سلام بچه ها
هفته ای که گذشت سخت بود و شیرین ، گاهی هم تلخ ، ولی هرچی بود گذشت و الان تنها چیزی که مهمه ، همه چشماشون به ساعته تا خبر برسه که ماه توسط علمای عزیز رویت شده و همین مسئله هم برام انگیزه ای ایجاد کرد تا بالاخره برم باطری ساعتمون رو عوض کنم ، البته واسه ما زیاد مهم نیست ، چون از زاویه ای که خونه ما داره ، ماه الان دو هفته ای میشه که رویت شده ، تکون هم نمی خوره که لااقل نشون بده واقعیه ، ولی از یه مسئله ای واقعا متعجبم که چرا این ماهه بیشتر به گلابی تا شبیه ماه ... شما هم پشت پنجره یه نگاهی بکنید ، شایدم چراغ ماشین شهرداری بوده ، شایدم چراغ همون مینی بوس های سبز رنگ گشت ارشاد باشه واسه جلوگیری از ... خلاصه اینکه یه جوری باید امشب ماهو ببینن ، دیگه واسم مهم نیست گلابیه یا آب هویجه ، فقط گفته باشم فردا دیگه سحری بیدار نمیشم ، این آخریا زیاد گرسنم میشد ، داشتم به مرز جنون می رسیدم . خدا بهم رحم می کرد که همیشه یکی کنارم بود تا یه اردنگی نثارش کنم و عقده هامو سرش خالی کنم ، وگرنه تاحالا از دل ضعفه رگمو زده بودم . اتفاقا استاد دانشگاه هم سر این مسئله خیلی تاکید می کرد ، که بچه ها ، آیا می دونید که بزرگ ترین درد شما چیه ؟ گرسنگی ؟ تشنگی ؟ عذاب وجدان ؟ عشق ؟ ،،، استاد هم که همیشه از صحت جوابای من اطمینان داره ، این سوال رو مستقیم از خودم پرسید ، منم گفتم استاد اینا که دردی نیست ، اگه توی اتوبوس باشین و یهو دستشویی تون بگیره اون وقت می فهمین بدترین درد چیه ...! اگه توی امتحان آیین نامه رانندگی بیفتین تازه میفهمین درد چیه ! ولی خوشبختانه من راه حل این رو هم پیدا کردم ، عادت دارم همیشه اگه یه چیزیو پاره کنم یا بکشم آروم میشم ، واسه همین همیشه یه قیچی ، خنجر يا نيمچه همراهم هست تا در صورت بروز همچین مرض هایی موی یه بنده خدا رو تیکه تیکه کنم ، حالا اتوبوس و تاکسی و مترو هم واسم فرقی نداره ، فقط می خوام بکشم و بزنم ...!

در ضمن راجع یه مطلب دیگه هم می خواستم باهاتون همدردی کنم ، هرچند به این مطلب اصلا ربطی نداره ، ولی اگه نگم عقده میشه و از عواقبش هم که دیگه آگاهین ، اعتیاد و ... ولی قول بدین به کسی نگین ها ، دیشب از زیر تونل رسالت رد می شدم که یه چیز مغز نداشته منو شدیدا به خودش مشغول کرد ، و اون لحظه بود که به هوش سرشار دزدهای مملکت عزیزمون قبطه خوردم ، به زیبایی هرچه تمام تر ، کپسول هایی که در قسمت بالایی تونل برای آتش سوزی تعبیه شده بود ، با مهارت خاصی پیچونده شده بود ! البته فقط اینجا یه نکته می مونه ، چرا بعد از کپسول قاپی ، نردبون هایی که ازش بالا رفته بودن رو نبردن ، احتمالا قصد خیری داشتن ، که وقتی مسئولان دوباره اومدن کپسول بگذارن ، به مشکل برنخورن ، من فکر کنم نردبون سازی شغل خیلی باشه واسه کسایی که همش ناله می زنن کار نیست ، فكرشو بكنين ، فرض کنین اگه توی تمام تونل های کشور از این کپسول ها بگذارن ، هیچ کس دیگه سر کوچه بیکار نمی شینه ! اوه اوه انگار منو دوباره جو گرفت ، کارآگاه بازی به من نیومده انگار ...!

عید فطر رو صمیمانه به همتون تبریک میگم ،هرکی نظر میده آخرش بنویسه چقدر عیدی جمع کرده ، امیدوارم خنده همیشه روی لب هاتون باشه ، و همیشه یاد آدمایی باشین که کسی رو ندارن تا بهشون عیدی بده و معمولا هم هیچ وقت کسی بهشون عیدی نمیده !!! حتی یاد آدمایی باشین که عیدی می گیرن ، اما با بی انصافی ، درسته ، منظورم همون استاد ها و بچه های دانشجویی هستن که چند وقت پیش توسط وزارت اطلاعات دولت عزیزمون دست گیر شدن ، فقط بخاطر اینکه می خواستن حقشونو بگیرن ، می خواستن آزادی بیان داشته باشن ، با فریاد به رئیس جمهورشون گفتن که فقط موفق بودن ظاهری در دانشگاه کلمبیا ملاک نیست ، بچه های زیادی هستن ، توی جامعه خودمون حرف های نگفته دارن ...! که البته همیشه این فریاد ها خاموشند ...! عیدی های دیگه ای هم هستن که قراره توی عید فطر داده بشن ، فقط کافیه به چند تا خبرگزاری معتبر برین و خبرهای جدیدی رو ببینید ، مثلا با موضوع " آقای ... بازم دستگیر می شود و به چند سال زندان محکوم شد " ، زندان حق مسلم سیاست مداری هست که هدفش فقط و فقط اجرا کردن حقوق بشر و حق حیات و ایجاد صلح و مبارزه با رانت هست ، البته از این حق های به اصطلاح مسلم فقط توی ایران آباد ما هست و بس !

دارم آهنگ فوق العاده زیبای Brother In Arms از Dire Straints رو گوش میدم ، اونایی که راک گوش میدن می دونن که این آهنگ دو سال به عنوان بهترین آهنگ راک برگزیده شد ! دایر استرینت واسه ساختن این موزیک شش ماه زمان گذاشت و به گفته خودش به یاد بهترین دوستش مارتین این آهنگ رو اجرا کرده . من این آهنگ رو به همراه متنش واستون می گذارم . همچنین چند تا سوپر موزیک دیگه هم از رضا یزدانی عزیز واستون می گذارم و مطمئنم تا چندین سال دیگه توی ایران توی راک ، هیچ رقیبی نداشته باشه ، خودم با تک تک کارهای رضا یزدانی زندگی می کنم ...! التماس دعا ... فعلا باي باي

-------------------------------------------------
جمعه ۲۰ مهر ۱۳۸۶
سلام رفقا
واقعا منو ببخشید ، تاخیرم طولانی شد ، دوتا مشکل داشتم ، اول اینکه شبای احیا نمیشد بروز کنم ، آخه یکمی گناه داره ، ترسیدم سوسک بشم ...! دلیل دوم هم که نبودم یه مورد خاص بود ، آخه شدیدا تو فکر بودم ، که چه طور میشه یه نفر پای عشقش همه دارو ندارشو بده ، بعضی وقتا با خودم میگم ای کاش من جای حاج آقا فتوحی بودم ، یا حداقل یکی از فامیلاشون بودم ، اتفاقا یکی آرزوهامه ! من که میرم نام خانوادگیم رو از "سعیدیان" به "فتوحی" تغییر میدم ، کاری نداره هااا ، یه ثبت احوال میرم ، تا آخر عمرم حالشو می برم ! اتفاقا گفتم قسمت امشب رو هم ببینم بعد بروز کنم ، که دیدم ، بله ه ه ، حاجی فتوحی به خاطر هستی جون ، قدسی رو می خواد طلاق بده ، مگه چیه ...! منم اگه یدونه مرسدس بنز داشتم قدسی رو طلاق می دادم ! شاید چون روز جهانی قدس بود ، حاجی به قدسی اولتیماتوم داد تا توی راهپیمایی یه حاجی دیگه واسه خودش دست و پا کنه ! خلاصه اینکه هم قدسی خانوما باید هواسشون باشه که توی هر خونه دست کم یدونه حاجی فتوحی هست ( این آمار به خاطر تولید مثل تساعدی روز به روز بیشتر میشه ، دوستانی که به ریاضی آشنایی دارن معنی تساعد رو به خوبی درک می کنن ، امیدوارم هیچ خانمی تساعد بلد نباشه ، چون اون وقت هیچ مردی روی زمین زنده نمی مونه ، در ضمن هیچ ملاقه ای هم دیگه دسته نداره )
ما خودمون یه حاجی فتوحی تو خونمون داریم ، البته مال ما زیاد جرات نمی کنه خطا کنه ، علتش هم اینکه مامان من به سیستم GPRS مجهزه و همیشه رادارش کار می کنه و در طول ۲۴ ساعت پدر گرامی رو کنترل می کنه ، و این قابلیت رو خانمای عزیز محلمون واسمون تدارک دیدن و دور تا دور ، با یه کلاه مکزیکی کشیک وایسادن ، تازه قراره یه دونه از این سیستم ها واسه منم بگذارن ، اون موقعست که دیگه نون ما آجر میشه و ریپورت من در اختیار خونواده قرار می گیره .

عکس بالا رو ببینید ،من خودم این نوع عشق رو بیشتر دوست دارم ، توش نه حاجی فتوحی هست ، نه هستی ، نه قدسی ، نه نیستی ، ببینید این زرافه با چه شوری می پره گردن بابایی ، حدس می زنم اینا حداقل بیست سال همدیگه رو ندیدن ، می دونید از کجا فهمیدم ؟ ببینید هرچی دلتنگی بیشتر باشه ، توی پرش تاثیر می گذاره ، به ازای هر یه سال ۲۰ سانتی متر بالاتر ، حالا حساب کنین چقدر میشه ، من که حالشو ندارم ، واقعا چشماشونو ببینید چه عاشقانه نگاه می کنن ، مطمئنم دارن به عکاسی نگاه می کنن که دعوتش کردن تا این صحنه هارو عکس بگیره ، اگه به دمب بچه زرافه هم توجه کنین حرف منو کاملا درک می کنین !

راستی الان یه چند وقتی هست که دارم به این عکس توجه می کنم ، شدیدا موندم تو خماری دندونای این حیوونکی واقعا یک دست و زیباست ، ای کاش زبونی داشتم تا می تونستم ازش بپرسم چه نوع خمیر دندونی استفاده می کنه ؟!؟ آخه چند وقته خمیر دندونامون رنگ قرمز پس میده ، هرکی دندونای منو ببینه هوس می کنه یه دست شطرنج حسابی بازی کنه ، یه کم دیگه به عکسه نگاه کنین ، چشماش که دیگه تکه تکه ! همیشه دوست داشتم چشمام اینطوری آبی باشه ، بعضی وقتا از حسودی می خوام بترکم ...! شما هم یه حسرتی بکشین ، چون مطمئنم هیچ کدومتون دندوناتون از این قشنگ تر نیست ، چشماتونم همین طور ...!
وای ببخشید دوباره احساساتی شدم ، شما که می دونید من اگه جوگیر بشم حالا حالا ها بی خیال نمیشم ، باید به بهانه های مختلف منو بکشونن اینور و اونور . ولی پیشاپیش باید یه عذرخواهی هم بکنم ، اینکه درسای دانشگاه انگار داره جدی میشه ، نمیشه ولش کنم به امان خدا و بیام اینجا از چرندیات دلم واستون بگم . ممکنه فاصله بین مطالبم یه کم بیشتر بشه ، ولی مطمئن باشین این دل من پر از هزیونه ...!
و در آخر هم دوتا آهنگ قشنگ واستون دارم . اولی تیتراژ پایانی فیلم حاجی فتوحی هستش ، کار فوق العاده زیبای احسان خواجه امیری ، هرکی اینو گوش بده راحت تر وجود هستی هارو درک می کنه !!! ( این هستی نه ، اون هستی رو میگمااا ) و آهنگ دوم "وقت رفتن" کار فوق العاده زیبای حمید عسکری عزیز هست ، واقعا موزیک زیباییه که پیشنهاد می کنم این آهنگ رو وقتی گوش بدین که حاجی فتوحی شما یه هستی واسه خودش ردیف کرده باشه ، بعد شما بشینید به پاش گریه کنید (این آهنگ خیلی کمکتون می کنه تا راحت تر دلتون رو خالی کنین و بدون عذاب وجدان برید و دخل حاجی فتوحیتون رو بیارید !!! تا بعد خدا حافظ ...
----------------------------------------------------
جمعه ۱۳ مهر ۱۳۸۶
سلام و صد سلام
یه بار دیگه مهر اومد تا ما یاد خاطرات دوران مدرسه بیفتیم . واقعا که یادش بخیر ،چه فحش ها و ناسزا هایی که نثار روح آموزش و پرورش نمی کردیم ! بچه های امروزی کارای جدیدتری هم بلدن ! از آدامس هایی که به زنگ مدرسه می چسبونن گرفته تا پوست موزهایی که زیر پای ناظم می اندازن . ما بچه بودیم جرات نمی کردیم ۵ متری ناظم ها راه بریم . امروز توی مینی بوس بودم ، دوتا فسقلی بچه رو دیدم که دارن با هم حرف میزنن و به ریش معلماشون می خندن . قدشون روی هم یک متر هم نمیشد ، ولی چه کارایی که نمی کردن . یکیشون تعریف می کرد روی مقنعه معلمشون سوسک مصنوعی انداخته ، اون بدبخت هم انگار داشته سکته می کرده ، بردنش بیمارستان ، با چه خنده ای تعریف می کرد ، من که جیگرم یه لحظه ریش ریش شد ! اون یکی هم چون خجالت می کشید یه چیزی در گوشی به رفیقش گفت ،و از اونجایی که خدا دوتا گوش دانا و توانا بهم داده همشو گوش دادم ، می گفت انگار زیر پای معلمش یه بوگندو انداخته . (بوگندو ماده ایست که اگر زیر پای هر آدم سالم از خدا بی خبری بندازی ، از پا می افته ، طرز کارش هم به صورتیه که از خودش بویی شبیه به باد معده تولید می کنه و دودهای ناشی از آن به صورت کاملا موازی و اجق وجق در فضا می پیچن ، پزشکان هرگونه نگهداری این مواد را ، چه گرم ، چه سرد ، چه در یخچال ، چه در تنور ، اکیدا ممنوع اعلام کردند ، اگر هم قصد داشتید نگه داری کنید در ناحیه بالای دست شویی خود قرار دهید تا در صورت آمدن مهمان های ناخواسته ، برای چند ساعتی از دستشون راحت بشین ، فقط مواظب باشین ، چون بوگندو کاملا کشنده اعلام شده و رنگ چشمان رو به رنگ سبز مایل به قهوه ای کم رنگ تغییر می دهد . ) انگار بعد از این ماجرا معلم بیچاره انتقالی گرفته به ناکجا آباد . هنوز یه هفته از مهر نگذشته از نون خوردن افتاد . به قول مادرم ، جز جیگر بگیرن که این کارا رو می کنن . خلاصه توصیه شده تا می تونید از کنار بچه های دبستانی رد نشید ، یا حداقل چند متری فاصله بگیرید ، اونا الان در سنی هستند که هیجان شدیدی از عقل نداشتشون فوران می کنه ، اگه غافل بشین یهو دیدین که به شلوارتون هم رحم نمی کنن . دیگه از این بحث بگذریم که داره خطرناک میشه !

بعضی وقتا آدم فکر می کنه که زندگی مردم هرسال داره سخت تر میشه ، یا اصلا یه جورایی خسیس میشن ، هرسال ماه رمضون از خیابون های مختلف که رد میشدم پلاکارد زده بودن " افطاری موجود است ، بفرمائید در خدمت باشیم ، جون من بیا تو " ...! ولی امسال انگار نه انگار ، هیچ کس خیرش به روزه دارا نمیرسه ، آب هویج فروشی ها هم که تعطیله ، آدم گیج میشه که چطوری توی این جامعه دوام آورده ، واقعا که وضع خرابه ، دیگه مینی بوس ها کرایه نمی گیرن ، با زور سوارت می کنن تازه ازت امضا هم می گیرن ، همونایی که رنگشون سبزه ،که با خط خوش روش نوشته ،،، " گشت ارشاد " یادتون اومد ؟!؟ واسه هرکی لازمه یه بار سوار شه ، شنیدم واقعا حال میده ، تازه کولر هم داره ، شدیدا خنک میشی ولی در اون حالت هیچی از سرمای کولر نمی فهمی ، چون از یه ناحیه دیگه سوزش شدیدی احساس می کنی !!! البته جدیدا به حرمت ماه رمضان و ماه مهر و شروع مدارس و گرونی بنزین اونا هم خونه نشین شدن . یه بار هواسم نبود یکی از مامورای عزیز بهم گفت بفرمائین بالا ، منم که جوگیر شده بودم (آخه تا اون روز هیچ کس با این احترام منو صدا نزده بود ) سریع پریدم بالا و رفتم صندلی جلو نشستم ، به خودم گفتم اینا که اینقد با من خوب برخورد می کنن حتما با هم شوخی هم داریم دیگه ، خلاصه با کف دستم محکم یه کف گرگی کوبیدم پشت راننده ،یهویی یه هواری کشید و از جا پرید بالا ، که یهو از خواب پریدم ...! خلاصه اینکه هواستون همیشه به اطراف باشه ، اگه یه کسی اومد جلوتون و با حترام سوارتون کرد ، فکر نکنین از چشمای عسلی و موهای کهکشانیتون خوشش اومده ، یه نگاهی هم به اطرافتون بندازین ، یه بنز الگانسی ، مینی بوس خوشکلی ...!

دیگه بیشتر سرتون رو درد نمیارم . فقط اینکه امروز خیلی سر حالم ، چون توی حال و هوای دانشجویی قرار گرفتم ، واسه همین هم به جای یدونه ، ۵ تا آهنگ فوق العاده زیبا از رامین بی باک عزیز واستون می گذارم . یکی از یکی قشنگ تر ، با گوش دادن صداش یاد شادمهر می افتم ، خاطره انگیز و به یاد ماندنی . حتما گوش بدین که مطمئنم خوشتون میاد ... پش تا بعد خدانگهدار ،،، یا حق !
-------------------------------------------------
پنج شنبه ۵ مهر ۱۳۸۶