خدا از روزی یاد کرد که آسمان ها و زمین در هم می شکنند و روانه یک سو می شوند.
خدا از روزی یاد کرد که دشمنان و بدکاران به سزای شیطونی هایشان می رسند .
خدا از روزی یاد کرد که فرشته ای به دنیا حال داد و پایش را با نق نق های شیرینش به دنیا گذاشت تا همه نور چشمی جدیدشان را بشناسند .
یادمه اون روزی که می خواستم به دنیا بیام قصد داشتم یه سورپرایز جالب انجام بدم . اما پشیمون شدم . آخه خدارو خوش نمیومد . اگه اون کارو می کردم سر زایمانم خیلی ها سکته می کردن . از پرستار و دکی گرفته تا بابام که با یه پوشک مای بیبی و لب های خندون منتظر بود تا منو از اون تو بکشن بیرون . یادش بخیر ... روزهای خوشی بود . الان هم وقتی به اون روزا فکر می کنم که از روی قصد خودمو خیس می کردم تا خونواده بهم افتخار کنن و بگن : "به به ، عجب بچه پرکاری " احساس غرور بهم دست میده چون در طول این سال ها آن عادت شیرین را فراموش نکردم . اما فقط مکانش تغییر کرده و از فضای عمومی و مشاع به توالت تغییر پیدا کرده . امیدوارم این دقایق روحانی و حسی از کسی گرفته نشه .
منظورم از این صحبت ها یادآوری خاطراتم نبود . صحبت اصلی سر یک روز عظیم است که علما روش قسم می خورن . روزی که ظهور کردم تا عالم بشریت را از دوران جاهلیت نجات دهم و به عالم "آب هویجت" ببرم . در این فراروز تاریخی متولد شدم تا به نسل های اخیر بگویم جامعه تا آخر قرار نیست بی در و پیکر بماند . آنچنان که بزرگان آن فراروز تاریخی می دانستند که چه گلی شکفته و از همان ابتدای ظهورم دکترای افتخاری را تقدیمم کردند که اکنون بعد از سال ها در ویترین افتخاراتم دارمش . دکترای افتخاری از دانشگاه آکسفورد که تقلبی نبودنش را همه تائید کردند .
از توصیفات این روز بگذریم تا به رویدادهای طبیعیش برسیم . توصیه می کنیم در این روز از خانه بیرون نیایید . بدون تعارف بگم تنتان سرویس است . نور خورشید آنچنان اشعه ای دارد که هر چشمی را کور می کند . صدای انفجار مهیبی می شنوید که گوشتان را ناشنوا می کند . سمی وارد بدنتان می شود که پزشکان ثابت کردند شما را تا مرز ناباروری پیش می برد و متاسفانه با وارد شدن این ویروس در بدنتان ، در آینده افتخار داشتن فرزند را از دست می دهید و هر چه می کنید و می شوید به نتیجه نمی رسید ... البته هرچه تلاش می کنید و خسته می شوید ...
از رویدادها می گذریم و به عالم غیب می رسیم . در خانه که نشسته اید و احیانا در حال دیدن اراجیفی هستید که از تلویزیون پخش می شود ، ناگهان احساس عجیبی می کنید که انگار سرتان گیج می رود و تلو تلو می خورید . الکی احساس مستی بهت دست نده چون رکب می خوری . دلیلش این است که من گرفتم خوابیدم و دارم خوابهای قشنگ می بینم و احتمالا شما چکه ای از آن صحنه های قشنگ توی خواب را احساس کرده اید و به این حالت درآمده اید . یا مثلا مردم را در خیابان می بینید که دارند می روند ولی شما حس می کنید دارند می آیند . اگر همچین حسی دارید به روانپزشک مراجعه کنید چون هیچ ارتباطی با عالم غیب این روز ندارد . و هزاران دلیل دیگر که به دلیل رعایت شئونات اسلامی از گفتن آن معذوریم ...
سرتون رو درد نمیارم . البته امروز دیگه واقعا واسم مهم نیست سرتون درد بگیره یا نه . امروز مال خودمه . هرچی دوس داشته باشم مخ می خورم . راستش خیلی خوابم میاد . ولی قبلش می خوام از تمام دوستایی که این چند سال منو تحمل کردن طلب آمرزش کنم . اونایی که پشت سرم فحش دادن ، کچلشان کردم ، دماغشونو کشیدم ، اونجاشونو بشکون گرفتم و تمامی عزیزانی که بالاخره یه جوری از دستم آسی بودن حلالم کنن . اگر حلالم نکنید ... اگر نکنید ... اگه نکنید ... هیچ اتفاقی نمی افته و فقط و فقط یک فرصت گرانبها را برای رسیدن به قله افتخار از دست داده اید .
در آخر هم تولدم را به همه دوستان و آشنایان تبریک می گویم . صندوقی در بخش کامنت ها افتتاح شده که می توانید کمک های حسی و عاطفی خود را ابراز کنید . خواشمند است از بروز احساسات الکی و جیغ و دادهای بیخود جلوگیری کنید که خریدار نداره ...
از این تعجب نمی کنم که زیاد حرف زدم . واسه خودم تکراری شده ، امیدوارم یه روز شما هم قدرت درک چنین حس زاقارت رو پیدا کنید . در آخر هم یک آهنگ فوق العاده بهتون هدیه میدم . موزیک متن فیلم دیدنی کازابلانکا که فکر نمی کنم کسی ندیده باشدش با ساز ساکسیفون از jani Delphi اجرا شده . واقعا کار محشریه . گوش نکردنش چیزیو عوض نمی کنه ولی کردنش زندگیتون رو عوض می کنه و به فنا می کشه . در ضمن در پست قبلی هم به دلیل گیج بودن اساسی مخم یادم رفت لینک آهنگ The Forgotten از Joe Satriani رو قرار بدم . پس در این پست دو تا آهنگ می گذارم . یکی این و یکی اون .
دیگه خداحافظ که دارم از خواب میمیرم . دوس دارم 16 ساعت از روز تولدم رو راحت راحت و بدون دقدقه بخوابم . وای که چه حالی میده ...
خو و و و و پیش ش ش ش . خو و و و و پیش ش ش ش
دانلود شاهکار The Forgotten از Joe Satriani ( تنها لینک سالم در کل دنیا )
سلام و یه سلام تکراری(اگه می خوای بخونیش تا آخر بخون وگرنه صفحه رو ببند)
چطورین ؟؟؟ با شب و روزهای تکراری تابستون و دسر هوای گرم و مزخرف ... حداقل جور نمیشه یه سفر برم ... سری قبل که رفتیم شمال ، جاتون خالی ، خیلی خوش گذشت . بازم می خوام م م م . اما روزگار این چندماه من داره بدقلقی می کنه . کلافه کنندست . حداقل روزهای المپیک یه دلخوشی داشتیم وقتی ورزشکارای ایرانی تِر می زدن دور هم چهار تا فحش کِش دار به باعث و بانیش می دادیم . الان دیگه به کی بد و بیراه بگیم ؟ هااا ؟ روزهای المپیک یه هیجانی بود . البته با دیدن ورزشکارای خارجی و به دور از تعصب ملی . چون تیم ایرانی که حسابی ضایع کرد . ولی خوشم اومد یه ساعی اصلاح طلب اومد و درس خوبی به عمو ریشوها داد . خوشم اومد تلویزیون و مجری ها هم دیگه به تنگ اومده بودن و از حرصشون سعی می کردن جلوی بزرگترها وایسن . خوب حقشونه بخدا . تا کی باید به خاطر اونا و به اجبار بزرگا دروغ بگن و از این بترسن که نکنه بزرگا از نون خوردن بندازنشون . البته منظورم بزرگان دروغ و استادان توجیه . اونایی که توجیهاشون سر به فلک کشیده و اینقد زیبا و حرفه ای دروغ میگن که خودشون هم باورشون میشه ...
ببخشید تا اینجا داشته باشین . میرم "ترانه مادری" رو ببینم ، برمیگردم ...
اومدم ... الان یه ریبک به نوشته ام قبل از فیلم داشتم . احساس کردم یه خورده تند و احساساتی شدم . فقط در موردش می تونم بگم هرچی که بود حرفایی بود که از ته دلم گفتم و از اینکه میفهمم چندتا عاقل می خوننش ارضا میشم . البته ناگفته نمیمونه که همه اینا رو فقط میگیم و احیانا هستن کسایی که بخونن و سری تکون بدن و شایدم یه آهی . اما مطمئنم فقط حرف می مونه . تاحالا هم خیلی ها گفتنش . اما کسی نمیتونه کاری کنه ... خیلی ها به خاطرش نامردانه کشته شدن . ما خیلی کوچیکیم که بخواییم تاثیر بگذاریم . اما خوشحالم که وبلاگم ، فقط فقط مال خودمه . می تونم هرچی دلم می خواد توش بنویسم . ای کاش هیچ وقت ازم نگیرنش . اینطوری راحت ترم . از این خوشحالم که هنوز فرصت دارم تا بتونم خودمو حفظ کنم . فکرامو همینطوری که هستن دوست دارم . هنوز تا آخر یه فرصت کوچیکی هست . منو تو الان یه جا نشستیم . یه جایی قبل از انتها ... اینجا رو با آرامشش دوس دارم . حسی که میشه باهاش تا دیوونه شدن رفت . یه جایی واسه نیرو گرفتن واسه داد کشیدن ... وااااای چقدر دارم لذت می برم . یه همراه که واقعا مستی بعد از خماری رو بهم هدیه میده . دیوووووووانه ای به اسم Joe Satriani با موزیک شاهکارش The Forgotten (فراموش شده) . واقعا وقتی شور میگیره تا حد انفجار جلو میرم ... هیچ دیوونه ای نباید اینو از دستش بده ... وقتی گوشش میکنم به خودم فکر می کنم وقتی رو که دیگه نیستم . فکر می کنم که اون لحظه رو دوست دارم . عاشق وقتیم که یه قدم مونده تا پایان . چقدر جالب میشه وقتی که اون لحظه رو Pause کنن . اون وقت خودت می تونی انتخاب کنی که چه طوری تموم بشی . می تونی همونجوری که همیشه تو خیالت تصور می کردی به انتها برسی . از همه اینا جالب تر وقتیه که توی اون لحظه تمام اون کسایی رو که دوستت دارن رو جلوت ببینی . اونا هی واست ناله می کنن . اما تو به همشون می خندی . چون مطمئنی که دیر رسیدن . تو انتخابت رو کردی . تو دیگه آخر خودتو رو دوست داری ...

ته نوشت
این پست رو تقدیم به اونایی می کنم که همیشه منتظرن ...
این آهنگ هم واسه هموناست ...
دانلود شاهکار The Forgotten از Joe Satriani
توجه : به دلیل استقبال لینک این آهنگ در پست بعدی هم هست .
مطمئنم باهاش حالتون عوض میشه ...