تبليغاتX
پاتریس آنلاین
آرشیو عناوین

سلام و صبح بخیر ...

الان که می نویسم پنج دقیقه مونده به شیش صبح . دیدن سحر رو که آرزوی خیلی از عارف ها بود رو به راحتی تجربه کردم . واقعا ارزشش رو داشت . توی اتاق ۱۰ - ۱۵ متری که دارم یه پنجره هست که منظره جلوش کوچمون هست که چند تا درخت خیلی قدیمی هستن و دم صبح هم که گنجشک ها روی شاخ و برگا نرمش صبحگاهی با موزیک طبیعی می کنن و مجموع این رویدادها ، منظره زیبایی رو ساخته . توی این چندین ساعتی که از دیشب تاحالا بیدار بودم کلی فکر تو ذهنم اومد و رفت . اما بعضی وقتا یه فکرایی میان ولی رفتنشون دیگه دست خودت نیست . جرات یا قدرت بیرون کردنشون رو هم نداری . شاید هم دلت واسشون سوخت و دوست داری همیشه پیش خودت نگهشون داری . به هرحال وجود این فکرا خیلی مهمه و نتیجه ای که ازشون می گیری مهمتر ...

کلا اهل گلایه کردن و گیرهای بیخود دادن نیستم ولی بعضی چیزا واقعا کلافم می کنه . که چرا اونی که باید باشم نیستم . چرا همه چند جور برداشت مختلف ازت می کنن ولی وقتی پیش خودت تنها میشی و فرصت می کنی روراستی رو حس کنی می بینی که واقعیت فرق داره . شاید اگه می خواستی همیشه تنها باشی هیچ وقت این فرقو احساس نمی کردی . ولی وقتی راجع تو حرفی زده میشه ، اینجاست که مقایسه افکار شروع میشه . تازه می فهمی کجای کار هستی . امشب این اتفاق بازم برای من افتاد . پای صبحت تلفنی ۹۲ دقیقه ای با نازنینی که دوست داشتن رو یادت میده . انسان بودن رو بهت یاد آوری می کنه . و با آرامش و خنده های زیرکانه و قشنگ و صدای دلنشینش مهربونی و یکی بودن رو واست ساده می کنه . همه اینا واسه یه آدم خیلی کم ادعاس که خیلی جاها بدون اینکه خودش در جریان باشه می تونه پشتم بایسته . می تونه منو دلخوش به این کنه که اعتماد کردن هنوز نفس می کشه . مطمئنم امشب برام از آروم ترین و دلنشین شبایی بود که توی این دنیای لعنتی بهش رسیدم . صحبت کردن با عزیزی که توی صدا و احساسش حتی یه ذره هم خستگی ندیدم و این بزم شبانه تلفیقی بود با صدای استاد شجریان در پس زمینه . بعضی وقت ها آدم احساس یه لذت ناخودآگاه می کنه . لذتی که نمی خوای با هیچی عوضش کنی . یکی از آرزوهام اینکه هر آدمی حداقل یه شب این احساسو داشته باشه ...

نکته ای روح فزا از دهن دوست بگو
نامه ای خوش خبر از عالم اسرار بیار

به وفای تو که خاک ره آن یار عزیز
بی غباری که پدید آید از اغیار بیار

خامی و ساده دلی شیوه جانبازان نیست
خبری از بر آن دلبر عیار بیار

روزگاریست که دل چهره مقصود ندید
ساقیا آن قدح آینه کردار بیار

دلق حافظ به چه ارزد به می اش رنگین کن
وان گهش مست و خراب از سر بازار بیار

چند شب خیلی غمگین و کاملا درهم رو گذروندم . از دیشب که به خاطر مسئله ای شخصی ، عذاب وجدان سختی داشتم و یه بهانه دبش واسه بی خوابی پیدا کرده بودم . بعد هم مراسم تشییع جنازه استاد خسرو شکیبایی که واقعا حالم رو گرفته بود . علاقه خاصی بهش داشتم ولی اون هم خوش شانسی آورد که خلاص شد از این آشفته بازار دنیا ... امیدوارم حداقل اون دنیا به اون چیزی که می خواسته برسه ! همین و تمام ...!

بچه ها منو ببخشید که نوشته امشبم متفاوت و کمی احساسی و عرفانی بود . واقعا به گفتنش نیاز داشتم . باید بقیه می فهمیدن که چه شب خوبی داشتم . همه چی خوب گذشت . حتی ساعت هم دیگه باهام بد قلقی نمی کرد . پس باید شکر کرد به درگاهش ... یه دوستی امروز برام پیامک قشنگی فرستاد . متنش این بود : " آنگاه که دوست داری همواره کسی به یادت باشد ، به یاد من باش که من همیشه به یاد توام . از طرف بهترین دوست شما (خدا) - سوره بقره - آیه ۱۵۲ "

خیلی خوابم میاد . فعلا صبح همگی بخیر تا یه روز دیگه فرصت کنم و بیام یه اختتامیه درست و حسابی واسه این پست بنویسم . بای بای

+ نوشته شده در دوشنبه 31 تیر1387ساعت توسط پارسا |

سلام و سلام ...

دور بودنو اصلا دوس ندارم . عوضش انتظارش خیلی قشنگ و امیدوار کنندس  . فکر می کنم از آخرین باری که اومدم و مث یه بچه خوب نوشتم و نوشتم و نوشتم ، یه چند ماهی می گذره . خوب راستش توی خونم نبودم . توی خودمم نبودم . اما دیگه مهم نیست و نمی خوام از گذشت این چند ماه پر نوسان واستون بگم . فقط دلم واسه وب نوشته هام تنگ شده . اومدم که فقط با خودم باشم و شما . واقعا به آرامشش نیاز دارم . آرامش نوشتن با تلفیقی از موزیک راک بلوز سیاوش قمیشی . الان که اینجای متن هستم ، سیاوش میگه : یه شب زیر بارون ، که چشمم به راهه ، می بینم که کوچه پر از نور ماهه ، تو ماه منی که تو بارون رسیدی ، امید منی تو شب نا امیدی ...

تو این چند وقت خیلی چیزا عوض شد ، منم خیلی عوض شدم ، از چهره و ظاهرم گرفته تا درون و فکر و این حرفا ... اما مطمئنم هنوز با گوش دادن کارهای استاد دیوونه میشم . هنوز می تونم با آهنگ های دلنوازش بخوابم . امروز صبح که واسه صبحونه بیدار شده بودم رفتم کنار ضبط صوت و از سیدی هایی که اونجا بود یکی از کارهای استاد شجریان رو برداشتم و گذاشتم : باد صبا بر گل گذر کن ، از حال گل مارا خبر کن ... واقعا که انگار یه شارژر رو بهم وصل کرده باشن ...

از احساس موزیکالم میام بیرون ... حتما تابستون بهتون خوش می گذره ... همشهری های تهرانی کم ادعا هم با بی برقی عادت کردن . البته بد نیست ، همین تاریکیهاس که به ما فرصت فکر کردن میده که چقدر این آقایون دولت عزیزمون سیستم شیر تو شیری رو دوس دارن و سریع هم داره وسعتش بیشتر میشه و وقتی هم که می بینن کسی اعتراضی نداره چربیش رو اضافه می کنن . واقعا که مملکت باهالی داریم ، پر از خالیه ، اصلا همش جوکه . خوش به حال مستند ساز های اینترنشنال که وقتی میان اینجا همیشه سوژه های قشنگ و مشنگ می بینن ...

می خوام دوباره یه "ری بک" کنم به همون حس موزیکال . البته یه موزیکال دیگه ، شهرداری محترم تهران یه سیستم قشنگ توی پارک محلمون گذاشت که بچه محل های قشنگمون رو به وجد آورد . فک نکنید که توی پارکمون کنسرت موزیکال راک متال اسکورپیونس گذاشتنااا ، منظورم همون آبنماهای موزیکاله . واقعا منظره جالبی رو دیدیم . اولین باری بود که دیدم اهالی قیطریه توی یه مراسمی که شلوغه به همدیگه زل نمی زنن و همشون به یه نقطه خیره شدن . البته جوانان سودجو از این جشن آبنمایی استفاده می کردن و دوره می شدن و بزن و برقص راه می انداختن و گشت های محترم ارشاد هم که خوراکشون این جور برنامه هاست و می تونستن مشتری های خودشون رو پیدا کردن ...

مطمئنم بقیه تابستون واسم جالب نیست . از اول امسال تاحالا سختی واسم زیاد بوده ، مجبورم به بقیش امیدوار باشم . تا چند روز دیگه امتحان آیلتس رو پیش رو دارم که زیاد به قبول شدنش امیدی ندارم . فقط می مونه مژده ای که یکی از آشناهامون بهم داد . بهم گفت که اواخر تیر کنسرت بزرگ رضا صادقیه . من که زیاد در جریانش نبودم یه تحقیق کوچولو کردم و متوجه شدم که یه ذره عقب افتاده و تقریبا می افته وسطای مرداد توی تالار وزارت کشور تهران . مطمئنم دیگه چیزی نمی تونه اونقدر خوشحالم کنه . که البته ناگفته نمونه که امشب استارت انرژی گرفتن رو زدم و البوم رگبار سیاوش قمیشی به دستم رسید که تا همین الانه الان چند ساعتی میشه که مدام گوشش میدم ... تا کنسرت رضای صادقی هم یه چند روزی فاصله داریم . چقدر جالبه که این دوستانی که داریم به خاطر رضا صادقی از خرم آباد بلند میشن میان تهران ،،، حتی کیش ،،، واقعا چقدر عشق وعلاقه ، والبته چقدر هم مایه دار D-:

دوس ندارم بعد از چند وقتی که اومدم با یه متن طولانی عذاب آور خستتون کنم ، پس فکر می کنم همین جا تمومش کنم بهتر باشه ... راستی ، نمی دونم هنوز هم مث قبل تعداد کامنت ها بالا میاد یا نه ... با تقدیم متن یکی از زیباترین آهنگ های سیاوش قمیشی به نام " جنگل بدون ریشه " ازتون خدافظی می کنم .

توی خونمون به ما میگن فراری
توی قربت دم به دم انگشت نگاری

دیگه حتی صاحب اون خونه نیستیم
بیرون خونه میگن ما تروریستیم

وقتی خونه شده بود مثل جهنم
ما ویزای بهشت بریدیم از هم

حالا تو برزخ بدبینی اسیریم
نمی تونیم ریشمونو پس بگیریم

چاره ای نمونده جز رفتن و رفتن
انگار اینو رو پیشونیمون نوشتن

که سفر تقدیر ماست واسه همیشه
ما همینیم جنگل بدون ریشه

-----------------------------------
چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۷

راس میگن که ما همینیم ، جنگلِ بدون ریشه

+ نوشته شده در سه شنبه 25 تیر1387ساعت توسط پارسا |