حتـــی با دیدن شکستـــن مـن
دلـم می خـواد مـث همیشه باشی
بـرای من ساقه و ریشه باشی
نـمی تونم ، نـمی تونم عــــزیزم
خاطره های تورو دور بریزم
خاطرات شیرین هیچ وقت فراموش نمیشه . خاطرات تلخ هم همیشه موندنی هستن . از روزی که برای اولین بار صدای محسن عزیز رو گوش دادم حدود چهار سالی می گذره . یادمه توی یه بازارچه میوه و تره بار بودم . از بلندگوی بازارچه نوای خش دار محسن شنیده می شد . " الهی سقف آرزوت ، خراب بشه روی سرت " همون یه جمله کافی بود تا از اون روز تا همین الان دیوانه وار منتظر شنیدن کارهای محسن چاوشی باشم . تشنگی موزیک های محسن چاوشی رو دوس دارم که هیچ وقت منتظر سیر شدنش نیستم ...
رابطه نزدیکم با محسن چاوشی از آلبوم لنگ کفش بود و این آشنایی هم به واسطه رفاقتی بود که با دوستان محسن چاوشی از جمله عابد بسطامی "دیجی عابد" و همچنین اندیشه دلاوری (مدیر برنامه های وقت محسن چاوشی) داشتم . اگرچه اون آشنایی ها طولانی نبود اما سختی کارش رو حس کردم . امکانش به وجود اومده بود تا سر ظبط چندتا از کارها توی استودیو باشم . خلاصه در این چند سال روزای پرالتهاب و استرس و نگرانی و انتظار خیلی داشتیم . امروز و فردای زیادی می شنیدیم و انتظار می کشیدیم برای یه ماکت چند ثانیه ای . چه شبهایی که MP4 تا صبح تو گوشم بود و صدای محسن چاوشی نوازشش می کرد . تا اینکه روزهای پرخاطره گذشت و ... حس شیرینی در راهست ...
هـنوز هم خـیال کن ، کنار تو نشسته ام
منی که در جوانی ام ، به خاطرت شکست ام
تو در سراب آینه ، شبانه خنده می کنی
مـن شـکست داده را ، خـودت بـرنده می کنی
نیامدی و سال ها ، نظر به جـاده دوختم
بـیا ببین که بی تو مـن ، چه عــاشقانه سوختم
...........
رفــیق روزهای خـوب ، رفــیق خوب روزها
هــمیشه مـاندگار مــن ، هــمیشه در هـنوزها
صـــدا بزن مــرا شبــی به قربتی که سـاختی
به لحظه ای که عشق را ، همراه من شناختی

یه شاخه نیلوفر از اون همه بی خوابی و شب زنده داری های محسن چاوشی فردا بهمون هدیه داده میشه . شاخه نیلوفری که حرف های دل محسن چاوشیه . زخم های چندین ساله یه اعجوبه هنریه . برای هرکی یه شاخه نیلوفر کنار گذاشته شده . مطمئنم فردا یه شاخه نیلوفرم رو فقط توی نوارفروشی های رسمی هدیه می گیرم . با لذت یه شاخه نیلوفر رو می خرم . لذتی که هزینش زحمات چند ین ساله محسن چاوشی بوده . اون موقع که می خرمش فقط دارم به بی خوابی ها و سختی های محسن چاوشی در طول این سال ها فکر می کنم . پس نسخه اصلی رو می خرم . تا سه شنبه نیلوفری ساعت های زیادی نمونده . سه شنبه ای که یه روزی محسن چاوشی ازش گله می کرد حالا شده طلوع دوباره خودش . طلوعی که حالا حالاها موندنیه و نسیمش خیلی هارو نوازش می کنه .
محسن عزیز ، خسته نباشی ...
دانلود تیزر کیفیت عالی دانلود تیزر کیفیت متوسط
دانلود کل دمو ها در یک فایل زیپ
Ye Shakhe Niloufar Kojast Begoo Tabrik Chera
چطورین رفقا ؟؟؟ جدیدا نمی دونم چم شده دیر به دیر میام اینجا . می دونم که "وقت ندارم" و " سرم شلوغه" و "گرفتاری" و از این قبیل بهونه ها دیگه کسی رو راضی نمی کنه . اصلا دیگه جذابیت هم نداره . آخه یه زمانی گفتنش کلاس و پرستیژ کاری بود ولی الان دیگه این حنا واسه کسی رنگی نداره . پس می خوام با یه بهانه جدید بیام . البته باز خود بهانه تکرایه هااا . اما نوع گفتنش فرق داره . این دفعه دیگه لازم نیس واسه بد قولی و نیومدن به کافه شخصیم "پاتریس آنلاین" بهونه بیارم . می خوام واسه اومدنم دلیل جور کنم . آقایون ، خانوما خوشحالم به اندازه آب هویج . خوشحالم اندازه هرچی مرغ و خروسه رو زمین . خوشحالم به اندازه دلقک های توی سیرک . پالس های مثبت از اینور و اونور فوران می کنن . چند روز پیش که تو خیابون راه میرفتم به یه واکسر کفش برخوردم . اونم یه نگاه تو چشمام انداخت و خنده ای کرد و حاضر شد مجانی کفشمو واکس بزنه . اینو گفتم تا بدونین جدیدا خوش شانس هم شدم . فقط یادمه فرچش گیر کرد و واکسش کل تشکیلات شلوارم رو داغون کرد . البته این باعث نمیشه که فکر کنم بدشانسی اوردم . آخه واکس زدنش کلا تموم شده بود ، بعد اینکه فهمید واقعا نمی خوام پول بدم انگار عصبی شد و با ته فرچه یه مهر محکم روی شلوارم زد . اتفاقا این مسئله باعث شد تا تفکری کنم به اینکه به غیر از ماشین لباس شویی خونمون چیزای دیگه هم می تونن پوشاکمو به باد بدن .
جدیدا هرچی دماغمو تو آینه نگاه می کنم شبیه دماغ جنیفر لوپز به نظر میاد . هرچی به قد و قامتم نگاه می کنم یاد پسرعموی ناصرالدین شاه می افتم که توی دوره خودش اعجوبه ای بوده . یکی رو مثال زدم که برید دنبالش و آمارشو دربیارین . هرچی به پشت موهام نگاه میکنم یاد داریوش می افتم . همه چی داره خوب به نظر میرسه . وقتی میرم توالت احساس می کنم یکی داره واسم تمیز کاری میکنه و از اینکه بیکار میشینم روی صندلی فرنگی احساس راحتی دارم . توی حمام بدون شامپو موها حالت می گیره . توی مهمونی همیشه نگاه ها به منه . حس می کنم داره یه اتفاقای خوبی می افته که من ازش بی خبرم . پشت فرمون که میشینم همه به احترامم میرن کنار . توی خیابون همه واسم علامت "زنده باد" نشون میدن . خواهران دینی هم رفتارشون باهام خیلی بهتر شده . الان می دونم خیلیا دوس دارن جای من باشن . واسه همین غصه نخورین . یه روزی هم نوبت شما میشه . راستی ، تاحالا شده همچین حسی بهتون دست بده ؟ منظورم اینکه آدم وقتی خیلی تابلو میشه چیکار باید کرد که تو ذوق نزنه ؟ حالا فقط نمی دونم با این همه اعتماد به نفس کذایی چیکار کنم ؟ میخوام اضافه هارو دور بریزم و خالصتر فکر کنم و صحبت کنم . دنبال یه محیط جدید واسه زندگی هستم . اتفاقا هستن دوستایی که این پیشنهاد رو بهم دادن . اما میترسم با یه تغییر مکانی این حس قشنگ هم تغییر کنه . پس ترجیح میدم فعلا منتظر اتفاقای جدید باشم و به این فکرای ناباب تن ندم .

اتفاقای خوب پشت سر هم . انتشار اولین آلبوم مجاز محسن چاوشی . یادش بخیر ، چه شب و روزهایی بود که خاطراتم باهاشون ساخته میشد .چهار سالی میشد که منتظر همچین روزی بودم . فرارسیدن روزهای خوب و آروم دانشجویی بعد از اون همه التهاب و سختی روزای اول . آماده بودن هرچی که بهش نیاز دارم . تقویت اراده شخصی و رسیدن به یک اعتقاد مشخص . فکر نمی کنم برای هرکدوم از این موارد توضیح بیشتر نیاز باشه . نمیخوام بیشتر از اون چیزی که هست شور بشه .
بعضی وقت ها به این فکر می کنم که احساسات همیشه شیرینه . چه تلخ و چه شیرین . همشون از دور شیرینن و وقتی خاطره میشن شنیدنی میشن . دیگه اونایی که پالس منفی میدن رو دوست ندارم . نمی خوام تاثیر منفی بگیرم . احساس می کنم خودم رو دوست دارم . بدون اغراق واسه اینکه اینطوری باشم زحمت زیادی کشیدم . حرفای زیادی واسه گفتن هست .
جدیدا وارد محیط کار جدیدی شدم و حس می کنم خیلی چیزا داره واسم روشن میشه . چند وقت پیش پدرم بهم پیشنهاد داد که بیام توی شرکتش فعالیت کنم . شرکت ساختمانی که قرار ه کار مدیریت و کنترل پروژه رو عهده دار باشم . از لحاظ تجربه می تونم روش حساب کنم . محیطش رو دوست دارم . کارمندای پدرم آدمای خوب و سالمی هستن . بودن کنارشون رو دوست دارم . همشون من رو دوست دارن و منم اونارو . فکر می کنم توی این مدت کوتاه نتیجه گیری خیلی زود باشه و واقعی از آب در نیاد . پس توی پست های بعدی بیشتر راجع بهش صحبت می کنم .
از یه موضوع دیگه هم واقعا خوشحالم و جا داره به همه ایرانی های روی زمین تبریک بگم . با غرور میگم دستت درد نکنه گلشیفته جان فراهانی که روی هرچی ایرانی روی زمینه رو سفید کردی. هممون میدونیم برای اینکه به اینجا برسی چقدر سختی کشیدی . برای راه پرامید و آینده روشنت آروزی موفقیت می کنم . امشب عکسهای زیبا و مصاحبه شگفت انگیزت رو تو شبکه صدای آمریکا دیدم . معرکه بود دختررررر . از اینکه خیلی راحت و بدون ترس روی فرش قرمز هالیوود ظاهر شدی لذت بردم . جالب اینکه مجری برنامه شباهنگ صدای آمریکا از کارشناس سینمایی این برنامه سوال کرد گلشیفته چطور جرات کرد با اون ظاهر روی صحنه و جلوی خبرنگاران با چنین شمایل کم سابقه ای ظاهر بشه . "بهنام" کارشناس برنامه یه جواب خیلی جالب داد که : " ظهور گلشیفته روی فرش قرمز با حجاب اسلامی جلوی اون همه هنرمند بزرگ جرات بیشتری می خواست . گلشیفته خودش بود . بدون هیچ نقابی و مجبور نبود مانند خیلی از ایرانیان داخلی حجابی تحمیلی داشته باشه ... یادمه خانم شیرین عبادی وقتی می خواست برای گرفتن جایزه صلح نوبل روی سن تقدیر بیاید . قبل از ورود روسری اش را برداشت . وقتی علت کارش را سوال کردند . گفت : بحث حجاب نیست . احترام است . داخل ایران به رسم عرف و اجبار این مسائل را رعایت می کنم . اما اینجا برای احترام به فرهنگ غرب همرنگشان می شوم . همانطور که آنها وقتی به کشور ما می آیند برای احترام حجاب را رعایت می کنند ، نه از روی اجبار . درضمن از این ناراحتم و تعجب می کنم که بعضی ها در این مواقع روی این مسائل زوم می کنند و قصد تخریب هنرمند محبوبمان گلشیفته عزیز را دارند . برای آنها حجاب داشتن یا نداشتن گلشیفته مهم است . از اینکه او مسیر طولانی و سخت موفقیت در هالیوود را انتخاب کرده اصلا خوشحال نیستند . تعصبی ها و افراطی ها نمی خواهند بفهمند که آزادی حق هر فرد است . چرا گلشیفته حالا که می خواهد اوج بگیرد باید قید ایران و ایرانی و فیلم های داخلی را بزند ؟ همه جای دنیا این افراد باعث افتخار ملی هستند و مورد حمایت قرار می گیرند . اما در ایران محبوبیت بیش از حد هزینه های سنگینی دارد و چیزی که باعث شکستت می شود موفقیت بیش از حد است . واقعا متاسفیم از این همه تحمیل . درحالی که شخص اول ملت دیشب از طریق رسانه ملی می گفت ملت ایران آزادترین مردم دنیا هستن . واقعا مضحک و خنده داره ...

الان فقط دلم دریا می خواد . می خوام پیش اون باشم . احساس می کنم تنها لحظاتی که می تونه این آرامش رو بیشتر کنه کنار دریاست . خیلی روزای دیگه بود که می تونستم این لذت رو ببرم اما ازش غافل بودم . دریا همیشه منو دوست داره . منم همیشه فکر می کردم دوستش دارم . فکر می کردم که دورادور هم دوران خوب می گذره . اما نمی دونستم که دریا می خواد همیشه پیشش باشم . واسه همین دوس دارم زود به زود برم کنارش . مواقعی که پیشش بودم همیشه لذت بردم . اما وقتایی که ازش دور بودم هیچ وقت سود نکردم . پس با یه سفر خوب دریایی دوباره می تونم باهاش آشتی کنم . امیدوارم فکرایی که تو سرم دارم همشون عملی بشن ...
یه بار دیگه کل این پست رو قبل از انتشار خوندمش . احساس کردم اول و آخرش از لحاظ حسی و محوریت خیلی با هم فرق دارن . خیلی سعی کردم که تغییرش بدم و اصولیترش کنم . اما مطمئنم هرچی غیر از این باشه غیر واقعی میشه و خالص نیست . پس بیخیال هر تغییری شدم . بعضی وقت ها نامنظم بودن هم کار رو قشنگ می کنه . البته باید بگم که فقط اونایی این تفاوت رو احساس می کنن که پست رو تا آخرش خوندن ... در آخر هم 3 تا پرفکت موزیک از استاد کوروش یغمایی براتون می گذارم که مطمئنم از اینکه با خاطرات قدیمیتون دیدار می کنید لذت می برید . خواهش می کنم گوش دادن این آهنگ هارو از دست ندین که فوق العاده زیبا و شنیدنی هستن . تا دیداری دیگر خدانگهدار ...
بازم یه تبریک جانانه میگم به محسن چاوشی عزیز بابت انتشار یه شاخه نیلوفر !!!
