تبليغاتX
پاتریس آنلاین
آرشیو عناوین
دیدگان خمارت را شناختم ،  از این همه معمای نیاز ...!

                                 

                                  بر دو راهی مانده بودم ، اما فرار امانم نمی داد ...!

 

به شب رسیدم ، اما در این تاری رسیدنی نبود ...!

                                  

                                  همچنان می گذشتم و فانوس ها در گذر بودند ، اما هیچ نماند ...!

 

از ترس این انتهای مبهم ، حتی کوکبورا هم ساکت بود ...!

 

برای فردا گریه کردم ...!

 

-------------------------------------

شعر پارسا ... یکشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۸۶ ... ۱۲:۴۴ صبح

+ نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند1386ساعت توسط پارسا |

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.

با عشق،
پسرت،
John

پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوستت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.

+ نوشته شده در دوشنبه 13 اسفند1386ساعت توسط پارسا |

سلام و سلام ، شونصد هزار تا ....

جاتون خالی ، همین الان که دارم می نویسم ، پنج دقیقه نیست که از کازابلانکا برگشتم . یه فیلمی با هزار تا صحنه به یادموندنی ، با هزار تا دیالوگ عاشقانه خواستنی . از اون اسپشیال هایی که هیچ وقت فراموش نمیشه . مطمئنم از امشب به بعد دیگه هیچ کسی نیست که این فیلمو ندیده باشه ... خداییش حال کردم . باور کنین چندسال پیش هم یه بار می خواستم ببینمش اما حوصلم نیومد . ولی امشب دیگه این رکوردو شکستم و توی اتاق تکونی که داشتم ، فیلمو پیدا کردم و حسابی یه دلی از عزا در آوردم . اگه ندیدید حتما برید بخریدش و حتما ببینین . درسته که نیروی انتظامی عزیز همه دست فروش هارو جمع کرده و تقریبا سر میدونتون خلوت شده . ولی مطمئنم یه جایی حتما می تونین پیداش کنید ، ولی نمیگم... آخه میدونید چیه ؟؟ می ترسم الان بگم از کجا بگیرینش ،،، و چون گشت های ارشاد وبلاگ منو بلدن و مشتری پروپا قرصم هستن ،اون وقت این شاه راه هم لو میره و آخرش سر خودتون بی کلاه می مونه ، آخه اون وقتایی که منو تو خیابون می گرفتن و می بردن پاسگاه ، با افسر اونجا رفیق شدم و خلاصه اینکه از طرفدارای وبلاگم شدن ، اتفاقا چند تا عکس یادگاری هم تو زندان با دربون ها و سرباز صفر ها دارم . باور نمی کنین ؟؟؟ خوب حق دارین ، چون همش چرت و پرت بود ... خووب ، از اصل موضوع دور نشیم . شک نکنین که این فیلم رو یه سری از دست فروش های خاص دارن . می دونید کیا ؟ احتمالا توی خیابون که رد میشید از این پیر مرد ها دیدین که کنار پیاده رو نشستن و یه کاغذ جلوشون هست که یه چیزایی توش نوشته . ( کوپن فروش های روغن و برنجو نمیگما !!! ) اگه دقت کنید ، روی اون کاغذه نوشته ، دعای مهر مار ، دعای محبت ، دعای آشتی ، دعای ازدواج و ... آره همونا رو میگم ، اگه یه پسری با باباش دعوا کرده باشه و اونم پسرشو از ارث محروم کرده باشه . پسره میره پیش این یارو ، اونم یه دعای آشتی میندازه تو کاسه پسره که بره با پدرش آشتی کنه . ( ولی بین خودمونا ، معمولا نتیجه تابه تا میده و برعکس اگه تا دیشب بابا جون پسرشو تو خونه راه میداد ، از امشب جای پسره تو کوچست ) ... بگذریم . خلاصه این آقا یه جورایی این بچه رو دست به سر می کنه و کارشو راه می اندازه  . ولی وای به روزی که یه دختر خانم بره پیش این آقا ... مثلا به اون آقاهه بگه : آقایی ، من شوور گیرم نمیاد ، یه کاری بوکون یا وردی چیزی بوخون که امشب واسم شیش تا خواستگار بیاد . شیر فم شد عمو ؟؟؟ آقاهه زرتی یه جین دعای محبت و ازدواج بهش نمیده که ، اول از تو بساطش یه دونه فیلم کازابلانکا درمیاره و به دختره میده و بهش میگه : دختر جون اول برو خونتون یه ذره اینو نگاه کن تا بتونی مث " ایزا " یه ذره عشقولکی حرف بزنی ، بعدش مطمئن باش یه خری مث ریک پیدا میشه و میاد عاشقت میشه ، شایدم میاد و می گیردت . البته در صورتی که قبلش " ایسا " با " ویکتور " ازدواج نکرده باشه . آخه این چه وضعشه ؟؟؟ مردم که پسرشونو به یه لات نمیدن ...

آره واقعا مسئله لاتی توی جامعه ما خیلی داره تو ذوق می زنه و چون زمان ، به ما این فرصتو نمیده از این بحث می گذریم ... البته راستش دلیلش فقط زمان نیست . این فضولیا به ما نیومده . پس فردا یکی از این ارازل مارو تو خیابون می بینه . همین یه جفت چشم و گوشی هم که داریم ازمون می گیره . یه بینی نیاز به لیفتراک هم از دار دنیا داریم که الحمدالله به همین هم قانعیم . خیلی شانس بیارم اونجامو از بیخ نکنن ، خیلی بهم لطف کردن... پس سعی می کنم به موضوع لات اشاره ای نکنم ...

[ ادامه بحث ] بله خلاصه اینکه دخترک هم میره و کازابلانکا رو می بینه و ایشاالله که سر به راه میشه . البته نا گفته نمونه که این پیرهای اعجوبه غیر از این دعاها کارای دیگه ای هم بلدن که خوشبختانه از ترس همین مامورین ارشاد نمی تونن تبلیغشو بکنن . ( آخیش !!! این مامورا بالاخره به یه دردی خوردن ... ) از کارایی که اینا بلدن و میشه بهشون اشاره کرد : دعای جنجال ( ۴ مدل ) ۱ - بین زن و شوهر . ۲- بین عروس و مادر شوهر ( در این مورد مبلغ دعا بسیار بالاست و باید خیلی مایه دار باشی تا بتونی همچین کاری بکنی ، برای همین نیازی به این هزینه نیست ، بیا پیش خودم ، مفتکی بهت یه چیز میگم برو در گوشی بهشون بگو ، حتما جواب میده ) . ۳- بین رئیس و کارمند . ۴ - بین مردم و دولت ( چون وبلاگ ما سیاسی نیست و فقط جنبه اجتماعی دارد ، از این مبحث هم به سادگی گذر می کنم ، چون نمی خوام از اون اتفاقای ناگوار بیفته که توی مسئله لاتی میفته !!! ) ... این تازه یه موردش بود . خیلی کارای دیگه هم بلندن بکنن که اگه بدونین شاخ در میارین ، البته من نمی تونم بگم ، یعنی چه طوری بگم ، روم نمیشه ... یعنی میشه هااا ، ولی عیبه ... بی خیال ، تازه کارای دیگه هم بلدن ، خانم هارو باردار می کنن . بعضی وقتا هم بار رو از دوششون بر می دارن . مردهارو خواجه می کنن ( به خدا خودمم معنیشو نمی دونم ، فقط شنیدم ، اگه کسی معنیشو می دونه حتما در بخش نظرات منو هم آگاه کنه ، البته به صورت خصوصی ، نه در ملا عام ، بالاخره ما آقایون هم حریمی داریم دیگه ... )

از این حرفا گذشته ، خلاصه اینکه اینا با همه چی و همه کس رابطه دارن ، از جون آدمیزاد گرفته تا جن و پری و مرغابی و ... دمب سوسمار و خرطوم گوزن و گردن فیل و شاخ های گربه رو با هم قاطی می کنن و یه معجونی میدن به خوردت که تا شیش ماه شارج شارجی ، از شامپاین هم بهتر عمل می کنه . اگه با شامپاین میری فضا ، با این معجونه میری به یه جایی که دست هیچ کس بهت نرسه . ( البته منظورم اونور دنیا نیستا ... درسته دست هیشکی بهت نمیرسه ولی معمولا توی همه خونه ها یدونه هست . اگه باور نمی کنی هم اصلا مهم نیست ، خودت وقتی صبح از خواب بلند شدی و دیدی یه چیز بهت فشار میاره ، تنده ه ه  ، داره می ریزه ، تازه به حرف من می رسی !!! ) اون آدم بدبختی که این معجون رو بخوره شبانه روزشو توی این فضای روحیه پرور و " فکر باز کن " می گذرونه ...

هیچ وقت پیش اینا نرید که روز خوش واستون نمی مونه ... من تجربه داشتم دیگه ، دیشب تو خواب یه دونه از این معجونا خوردم ، جاتون خالی تا صبح ... اگه یه روزی هم خواستین برید پیش اینا قبلش با من یه مشورتی بکنین تا حسابی مختونو پر کنم از شگردهای رو به رویی با این جادوگران بی قماش ... شایدم یه پیشنهاد بهتر بهتون دادم ، مثلا به جای اینکه برید پیش اینا ، این دوتا آهنگ لایت رو گوش کنید و حالشو ببرید ، فقط اینکه آهنگارو با کیفیت بالا براتون گذاشتم و تا جایی که می تونید توی تنهایی گوش بدید ، فوق العاده زیبا هستن ، واقعا آرامش میدن ... فعلا خدانگهدار !!!

01 Ageh Beri 07 Khana Khana 13 Sange Sabor
02 Ayrligh 08 Labet 14 Sepideh Dam
03 Be Khateret 09 Nemigam 15 Soltan Qalba
04 Elaheh Naz 10 No Bahar 16 Termeh
05 Gole Sang 11 Parasto 17 Masti
06 Hasood 12 Saghi Nameh 18 Saghi

-----------------------------------------
پنج شنبه ۹ اسفند ۱۳۸۶

+ نوشته شده در پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت توسط پارسا |