تبليغاتX
پاتریس آنلاین
آرشیو عناوین

سلام رفقا
اول عذرخواهی می کنم که چند وقتی رو نبودم ، اصلا واسه چی باید معذرت بخوام؟...هااا...؟   ۴دیواری اختیاری ، وبلاگ خودمه ، هروقتی بخوام بروز میشم ! اصلا چه معنی داره هر روز بیام بنویسم ، مردم کار و زندگی دارن ، خیار شده کیلویی ۸۵۰ تومن ، هویج رو که دیگه دارن دونه ای می فروشن . مگه یه جوون دانشجو دل نداره که وقتی کنار خیابون آب هویج بستنیه داره واسش شکلک در میاره ، بره بزنه تو گوشش ؟ حالا اینا که چیزی نیست ، رفتم خمیر دندون بخرم ، روش نوشته بود ، با اسانس کره و خامه عسلی ! واسه همین قیمتش دو برابر شده بود ! به نظر شما واسه یه دانشجو صرف می کنه مسواک بزنه ؟ درضمن اصلا هم تابلو نیست که من می خوام بگم دانشجو شدم ...! مگه نه ...!؟!
راستی بحث خمیر دندون شد ، یاد یه خاطره ماندگار افتادم ، که مطمئنم این داستان توی قرن ۲۱ واسه هیچ بنده ای اتفاق نمی افته ...! ما دو سال پیش با بچه های فامیل رفته بودیم زیارت امام رضا ، خلاصه قرار شد لوازم بهداشتی رو من بیارم ، منم یه خمیر دندون از توی حمام برداشتم و گذاشتم توی کیف ! خلاصه ما همش این خمیر دندون رو می زدیم تو سر همراهامون ، که این خارجیه و شما همش از این ارزونا استفاده می کنید ، از  این باید کم استفاده کنید که خدا تومن پولشه و از این حرفا ...! خلاصه اینا هر شب مسواک می زدن ، ولی وقتی کارشون رو تموم می کردن به همدیگه فوت می کردن ، احساس کردم اون که از همه کوچیکتره داره گریه می کنه ، بهش گفتم واسه چی ناله می کنی ، گفت : این چه خمیر دندونیه که کف نمی کنه ، تازه خیلی هم چربه ، منم گفتم : شما به این چیزا  عادت ندارین ، باید برین از همون خمیر دندون صد تومنیا بزنید . خلاصه دیدم همشون به زاری افتادن که این چرا چربه ، می گفتن ما یه بار خمیر دندون خارجی زدیم ، ولی حداقل کف رو می کرد ...! من خودم از شب سوم که رفتم مسواک بزنم دیدم ، انگاری یه بوی بدی داره ازش میاد  ، گفتم شاید خراب شده ، یه لحظه نگاش کردم و به لطف چهار کلام انگلیسی که بلد بودم ، دیدم روش نوشته Hair Remover . بعد از ده ثانیه که توی مغزم لود می کردم ، بالاخره بعد از کلی بدبختی ترجمه کردم ، فهمیدم معنیش میشه کرم موبر . ای دل غافل ، حالا چه طوری بهشون بگم ، اومدم تو اتاق دیدم شدیدا دارن می سوزن ، ولی انصافا دندوناشون واقعا سفید شده بود ، به خاطر همین هم ۳ شب داشتن می زدن و همه چی رو تحمل می کردن . منم رفتم بهشون گفتم بچه ها ، درسته کف نمی کنه ، چربه ، بو میده ، ولی واقعا همتون سفید شدین ، اصلا این واسه خودتون ! بالاخره فهمیدن ..! ترجیحاً اینجا رو سانسور می کنم ، البته نه به خاطر اینکه مورد اخلاقی داره ، چون واسه من صحنه دلخراشی بود ...! الان نزدیک دو سال هست که بابت همین جریانات مورد تمسخر اعضای خانواده و سایر بستگان واقع میشیم (منم بلدم کتابی حرف بزنما!)


دوستان بازم بیچارگی همیشگی اومد سراغم ، برای خرید فرستاده شدم ، اینا انگار چشم ندارن ببینن دارم واسه دل خودم چرندیات می نویسم ، با زبون روزه مارو اینور و اونور می فرستن . ولی من نمی دونم چرا هیچ وقت گرسنم نمیشه ، البته یه دلیل کوچیک داره ، هر روز یه ناهار کامل می زنم ، آخرش که نوشابه رو هم تموم کردم و دارم با دستمال دهان مقدس رو پاک می کنم ، تازه یادم می افته روزه بودم ! البته از لحاظ شرعی ایرادی نداره ، چون یادم نبود ...! بیشتر از این سرتون رو درد نمیارم ، پیش به سوی خرید ...!
عمراً این قسمت آخری یادم نمیره ، دارم یه آهنگی رو گوش میدم که خیلی وقت بود دوست داشتم بشنوم ، وهمین یکی دو روزه به دستم رسیده . آهنگ بسیار زیبای "زخم زبون" محسن چاوشی عزیز که واقعا حال و هوای آدم رو عوض می کنه . خودم هرچی بیشتر این آهنگ رو گوش میدم ، بیشتر دیوونش میشم . حتما بگوشین که فوق العادست ...!   التماس دعا !


دانلود آهنگ زخم زبون

من با زخم زبونات رفیقم
مرحم بگذار با حرفات ، رو زخم عمیقم
با توام که داری ، به گریه ام می خندی
کاش میشد بیای و به من دل ببندی
تنها بودن ، یه کابوس شومه ، عزیزم
کار دل نباشی ، تمومه ، عزیزم

----------------------------------------------------
پنج شنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۶

+ نوشته شده در پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت توسط پارسا |

دوباره رمضان اومد و افطاری های خوشمزه ، زولبیا و بامیه هایی که همیشه از دور بهم چشمک می زنن ، وایسادن توی صف نون سنگک و باز کردن افطار در همون صف خوشکل و باریک ! همیشه توی اون صف زد و خورد هایی اتفاق می افته که باعث میشه من حوصله ام سر نره و دائما شور و هیجان داشته باشم . مخصوصا اون قسمت هایی که آقاهه دماغش رو محکم می کوبه به مشت خانومه !!! با دیدن این صحنه ها من کاملا در فضا هستم . تازه من یه عادت خوب هم دارم ، وقتی میام خونه فقط ناحیه پایینی نون بیچاره باقی می مونه که باعث میشه خانواده گرامی منو با کلمه های زیبا استقبال کنند و بنده با صورت سرخ شده مجبور به ترک خانه میشم ! می بینین همه این بیچارگیا از یه نون سنگک ساده شروع میشه و همین میشه که جوونای ما معتاد میشن . واقعا می بینین ؟ ... ای وای ببخشید دوباره منو جو گرفت ، ببخشید همش درد و دل های یه دلشکسته بود ، از بچگی چه اردنگی هایی که بابت نون خریدن نخوردم ...!


دوستان گلم رسیدن این ماه فرخنده رو به همتون تبریک میگم ، امیدوارم نماز و روزه هاتون برسه به اونجایی که باید ...!  خیلی از ما به فرصت نیاز داریم تا خودمون رو ثابت کنیم ، ولی واقعا نمی دونیم چه فرصت هایی میان ، فقط مائیم که نیستیم ! رمضان هم یه بهانه هست واسه شروع ! آغاز یک مسیر ، نیازی به نفکر اضافی هم نیست ، فقط وارد شدن توی این راه کفایت می کنه ، اونی که مسیر رو نشون داده خودش مارو می بره به ساحلی که لایق هستیم ! هیچ مسیری نیست که دست انداز نداشته باشه ، اون فقط از ما یه ایمان قوی می خواد ، ایمان به خودمون ، ما که محتاجیم به ...عشقش !

می دونم روزه هستین ، زیاد اذیتتون نمی کنم ، فقط توی این روزا دعا یادتون نره ...! من رو هم یادتون نره که شدیدا نیاز دارم ! روزه رو واسه دل خودتون بگیرین ، مطمئنم شیرین تر میشه ، خیلی هم ...!
سریال هارو هم ببینین که فکر کنم بد نباشن ، فقط شکر که این چهارخونه بالاخره تموم شد !
------------------------------------------------------------------
یه مطلب و معرفی کوچیک هم در مورد ماه رمضان دارم ، فکر می کنم جالب باشه ! حتما بخونید ...!
ماه رمضان نهمین ماه از ماههای قمری و بهترین ماه سال است. واژه رمضان از ریشه «رمض» و به معنای شدت تابش خورشید بر سنگریزه است.
می‌گویند چون به هنگام نامگذاری ماه های عربی، این ماه در فصل گرمای تابستان قرار داشت، ماه «رمضان» نامیده شد، ولی از سوی دیگر، «رمضان» از اسماء الهی است. این ماه ماه نزول قرآن و ماه خداوند است و شب‌های قدر در آن قرار دارد. فضیلت ماه رمضان بسیار زیاد و نامحدود است. 
به برخی از حوادث و رویدادهای مهم این ماه اشاره می‌شود:
وفات حضرت خدیجه در دهم رمضان سال دهم بعثت.
ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام نیمه رمضان سال دوم هجرت.
جنگ بدر در سال دوم هجرت.
فتح مکه در سال هشتم هجرت.
مراسم عقد اخوت و پیمان برادری میان مسلمان، و ایجاد اخوت اسلامی بین پیامبر و امام علی علیه السلام
بیعت مردم به ولایت‌ عهدی امام رضا علیه السلام در سال 201 قمری.



فضیلت های ماه رمضان (برای مشاهده لینک کلیک کنید ! )
---------------------------------------------------------------

بچه ها الان که در مورد ماه رمضان نوشتم ، اتفاقی یادم افتاد به آهنگ فوق العاده زیبای "مش رمضون" از استاد عزیزم رضا یزدانی !عاشق این سوپر آهنگ هستم ! البته رضا یزدانی راک می خونه (یه سبک کنایی و انتقادی ) ، یه لحن خاصی توی صداش هست که فقط بعضیا از این نوع خوندن خوششون میاد . اگه فیلم های اخیر مسعود کیمیایی رو دیده باشین (حکم و رئیس) حتما صدای آقای یزدانی رو گوش دادین و حتی خودش رو هم توی اون فیلم ها دیدین ! حتما گوش بدین ، اگه خوشتون اومد در آینده کارهای جدیدتری هم واستون می گذارم .
و همچنین یه هدیه دیگه هم هست ، مناجات فوق العاده زیبای "ربنا" از محمد رضا شجریان !
دعای ما یادتون نره ها ............................................................................................!


دانلود آهنگ
مش رمضون - رضا یزدانی


دانلود مناجات
ربنا - محمد رضا شجریان

----------------------------------------------------
جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶

+ نوشته شده در جمعه 23 شهریور1386ساعت توسط پارسا |

سلام بچه ها
از دیشب کف پام شدید می خاره . هرکاریش می کنم بازم می خاره . از یه طرف کلافه شدم و اذیت میشم . از یه طرف دیگه هم خوشحالم چون شنیدم اونایی که اینطورین از خدمت ظریف سربازی معاف میشن . حالا من نمی دونم از کجا می خوان بفهمن که می خاره یا نه ؟ (منم خل شدما ، به چه چیزایی فکر می کنم..!) ولی گذشته از این حرفا ، این روزا زندگی واسم خیلی شیرین شده ، هر روز که از خواب بلند میشم میرم سراغ شمارش بقیه کادوهای تولد . مطمئنم همتون الان دوست داشتین جای من بودین . ولی این وسط یه چیزی واسم خیلی جالبه ، این چند روز که مهمون داشتیم دست همه کادو می دیدم . البته بیشتر دست فنچ هاشون (بچه هاشون) . منم فکر می کنم چه طور که همه واسم کادو میارن ولی به جای اینکه زیاد بشن دارن کم میشن !؟! یه بار رفتم تو اتاق دیدم ... ای دل غافل ، اینجا حراجیه ، می بینن چی بدردشون می خوره ، ور می دارن و می برن . ماشاالله همشون هم مث خودم خجالتی ...! ولی در کل خیلی خوب بود ، هر چند این روزا سریع می گذره و فقط خاطره هاش می مونه . ما هم که روز به بزرگ تر میشیم و به آخر نزدیک تر ...!

وای دوست داشتم بیشتر بنویسم ولی گفتن باید برم کل خونه رو جاروبرقی بکشم . تازه این که خوبه ، بعدش باید برم هویج بخرم . من نمی دونم این خدمات الکترونیکی که ازش حرف می زنن چرا طرف ما نمیاد . چند شب پیش زنگ زدم واسم پیتزا بیارن ، رفتم تحویل بگیرم ، پول رو که دادم در پیتزا رو باز کردم ، دیدم نصفش نیست ، قشنگ از شیارهای دورش معلوم بود جای دندون و چنگول های یه انسان نابالغ هست . به طرز فجیعی احساس وحشت کردم . تاحالا پیتزا رو اینقد زشت و بد ترکیب ندیده بودم . یه لحظه تمام موهای تنم سیخ شد . به خودم قول دادم دیگه تو زندگیم پیتزا نخورم ، مگر اینکه مامانم درست کنه ، البته پیتزاهای مامانم بیشتر شبیه کوکو می مونه تا پیتزا ... ! از مواد پیتزا فقط سس و فلفل و کلم رو داره (پیتزا کلم هم داره دیگه ؟!؟) ، خلاصه گذاشتمش دم در تا گربه ها حالشو ببرن ، یه ثوابی هم کردم خیر سرم .
یکی از دوستان به من زنگ زد و قرار شد امشب رو بریم کوهسار ، البته نمی دونم برم یا نه ،یه جای خیلی قشنگ و بسیار لذت بخش ...! از خرید که برگشتم احتمالا بهش بله رو بگم ، خیلی دلم واسه اونجا و آدمای خوش فُرمش تنگ شده ...! پس تا داد و فریاد مامان جان در نیومده برم جارو کشی و طی کشی سرامیک ها و بعدش هم خرید ...! فعلا ...!
راستی تا یادم نرفته ، دارم آهنگ رویاهام رو گوش میدم . نمی دونم چرا وقتی این آهنگ رو گوش میدم یاد جشنواره فجر می افتم . شبی که توی سینما فلسطین غوغایی بود . سنتوری برای اولین بار اکران میشد و وقتی بهرام رادان با صدای محسن چاوشی عزیز ، این آهنگ رو اجرا می کرد ، همه سالن زمزمه می کردن . در حال اجرای آهنگ به هرکسی نگاه می کردی ، اشک توی چشماش جمع شده بود ، واقعا شب زیبایی بود ، شاید بهترین شب سینمایی زندگیم ...! حتما گوش بدین ،،، این آهنگ تمام خاطراتمه ، دیگه واقعا بای بای .....!



دانلود آهنگ سنگ صبور

رفیق من سنگ صبور غم ها ، به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم ...
مجنونم و دل زده از لیلی ها ...
نمونده از جوونیام نشونی ، پیر شدم پیر تو ای جوونی
تنهای بی سنگ صبور ، خونه سرد و سوت کور
توی شبات ستاره نیست ، رفتی و راه چاره نیست ...

----------------------------------------------------
سه شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۸۶

+ نوشته شده در سه شنبه 20 شهریور1386ساعت توسط پارسا |

ولی جدا خیلی حال میده تولدت بشه و همه تحویلت بگیرن (مگر اینکه همین یه روز ، از فردا بدبختی ها شروع میشه باز دوباره ...!) از قبل هم می دونستم امروز واسم روز سختیه . از یه طرف دانشگاه و یه طرف هم ‌تولد . اینا بهانه بود تا یه مهمونی بزرگ امشب داشته باشیم . امروز همه سر به سرم می گذارن ، حسابی گیج شدم . خیر سرم رفتم بیرون یه ذره قدم بزنم . دیدم یه آقایی کنار خیابون داد می زنه : سیصد ... سیصد . رفتم جلو سیصد تومن بهش دادم ، میگم یه دونه بده ، میگه پونصد ، گفتم ، همین الان گفتی سیصد ، میگه : آقا چونه نزن ، پونصده می خوای ؟ منم گفتم بی خیال ، احتمالا خیالاتی شدم ، آخه سردرد شدیدی دارم . یه ذره که دور شدم دوباره داد زد ، سیصد ...سیصد! دیدم انگار واقعا داره میگه سیصد ! دوباره رفتم سیصد تومن دادم ، میگه آقا پونصده . منم گفتم انگار واقعا همه یه جورایی مشکل پیدا کردن .
خلاصه اومدم خونه . بدشانسی انگار همه چی بر ضد ما هست . هیچ سوزه ای پیدا نمی کنم بهش گیر بدم . انگار واقعا همه چی سر جاشه . از سر کوچه رد شدم دیدم یه کامیون پر از آدم دارن میان به طرف خونمون . فکر کنم از شهرستانمون باشن . با کلی پلاکارد کل محل رو گذاشتن رو سرشون . نمی دونم کی اینارو دعوت کرده دیگه .. امشب خبر ۲۲ رو ببینید شاید یه قسمتایی رو مستقیم پخش کنه .

دیشب واسه تمام لیست موبایلم یه پیام فرستادم : که امروز تولدمه و یه پیام تبریک بفرستین (البته یه ذره خشن تر) . حدودا ۱۴۰ تا اس ام اس شد . ولی تاحالا ۴ تا جواب بیشتر نیومده . اونم مال کسایی بود که خودشون می دونستن . تازه یادم افتاده اس ام اس گرون شده بیچاره ها حق دارن . امروز فهمیدم این دوستان چقدر به من لطف دارن . حالا موندم وقتی پست چی قبض موبایلم رو بهم تقدیم کرد ، بهم تبریک میگه یا نه ؟!؟ بابای منم که حساس ، صد هزار تومن بهم داده ، گفته تا وقتی که ازدواج کنی باید با همین بسازی . حالا تو این گرما زن از کجا پیدا کنیم که بگیریمش ؟!
راستی امشب سعی می کنم بیام و هدیه هایی رو که گرفتم بگذارم واسه مزایده . ببینم می تونم یه ماشین بخرم باهاش برم دانشگاه یا نه ! حداقل اونجا یه کار خیر می کنم و بچه های دانشگاه رو تا خونه برسونم . یه دعایی پشت سرم هست . توی راه خونه هم چهار تا مسافر می زنم . منم که ماشاالله زبونم کوتاه... سرراه از دهنم درمیاد میگم تولدم بوده ، اونا هم میگن به افتخار تولدت کرایه نمیدیم ، تازه از اینجا به بعد بیچارگی ها شروع میشه ...! اصلا با همین بهانه هاست که آشنایی بوجود میاد دیگه ،، مگه فلسفشو نخوندین ؟؟!


----------------------------------------------

بچه ها ، امروز واسم خیلی مهمه . یه وظیفه سنگین هم به عهده دارم . باید دست پدر و مادرم رو ببوسم بابت این همه زحمت که واسم کشیدن . باورتون نمیشه ، الان که می نویسم یه چیزایی داره از چشمانم بیرون میاد ، من بهش میگم "اشک پرواز" همیشه کنارم بودن ، توی هر سختی و آسونی دستمو ول نکردن . با همه چی کنار اومدن . یه بار دیگه هم این صحنه ها اتفاق افتاده بود ، چند سال پیش ... بگذریم !
همیشه هم افتخار می کنم که یه پدر و مادر خوب دارم و دوستایی مثل شما که هیچ وقت احساس تنهایی نمی کنم . احساس خیلی خوبی دارم ، مثل پرواز ...!

زیادی دراماتیک حرف زدم ! معذرت می خوام اگه توی حال خودم نبودم . به گفتنش نیاز داشتم تا یه ذره سبک بشم .  البته این حس هم مجانی نبوده هااا . الان دارم دوتا آهنگ گوش میدم که واقعا منو به گذشته ها می بره ، به تمام خاطراتم ...! معرفی نمی کنم تا جذاب تر باشه ...! قول بدین حتما گوش بدین که واقعا زیبا هستن و یادتون باشه هروقت دیگه ای خواستین گوش بدین یاد یاد نوشته هام بیفتین ...! اینم یه هدیه کوچیک واسه شما که بهترین هستین !


دانلود آهنگ
Esen Yeller


دانلود آهنگ
Love Story

----------------------------------------------------
یکشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۶  سالروز تولدم ...!
 

+ نوشته شده در یکشنبه 18 شهریور1386ساعت توسط پارسا |

این پسر اینقدر منو دست پاچه کرده بود می خواستم پیرهنمو از تو پاهام بپوشم . اول صبحی گیج گیج بودم . اصلا انگار خودم نبودم ،به من گفته بود دقیقا ساعت شش صبح جلوی در باش . اینقد دستپاچه بودم که حتی یه حرکت فجیع (درست نوشتم؟) هم انجام دادم و تا همین الان توی فکرمه . رفتم اونجا تا یه عمل طبیعی انجام بدم که اصلا یادم نبود بر عکس نشستم . خلاصه ساعت هشت سوار ماشنیش شدیم راه افتادیم به سوی ناکجا آباد . این پسر دایی من از وقتی کچل کرده دیگه قابل اعتماد نیست . حالا رازشو نمی دونم چیه . خلاصه تصمیم گرفتیم بریم درکه . برخلاف همیشه امروز زنگ خور موبایلم زیاد بود . آخه همیشه فقط دوتا داشتم . یکیش که همیشه از خونه هست و یکی پشت خط همیشه داد می کشه : کدوم .... هستی ؟ زنگ خور دوم هم که جدیدا یه مبلغی از یکی از دوستان به عنوان شوخی برداشتم ، اون بیچاره هم همیشه تماس می گیره که جای چولش امنه یا نه؟ ، منم امیدوارش می کنم . چون اگه بهش بگم که همشو خرج شکم گرامی کردم این یکی زنگ خور هم از بین میره .
خوب حالا بگذریم ، امروز از دوست و آشنا گرفته تا فامیل ، زنگ می زدن تا هدسشون به یقین تبدیل بشه که توی هیچ دانشگاهی راهم نمیدن . ولی می دونین که درکه ، دکل مخابراتی قوی نداره ، و اونا هم می موندن تو خماری . من هم که می دیدم دارن هرس می خوردن لذت می بردم . ولی در کمال ناباوری یه شماره جدید زنگ زد ، نمی دونم چی شد ولی فقط دوتا فحش آبدار داد و قطع کرد (از اون فحش های کش دار) . منم دیگه پیگیری نکردم . گفتم حتما دلش گرفته ، اینطوری حال می کرده ، خلاصه رفتیم و نشستیم از عدسی شروع کردیم ، ددد بخور . چهار نفر بودیم ، یکی هم از یکی خجالتی تر ..! (جون خودشون البته !!!) بعد هم رفتیم یه دونه "ق ل ی ا ن"  سفارش دادیم (+۱۸) ، و بد شانسی ما همه اهلش بودن و خودم نتونستم فیض زیادی ببرم و در طول زمانی که نشسته بودم کمی دمق بودم ولی طوری نبود که تابلو بشم . چون خیلی گرون می دادن . حداقل سه برابر وسط شهر . اگه توی رودربایسی گیر نمی کردم صد سال از این کارا نمی کردم . ولی از این بگذریم که گریه مغازه دار رو در آوردم . مجبورش کردم ۳ بار توتونش رو عوض کنه .

خلاصه توی این دو ساعت که اونجا بودیم از خوردنی و نخورنی هرچی بگی میل کردیم . اونم به طرز بسیار زیبای مجانی . گروهی که خدا روبه روی ما قرار داده بود ، حساب بانکی پُری داشتن ، همش سفارش می دادن و نمی تونستن بخورن ، ما هم که واقعا خجالتی ، هرچی داشتن ازشون گرفتیم . واقعا جای همتون خالی بود ، البته نه فقط به خاطر این نیمچه سفر ، به خاطر تابلو بازی هایی که ما اینجا در آوردیم . به همه چی گیر می دادیم . از جوی آب گرفته تا کش شلوار آقایی که داشت از روبه رو می رفت اونور !!!

راستی تا یادم نرفته بگم که مهندسی متالوزی قبول شدم . خلاصه از بد شانسی ما قرار شده یه مهمونی حسابی بدیم . و از بخت بد ما ، این قبولی ما مصادف شده با جشن تولدم که یکشنبه هستش . از الان ترس ورم داشته . چون اگه بابام بفهمه بی خبر مهمون دعوت کردم ، باید دنبال چمدون باشم ، واسه اساس کشی از خانه پدری ...!

خلاصه قصه جمعه ما هم با یه عروسی که امشب رفتیم تموم شد ، البته بیشتر به سیرک شبیه بود تا عروسی ...! الانم فقط به تخت خواب عزیزم فکر می کنم . قربونش برم که همیشه آغوشش واسه من بازه ، البته حسود هم نیست ! ما که رفتیم بخوابیم ...!

راستی الان دارم آهنگ فوق العاده زیبای Tired Of Being Sorry از انریکوی عزیز رو گوش میدم ، واقعا بهش ارادت خاصی دارم و این آهنگ رو هم خیلی خیلی دوست دارم . اگه گوش ندین بیشتر عمرتون در فناست ..!  


دانلود
آهنگ
Tired Of Being Sorry

Maybe you were right
But baby I was lonely
I don't want to fight
I'm tired of being sorry

----------------------------------------------------
جمعه ۱۶ شهریور ۱۳۸۶

+ نوشته شده در جمعه 16 شهریور1386ساعت توسط پارسا |

جدیدا این ماشینای لباس شویی خیلی هرز شدن ، من دقیقا یادمه صبح که پیرهنمو انداختم توش نارنجی بود . الان که درش آوردم یه چیزی فکرمو شدیدا مشغول کرده ، هرچی فکر می کنم من پیرهنی که همون طرح باشه و رنگش سبز لک دار باشه ، نداشتم ،،، داشتم ؟؟؟ خدا بخیر بگذرونه . تازه این که چیزی نیست ، بابام یه لباس داشته که خیلی دوستش داشته ، سفید بوده ، ولی الان دیگه صورتیه ، نمی دونم چه طوری روش میشه اونو بپوشه ، تازه روش گل های نارنجی هم هست ، فکر کنم ته مونده های پیرهن خودم باشه . واقعا چه جالبه که طبیعت به آدما که رحم نکرد هیچ ، به لباسا هم رنگ می بخشه . روزگاره دیگه ، رنگ عوض می کنه . الان دقیقا می تونم تصور کنم بابام وقتی بیاد و لباسشو ببینه چه شکلی میشه . سعی می کنم دوربینمو آماده کنم و ازش عکس بگیرم . تا شاید واسه مطلب بعدی یه موضوع جالب پیدا کنم .

آهان ، حالا حتما می پرسین ، عکس بالا به این مطلب چه ربطی داره ،،، خیلی ربط داره دیگه . دو تا دلیل منطقی داره . اول اینکه اگه ماشین لباس شویی خونه آقای احمدی نزاد اینا رنگ پس بده ، روزی که مسابقه داره و ببینه کمبربند مشکیش نارنجی شده (ته مونده های پیرهن خودم ) ، کسی دیگه تو باشگاه راهش نمیده . ایشون هم که همیشه خندون هستن و برمیگرده خونه و می خوابه ، بعد از ظهر هم که بیدار شد با بروبچ میرن سفر استانی ...! وای ببخشید از بحث اصلی دور شدیم . از بس که این آقا خوبه نمیشه ازش نگفت .
دلیل دوم هم که مهمتره اینکه وقتی توی گوگل  عبارت "ماشین لباس شویی" رو جست جو کنید  ، و به قسمت تصاویر بروید ، می بینید که نصف بیشتر عکسا متعلق به آقای رئیس جمهوره . تازه عکس ماشین لباس شویی خونشون هم هست . اگه باور نمی کنین امتحان کنید .
مطلب اصلی من همینجا تموم میشه . فقط یه نکته رو تا یادم نرفته بگم . اگه احساس کردین دیگه مطلب نمی نویسم ، اصلا تعجب نکنین ، ممکنه امروز ، یا فردا از طرف وزارت محترم اطلاعات تشریف بیارن و بنده رو کت بسته تحویل قانون بدن . به خاطر اراجیفی که نوشتم ، البته اگه اینطوری بشه یه خوبی واسه من داره . شنیدم ماشین لباس شویی های زندان خیلی خوبه و مطمئن میشم دیگه اون تیشرت مشکیه ، آبی ارغوانی کوزه ای نمیشه . چون فردا قراره اونو بپوشم و با اون برم زندان ...!

و در آخر به تیتر این مطلبم نگاه کنین ، اسم یه نویسنه خارجکیه . باید معروف باشه ، چون اسمشو زیاد شنیدم ، چند لحظه پیش توی وبلاگ یکی از دوستان ، یه جمله خیلی قشنگ ازش دیدم . حیف دیدم واستون نگذارم . این جمله رو اونایی بخونن که دیگه درسشون رو تموم کردن !؟!
ما آدمها موجودات ناسپاسی هستیم،چون هیچ وقت خداوند منان را به خاطر اینکه دیگر مدرسه نمی رویم ، شکر نمی کنیم .                                        وودی آلن عزیز

و در آخر آخر هم آهنگی رو که الان دارم گوش میدم رو واسه شما می گذارم ، حتما دانلود کنین که بسیار زیباست ، من عاشق این کار محسن چاوشی هستم .


دانلود آهنگ تنگ بلوری

ای همیشه جاودانه ، در میان لحظه هایم
غصه معنایی ندارد ، تا تو می خندی برایم
پیش تو از یاد بردم ، روزهای سختیم را
عشق مدیون تو هستم ، لحظه خوشبختیم را
قصد دل کندن ندارم ، از تو ای دل کنده از خود
از تو ای برده دلم رو ، تا شب خوب تولد

----------------------------------------------------
پنج شنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۶
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت توسط پارسا |

چقدر بده وقتی از خواب بیدار میشی ، نه کسی هست بهت ناهار بده و نه بیاد پیشوازت . با خودت میگی ای کاش تا شب می خوابیدی ، خوب دیگه بدتر !!! هم بیشتر گرسنه ای و هم شامی در کار نیست . امروز هم با زنگ تلفن از خواب بیدار شدم . بعد از حدود یک نیم ساعت تجارت مخابراتی ، دارم به این فکر می کنم که برم با پارتی بازی مراسم اختتامیه جشن خانه سینما رو ببینم . اما می ترسم اینبار هم به در بسته بخورم . فقط خدا از این دوستان پارت باز نصیب هیچ کس نکنه . معمولا از هر بیست بار ، یکیش جواب میده . اونم با هزار التماس و ... ! تازه منت هم سرمون می گذارن . چون معمولا شام میفته گردن من و باید شام چند تا مفت خور رو بدم ، تازه نوشابه مشکی هم می خوان .

این همه نوشتم که آخرش هم بگم نمیرم . راستش همش بهانه بود تا آخرش به این نوشابه برسم و عکسشو بگذارم . هر وقت می بینمش دلم ضعف میره . می خوام از همین جا بپرم تو عکس و با شیشه قورتش بدم .
ولی یه نمایشگاه پرورش فکری هست توی خیابون حجاب ، یکی از دوستام الان زنگ زد و دعوتم کرد . احتمال زیاد میرم اونجا . هم مطمئنم میرم داخل و هم هزینه کمتری داره . شب که برگشتم حتما درباره نمایشگاه می نویسم . تازه نوشابه هم حتما می خورم (البته با نی) .
راستی الان دارم یه آهنگ خیلی قشنگ گوش میدم . دلم نیومد واستون نگذارمش . واقعا زیباست


دانلود آهنگ معشوقه

یه معشوقه می خواستم ، واسه خونم قلبم
که دنیامو بسازه ، توی ویرونه قلبم
یه معشوقه می خواستم ، که از یاس تو باغچه
واسم آینه بسازه ، بذاره روی تاغچه (تاغچه درسته؟)

--------------------------------------------
چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۶

+ نوشته شده در چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت توسط پارسا |

یه سلام گرم تقدیم به همه دوستای قدیمی خووووووووووووووووووودم ...!

بعد از یه تعطیلی حدودا یک ساله در وبلاگم دوباره برگشتم . توی این یه سال خیلی عوض شدم . هم ظاهری و هم درونی ... روزای سخت و آسونی رو گذروندم . از درس و کنکور انتخاب رشته گرفته تا مسافرت و گردش و ... !

توی این چند وقت که نبودم جو اینترنت خیلی عوض شده . بلاگرها حرفه ای تر شدن ، نوشته ها جذابتر و زیباتر و بالاخره دقدقه همه وبلاگ نویس ها ، اگه گفتین ؟ ... آره ، انصافا نظر ها هم بیشتر شده . ولی نمی دونم چرا خیلی از وبلاگ هایی که قبلا خیلی باهاشون حال می کردم الان حتی قبرشون هم پوسیده . حتی با نویسنده هاشون هم که صحبت می کنیم ، اصلا دیگه مارو نمیشناسن . معلومه این چند وقت خیلی به ما لطف داشتن . خلاصه اینکه همه عوض شدن ، نه فقط من !

حالا روز اولی سرتون رو درد نمیارم . فکر کنم واسه مقدمه کافی باشه . الان که دارم می نویسم ، سیب زمینی رو توی سرخ کن ریختم تا سرخ بشه و به این شکم گرامی تقدیم کنم . باید سریع برم بخورم تا هم نسوزه و هم اینکه اگه مامانم بیاد ببینه دوباره مهندسی کردم ، کلاهمون حسابی میره تو هم ... !

و حرف اخر اینکه امیدوارم از قالب جدیدم خوشتون بیاد ! (باید هم خوشتون بیاد خیلی واسش زحمت کشیدم )

درضمن اگه دلتون آب افتاده و براتون سیب زمینی در کار نیست ، پیشنهاد می کنم از سوپر مارکت سر کوچتون یه چیپس فلفلی مزمز بخرین . اگه وسط شهر باشین قیمتش ۳۰۰ تومان بیشتر نیست !

قربون همتون برم ...!    فعلا خداحافظ
----------------------------------------------------------------
سه شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸۶

+ نوشته شده در سه شنبه 13 شهریور1386ساعت توسط پارسا |