تبليغاتX
پاتریس آنلاین
آرشیو عناوین

بعضی وقتا شده احساس کنین توی شلوارتون دم کرده و جلوی چند تا آدم با شخصیت هم نشستین و نمی تونین به منطقه حساستون هوارسانی کنین ؟؟؟ جدی تا حالا شده ؟ خوب خجالت نداره که ... یه امر طبیعیه دیگه . توی این هوای مسخره هرچیزی ممکنه اتفاق بیفته . چرا شرت آدم خیس میشه در حالی که اصلا اون آدمه یادش نمیاد خرابکاری کرده باشه .... خوب معلومه دیگه ، هوای دمی بیرون باعث میشه که اون نقاط حالت شرجی پیدا کنن . مطمئن باشین که هیچ خرابکاری هم صورت نگرفته . فقط اختلافات دمایی باعث این شک درونی میشه . هواشناسا خودشون هم تو کف این مسئله هستن . واسه همین زیاد به این موضوع گیر نمیدم تا دچار افت اعتماد به نفس نشن و کارشون رو بی دردسر بکنن . مگه هواشناسی مثل اداره کردن مملکت و جهان آسونه که بشه بی دردسر انجامش داد . باید خدارو شکر کنیم که حداقل اداره هواشناسی مثل اداره برق دست آقایون نیست . وگرنه ظهر ها از ساعت ۲ تا ۴ و شب ها هم از ۱۰ تا ۱۱ اکسیژن موجود در هوا رو قطع می کردن . و خیلی راحت هم میگن این کمبود هوا به دلیل خشکسالیه . اصلا هم تابلو نیست که بودجه ساخت نیروهای هواسازی رو صرف کمک به بازسازی کازینو های لبنان کردن و پارسا رو هالو گیر آوردن . فکر کردن پارسا نمی فهمه . به نظر شما واقعا پارسا نمی فهمه ؟؟؟

از گفتن حرف های قشنگ صرف نظر میکنم . هرلحظه احساس میکنم یه عمو ریشویی شیش لول گذاشته پشت گردنم ... خوب حال خودتون چطوره ؟ اصلا یادم رفت سلام کنم ... جاتون خالی ۴ روز یه شمال زدیم به تن . شدیدا جاتون خالی بود . بساط ساز و آواز هم که همرام برده بودم و لب دریا یه حالی به دریا و آدمای قشنگش دادم . اتفاقا اونجا گیر چهار تا رفیق ناباب هم افتادم و قلیون رو هم اونا چاق می کردن ... خلاصه همه چی ردیف بود . جاتون واقعا خالی بود . یکی از بی دردسرترین سفرهام بود . بعد از تحمل چند ماه فشار قوی از نواحی مختلف یه تخلیه انرژی با وات بالا واقعا کارساز بود . سرتون رو درد نیارم ، جاده چالوس با تلفیقی از صدای استاد شجریان زیباتر به نظر می رسید . البته بین آوازها و تصنیف های استاد ،  اون یکی استادمون هم یه نوایی سرمی داد . سیاوش قمیشی هم با رگباری که داشت حسابی سیرمون کرد . اما نمی دونم چرا دیگه شوقی از گوش دادن کارهای جدید ندارم . یادم میاد پارسال همین موقع ها خمار گوش دادن یک تکه آهنگ از خوننده هایی مث سیاوش قمیشی ، شادمهر و یا حتی محسن چاوشی که همیشه کاراشو با استرس و هیجان خاصی گوش میدادم . اما از هیچ کدومشون دیگه خبری نیس . نمی دونم چقدر من عوض شدم ، شایدم اونا یه تغییرایی کردن . الان که میام تو اینترنت می بینم جیرینگی ۳ تا آهنگ جدید از محسن چاوشی آماده دانلوده ، اما پس اون همه هیجان سالهای گذشته نزدیک کجان ؟؟؟ به هرحال چیزی که الان شفاف به نظر می رسه ، روزهای آرام و بی دردسریه که دارم . اما یه حس نزدیکی دارم که به زودی قراره منفجر بشم . امیدوارم هرچی هست مایل به شور مثبت باشه . واقعا از نظر روانی آمادگی جدال با هیچ فشاری رو ندارم ... شکر !!!

قبلا از پایان این روزنوشت یه خرده می خوام واستون حسرت بخورم . شنیدین میگن " یارو از عرش به فرش رسید " جریان منه دیگه ، باورتون نمیشه ؟ یادتونه اون اوایل کامنتام سر به فلک می کشید . واقعا بخش کامنت ها هم روزهای آرومی رو پشت سر می گذاره . خیلی از دوستای گذشته اصلا خبر ندارن که من دوباره برگشتم . یا کسی نیست بهشون بگه یه پارسایی هست داره اینور دنیا می نویسه اما فقط خودش نوشته هاشو تا آخرش می خونه ... در این موارد کجای آدم باید بسوزه ؟؟؟

برای خداحافظی یک ترانه فوق العاده از محسن چاوشی با نام "دلگیرم از او" رو براتون می گذارم . امیدوارم لذت ببرین .

پارسا باشید ... خدانگهدار

دلگیر دلگیرم از او
از او و آینه هایش

آن خودپسندی که دل را
خون می کند ادعایش

او سر به بالا و مغرور
غافل از اینکه همیشه

مردی علی رغم مردی
افتاده بر دست و پایش

از خیر عشقش گذشتم
موندن برایم عذاب است

وقتی که فرقی ندارد
بود و نبودم برایش

احساس تلخی ندارم
هرچند وقت وداع است

شاید که شیرین شود عشق
در آخرین لحظه هایش

دانلود آهنگ "دلگیرم از او"  -  محسن چاوشی

+ نوشته شده در سه شنبه 15 مرداد1387ساعت توسط پارسا |

داستان حاکم و طوطی خبرکش

در روزگاری حاکمی بود که طوطی ای داشت خاص ! چرا که وی فقط سخنان حاکم را تقلید می کرد و همه نیز این را می دانستند ! روزی حاکم با جمعی از لشکریان جلسه مهمی گذاشته بود و مشغول صحبت بودند که ناگهان طوطی فریاد کشید : برو زیر تخت ! برو زیر تخت ! لشکریان با تعجب به طوطی نگاه کردند . طوطی دوباره فریاد زد : برو زیر تخت ماه بانو اومد !برو زیر تخت ماه بانو اومد ! ( و این ماه بانو همسر حاکم و دختر یکی از حاکمان همسایه بود) پس لشکریان که اخلاق طوطی را میدانستند نگاه معنی داری به هم کردند ولی کسی جرات نکرد حرفی بزند فقط وزیر برای ماست مالی با ترس گفت : احتمالا حاکم با شخصی قایم باشک بازی می کرده و این جملات را فرموده اند ! طوطی دوباره فریاد زد که : لعنتی زود باش برو زیر تخت ماه بانو اومد !حاکم که به شدت عصبانی شده بود به سمت طوطی حمله کرد تا وی را بگیرد ولی طوطی پرواز کرد و در ارتفاعی بلند نشست و دوباره به تکرار آن حرفها مشغول شد ! حاکم گفت : ای طوطی ناجوانمرد ! حال که اینچنین عیله من سخن گفتی من نیز آن طوطی زیبای ماده را که مال حاکم همسایه بود و قرار بود برایت بیاورم تا ماه بانویت شود دیگر نمی آورم ! طوطی که این را شنید فریاد زد که : ماه بانو نمی خواهم برایم از همان کنیزکان زیر تخت بیاور !

 
داستان دوئل عاشقانه
دو پسر بودند که خیلی با هم رفیق و دوست بودند روزی این دو پسر هر دو عاشق یک دختر شدند و به وی ابراز تمایل کردند دختر نیز به هر دو ابراز تمایل کرد ! پس آن دو رفیق تصمیم گرفتند با هم دوئل کنند تا هر کس زنده ماند  با دختر ازدواج کند و آن دو با هم دوئل کردند و هر دو در این دوئل کشته شدند ! و آن دختر روزی عاشق پسری دیگر شد اما همزمان رفیق آن دختر نیز عاشق آن پسر شد و هر دو به آن پسر ابراز تمایل کردند و پسر نیز به هر دو ابراز تمایل کرد ! و آن دو دختر به شدت ناراحت شدند و هر دو خودکشی کردند و مردند و سپس پسر تنها شد ! اما پسر دیگر جرات نکرد به سراغ دختری برود و با او ازدواج کند چون می ترسید در دوئل کشته شود !
 
 
+ نوشته شده در پنجشنبه 3 مرداد1387ساعت توسط پارسا |