این چیزا عادیه . اما اینور چون اکثرا بی حال بودن ما جلب توجه می کردیم . یادش بخیر ، خاطره شد . چند تا هم عکس گرفتم که توی پروفایل کلوب که آیکونش رو گوشه بلاگ می بینید ، گذاشتمشون . در ضمن با موبایلم از اجرای رضا یزدانی و مهران مدیری فیلمی گرفتم با کیفیت خوب که برای دانلود می گذارم . حتما ببینیدش که خیلی جالبه .

[ دانلود ویدئو زنده رضا یزدانی در شب آخر کنسرت بزرگ یونیسف - آهنگ لاله زار ]
[
 دانلود ویدئو اجرای زنده مهران مدیری در شب آخر کنسرت بزرگ یونیسف ]

راهنمای دانلود : بر روی لینک راست کلیک کرده و بر روی گزینه save target az کلیک کنید . ترجیحا از نرم افزارهای دانلود مانند DAP استفاده نکنید

یه سرمای خفن خوردم که نفسم بالا نمیاد . هفته پیش که از سالن فوتسال برمیگشتم عرق زیادی داشتم و احتیاط نکردم ، این هوای دزد هم حسابی حالمو گرفت و عوضش فوران های آب بینی رو بهم هدیه داد . چند وقتی بود مغرور شده بودم و به هرکی میرسیدم می گفتم الان خیلی وقته سرما نخوردم . فکر می کنم آه اونا نثارم شد و نفرینشون پاچمو گاز گرفت . حالا بحث این سرماخوردگی بماند که چه مشکلاتی واسم درست کرد و چقدر عذابم داد . یه چیز دیگه خیلی وقته فکرمو به خودش مشغول کرده . یه توهمی بهم دست داده که انگار فکر می کنم کلم بو میده . باور کنید دست خودم نیست اما احساس می کنم موهای سرم بوی علف میده . هرچی هم که خواب میبینم در همین مورده . توی خواب معمولا همه اونایی که کنارم هستن دائم دارن بو می کشن . انگار که تو مخشون یه علامت سوالی هست . دائم دماغشون داره کار می کنه و دنبال بو میگرده اما نمی دونن که کار منه . خلاصه اینکه توی حموم دائم میفتم به جوون سرم اما جواب نمیده . اینقد که خارشک گرفتم اما این توهم هنوز ولم نکرده . برای همین از دوستانی که در این مورد صاحب نظر هستن خواهشمندم که کمکم کنن . بدجور موندم تو خماری این درد که امونم نمیده .

دیگه چه خبر ؟ ... خبرا پیش شماست . 1- آقای اوباما هم که شد پرزیدنت مردم دنیا و نشون داد که اوباماست . یه اوبامای واقعی . 2- هفته نامه وزین شهروند امروز هم به لطف هیئت نظارت بر مطبوعات توقیف شد تا باز دوباره به سلامت این دولت مشکوک شویم . اینبار از نوع فجیحی (درست نوشتمش ؟ ) این حس رو به خودمون القا کردیم ، چون جدیدا افتضاحات زیادی داره در سرزمینمون به وجود میاد . کنجکاوتون نمی کنم . خودتون در خبرها خواهید خوند . 3 – سوختن سینما جمهوری در آتش ...

باید به عرض دوستان برسونم که جدیدا یه تیپ خاصی پیدا کردم که صدای خیلی هارو در اورده . از مادر گرامی گرفته تا در و دوستان که حسابی وقتی منو می بینن کلافه میشن . ریش های درویشی با مدلی سبک قوم های آمریکای لاتین . (اینجا بهش میگیم لنگری) . دیگه از اون حالت صاف و ساده و 6 تیغ خسته شدم . یه ذره تنوع هم تو زندگی خوبه . اما متاسفانه این تنوع واسه من با لگد و بد و بیراهه گویی های دوستان همراه بوده . لنگری که تازه خیس خورده . یه مدل خیلی جدیده که مطمئنم هیچ کس غیر از من از این مدل ها نمیزاره . شاید هم دادم به اسمم ثبتش کردن . اما متاسفانه از گذاشتن این عکس در وبلاگ معذورم . می ترسم شاکی خصوصی پیدا کنم و حال و حوصله رفتن به پزشکی های قانونی مختلف توی سطح کشور رو ندارم تا رضایت خونواده هاشونو جلب کنم . خوب البته تقصیر منم نیستاااا . تقصیر خودشونه . می  خوستن نبینن که سکته نکنن. تنها آدمی که از این وضع راضیه بابامه که همیشه آرزو داره منو با ریش و محاسن مردونه ببینه و بهم میگه : تازه داری آدم میشی . از این حیث میتونم امیدوار باشم که بالاخره توی این چند ماه اخیر یه ماشین واسم بخره . اینی که الان زیر پامه دیگه داره خستم میکنه . جدیدا یونجه زیاد می خوره و منم دیگه بودجه ندارم خرجش کنم. (کلا صدهزار تومن بیشتر ندارم و بابام گفته تا شب عروسی دیگه از پول خبری نیس) . از یه طرف وزنش هم زیاد شده دیگه خوب راه نمیره . خوب هم که بار نمی کشه . پس باید بفروشیمش و یکی بهترش رو بخریم . شما هم توی خرید کمکم کنید و با پیشنهاداتون منو راهنمایی کنید که چی بخرم ...

بیشتر از این هم خستتون نمی کنم . میرم بخوابم که شدیدن خستم . آب بینی هم که امونم نمیده . همش میاد پایین . منم همش هدایتش می کنم به سمت بالا البته با فشار مهیبی این عمل انجام میشه که سروصداش اعضای خونواده رو کلافه کرده و فحش هایی است که نثارم میشه . پس میرم بخوابم . شما هم برین بخوابین که الاناست آقا لولو بیاد بخورتتون .

یه هدیه هم واستون دارم . حمید عسکری عزیز جدیدا آهنگ جدیدی رو اجرا کرده که خیلی به دلم نشسته . واسه دانلود می گذارمش . شب و روز همگی بخیر . تا بعد ...

[ دانلود آهنگ فوق العاده زیبای واسه اینه - حمید عسکری ]

+ نوشته شده در شنبه 25 آبان1387ساعت توسط پارسا |

باید تورو پیدا کنم                 شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی          تقدیر بی تقصیر نیست

سلام و دوباره سلام ...

چه قدر روزای شلوغی ، چه شبهای طولانی ، چه خیابونای کیپی ، چه راه روهای باریکی ، چه لحظه های پرالتهابی . همه اینارو با هم توی این چند روز دارم . بعضیاش شیرینو بعضی هم کلافه کن و اعصاب خوردکن . اصلا خوش نمی گذره . همه لذت هایی که می برم تکراری شدن . سرم شدید شلوغ و با یه چشم به هم زدن شب هم میرسه و رد میشه بدون اینکه صداشو دربیاره . . .

با اینکه بی تاب منی          بازم منو خط میزنی

باید تورو پیدا کنم               تو با خودت هم دشمنی

با زور می نویسم . دارم به خودم فشار میارم . دارم فکر می کنم دیگه یه نویسنده رئالیست نیستم . انگار واقعا نمی تونم واقعیت هارو به انگشت های دستم بشناسونم و بنویسمشون . باید بیشتر تمرکز کنم . انگار دارم عوض میشم . آدمایی که دوستم دارن زیادن اما اونایی که دوستشون دارم هنوز خیلی کمن . اونقد کم که فکر می کنم نمی تونم روشون حسابی باز کنم . بهم یاد دادن عجله نکنم . دارم به این نواسانای زندگی در زمان های مختلف  عادت می کنم . همش انگار یه چیزی کمه . دلم واسه اون حسی که توی نوشته های قبلیم داشتم تنگ شده . چند وقت پیش داشتم با یکی از بازدیدکننده های پروپاقرص وبلاگم صحبت می کردم . اسمش امیده . وبلاگ از قطره تا دریا رو داره . می گفت : پارسا داری به خاکی می زنی . خیلی با قبل فاصله گرفتی . دیگه بازدید کننده های قبل رو نداری . امید می گفت منتظرم تا برسی به اون روزای خوب . امید راست می گفت . توی خونم دیگه خیلی چیزارو ندارم . انگار جای خالیشون داره احساس میشه ...

کی با یه جمله مثل من         می تونه آرومت کنه ؟

اون لحظه های آخر از             رفتن پشیمونت کنه

اما یه سوال ، چرا فکر می کنم الان دیگه خیلی بزرگ شدم ؟ چرا فکر می کنم دارم چیزای بزرگتری به دست میارم ؟ چرا همش ازین خوشحالم که موقعیت های طلایی دارن توی زندگی فوران می کنن ؟ مغرور که نیستم ؟ روی ترازو وزن خوش شانسی هام و بد شانسی هام با هم چه اختلافی دارن ؟ می تونم امیدوارم باشم که تمام رویاها و افکارم درست از آب دربیان ؟ کجای کارم ایراد داره که با این همه توانایی که روشون حساب می کنم ، بازم فکر می کنم کمم  ؟ دوست دارم بزرگ باشم ، به چه هزینه ای ؟ باید برم جلو تا اون چیزایی رو که می خوام پیدا کنم . اما ارزشش رو داره ؟ نرم ؟

دلگیرم از این شهر سرد         این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر می کنی      حس می کنم از راه دور

جواب هیچ کدوم از این سوالا رو دوس ندارم . یعنی هیچ وقت دنبالشون نیستم . اصلا نمیخوام بهشون فکر کنم . دوس دارم خودم برم تا بهشون برسم . چرا باید به تجربه های دیگران نگاه کنم ؟ بعضی وقتا لازم دارم خودم خیلی از تجربه هارو تو وجودم حس کنم . انگار این بیشتر حال میده . به این فک نمی کنم که ممکنه آخرش چی بشه . همیشه اهل ریسک کردن بودم . اما دنبال کارای احمقانه نبودم . الان به شرایطی رسیدم که شانس حرف اول رو می زنه . بعضی وقتا قدرت شانس حتی از اعتقاد و دعا و ثنا هم بیشتر میشه . پس باید باورش کرد ...

آخر یه شب این گریه ها سوی چشمامو می بره

عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره

دیشب داشتم فیلم Match Point رو می دیدم . یه فیلم عاشقانه و اجتماعی و درام . اگر چه قبلا هم چندین بار دیده بودمش . اما وقتی می بینمش انرژی می گیرم . توی فیلم قدرت شانس نشون داده میشه . کوچکترین اتفاقات توی زندگی می تونن بزرگترین نقش ها رو داشته باشن . وقتی این فیلم رو می بینم رها میشم . دلم رو به دریا می زنم . دریایی که جدیدا زیاد بهش فکر می کنم . بعضی وقتا ساحل دریا آرزوم میشه . دریا می دونه هیچ وقت موج هاش تموم نمیشن . منم دوس ندارم تموم بشم . دوس دارم فقط واسه دریا بگم . واسه دریایی که تا آخرش بخونه . از خودم بگم . بنویسم ، موضوع و ژانرش فرقی نمی کنه . فقط باشم . لذت نوشتن واسه خاطره شدن رو با هیچی عوض نمی کنم . هستم ...

باید تورو پیدا کنم            هرروز تنهاتر نشی

راضی به با من بودنت      حتی از این کمتر نشی

نمی دونم چند نفر هستن که به اینجای مطلب می رسن . مطمئنم زیاد نیستن . اون روزا گذشته که حداقل صد نفری بودن که مطلب هامو تا آخرش می خوندن . حتی اونایی هم که می خونن به بی هدف بودن نوشته هام عادت کردن . شایدم فکر می کنن این سبک جدید نوشته های منه . به هرحال باید اعتقاد پیدا کرد به تقدیر ... اون خودش می دونه مارو داره کجا می بره . باید همه چیز رو سپرد دستش و بهش اعتماد کرد . تقدیر هوشیاره . تقدیر نامرد نیست . فقط باید کمکش کنم تا راهشو نزدیک تر کنم . دقدقه هاشو کمتر کنم . دوستش دارم . همیشه دنبالش می گردم ...

پیدات کنم حتی اگه ، پروازمو پرپر کنی

محکم بگیرم دستتو ، احساسمو باور کنی

..........

دانلود آهنگ تقدیر

شاهکار فوق العاده زیبای شادمهر

تنظیم و آهنگساز : شادمهر عقیلی

ترانه سرا : مونا برزویی

+ نوشته شده در دوشنبه 13 آبان1387ساعت توسط پارسا |